سکوت جائز نیست

Posted on 11 سپتامبر 2010

0


موضوع دیگری که به اعتقاد ما اهمیت دارد و به هر دلیلی به آن پرداخته نشده و یا کمتر مورد توجه قرار گرفته موضوع کشتار زندانیان سیاسی در سال های 67 و ماقبل از آن است. مقصودم دگراندیشان و فعالین سیاسی بسیاری بویژه اعضاء و رهبران و کادرهای سازمان مجاهدین خلق ایران- حزب توده ایران و سازمان فدائیان خلق ایران، سه سازمان  اصلی کشوراست که پس از سال 59 به تدریج شناسایی و بازداشت و در زندانها مورد بازجویی و شکنجه های وحشیانه قرار گرفتند و سپس گروه گروه اعدام شدند. سرنوشت این دوره از زندانیان سیاسی بسیار تأسف بار و غم انگیز و بغایت اندوهناک است. زندانیان سال های 60 به بعد تجربه فجیع ترین و هولناک ترین شکنجه ها را با گوشت و پوست و استخوان لمس كردند و آثارآن را در روح نستوه شان به یادگار نهادند. آنانی که در این سال ها گذرشان به اوین و یا گوهردشت و یا دیگر زندان های کشور افتاده است، مفهوم شکنجه بویژه شکنجه با کابل بر کف پا و پشت را حتما به خوبی به یاد دارند. کابلهای وارد بر جسم پس از شکنجه های طولانی و خون بار را باید به یاد داشت و شکنجه مجدد و چند باره بر روی جراحت و روی جسم مجروح و تکه تکه و بر پاهای شیار شیار و خون دلمه بسته  را كه باید در انتظار شکنجه ها و شکنجه ها در روزهای بعد مي ماندند  ممکن است تجربه نکرده باشيد اما دیده یا شنیده ايد.شکنجه های مداوم و پایان ناپذیري که قربانی را به ورطه مرگ می رساند، اما نمی کشد. قربانی در چنین شرایطی رهایی خود را تنها در مرگ می بیند. اما رفتن به کام مرگ همان آرزویی است که اوبه رآن  دست نمی یابد. یعنی اجازه نمی دهند تااز راه پذيرا شدن مرگ از این شرایط جهنمی که ذره ذره  وجودش را به تدریج از او می گیرد، خلاص شود. در توصیف شکنجه های سالهای دهه  60 همین بس که  آن دسته از زندانیان که پس از آزادی، روزهای خوف  و وحشت زندان را در ذهن خویش مجسم می کنند ناخودآگاه رعشه بر اندامشان می افتد و آن قسمت از جسمشان بویژه کف پاها شروع می کند به تیر کشیدن و یا بسیاری که هنوز کابوس زندان و شکنجه رهایشان نکرده و سالهاست در خواب شکنجه را می بينند. این استآن خاطره اي که زندانی از آن سالها بخاطر دارد. درباره سالهای زندان- شکنجه- سلول انفرادی و اعتراف گیری و نیز در باره فاجعه جانگداز ملی که گروه گروه زندانیان را به جوخه های مرگ سپردند و یا به طنابهای دار آویختند، باز هم این شبکه ها ي خارج از كشورسکوت اختیار کردند و عکس العمل آنان عمدتا در چهار چوب بازتاب و انتقال خبر بوده است. در آن سال ها در رسانه هایی که هم اکنون دفاع از حقوق بشر را وظیفه اخلاقی و وجدانی خود می دانند، نشانی از محکوم ساختن این اعدام ها و شکنجه ها  مشاهد نشد شاید هم فاجعه ای که به نسل کشی معروف شد برای سران امریکا و اروپا خوشایند بود. انسانهایي قتل عام شدند که تنها گناهشان خواست  تغییر وضع موجود بود که امروز پس از سی سال نسل کنونی خواهان همان تغییر هستند. در آن روزها این نسل به دنبال آزادی و دموکراسی و عدالت و توسعه بود. همان آرمانی که نسل کنونی پس از سی سال برای آنها می رزمد و جان می دهد و شکنجه می شود. در آن سالها در خارج رسانه های فرامرزی در مقابل فاجعه ملی سکوت کردند و سران آمریکا و اروپا با سکوتی تأییدآمیز از کنار آن گذشتند و در داخل اصلاح طلبان اگر هم اصلاح طلب شده بودند باز هم یا نظاره گر بودند و یا در کنار جلادان و دژخیمان  قرار داشتند تا شاهد فاجعه اي باشند که در آن ميهن دوستان دگرانديش یا به جوخه های مرگ سپرده می شدند یا در زیر شکنجه های  وحشیانه جان می باختند. اگر موقعیت اصلاح طلبان در آن سالها مجوزی بود تا نسبت به کشتار زندانیان سیاسی سکوت کنند، اما سکوت آنها پس از تکوین اصلاحات و راه افتادن موج اصلاح طلبی برای چه بود؟ در همان سال 76 که موج جدیدی از ترور و قتل های زنجیره ای از سوی رژیم راه اندازی شد آقایان اکبر گنجی و عمادالدین باقی با پشتوانه ای از اطلاعات به افشای ماهیت قتل ها پرداختند که تأثیر مهمی در جلوگیری از تداوم قتل ها داشت. ما بدون اينکه از اهمیت تلاش مطبوعاتی افرادی که به کشف و افشای رفتار افراد خودسر پرداختند بکاهیم، باید بگوییم که متاسفانه در فرصت و شرایط به  دست آمده پس از خرداد 76 براي بازکاوی رفتار بازجوها و شکنجه گران در سال های دهه شصت و فاجعه ملی سال 67 موضوع یا مطلب قابل توجهی مشاهده نمی کنیم. به نظر می رسد این برهه یا مقطع از تاریخ کشور ما از نگاه اصلاح طلبان نادیده گرفته شده است. در صورتی که قتل های پاییز 76 و دیگر قتل های سیاسی در تداوم قتل های سال های 60 – 67 قرار دارد که همه آنها در کارنامه سیاه ج- ا- ا و در حافظه مردم ما محفوظ مانده است حال چرا اصلاح طلبان و ژورنالیست های اصلاح طلب بویژه آنان که دسترسی به آرشیو وزارت اطلاعات داشتند حاضر نشدند رخدادهای سال های مذکور را مطرح سازند. به نظر می رسد سکوت آنان جز به دو دليل نمي تواند باشد:  نخست آن که خود آنان در ماجرای فاجعه ملی و شکنجه زندانیان نقش مستقیم یا غیر مستقیم داشته اند. اگر فرض مذکور را درست بدانیم باید گفته شود که اگر آنان مقوله اصلاح طلبی را به گونه اي  روشمند پذیرفته اند و به راه اصلاحات در ایران باورمند شده اند، پس نقد را هم که محور پیش برد اصلاحات است باید بپذیرند. در این صورت نقد حاکمیت می تواند از نقادی خود شروع و به دیگر عرصه ها تسری یابد. لذا مهمترین انتقادی که به اصلاح طلبان وارد است آن است که هیچ گاه حاضر نشدند گذشته قبل از استحاله خویش را که صلاحشان را در هم بودگی با جریان راست می دیدند و به خاطر آن مرتکب اشتباهات گاه بزرگی شدند با نقديآشکار و شفاف بنگرند.  از این رو کالبد شکافی قتل های زنجیره ای آقای گنجی زمانی مي توانست  موثر باشد که همراه با نقد گذشته اصلاح طلبانی باشد که در کنار دیگر جناحهای حکومتی قرار داشتند. بدین ترتیب این لکه سیاه در پیشینه و رفتارهای سیاسی آغازین اصلاح طلبان وجود خواهد داشت و تا زمانی که بیرحمانه و شفاف به آن پرداخته نشود همواره این توهم یا واقعیت از حافظه تاریخی مردم پاک نخواهد شد.

 نکته دوم آن است که اصلاح طلبان در شکنجه ها و زندان های انفرادی سال های شصت به بعد و فاجعه ملی سال 67 دست نداشتند و به خاطر حفظ موقعیت خویش در بدنه قدرت و یا برخی ملاحظات سیاسی دیگر از جمله داشتن مرزبندی سیاسی با احزاب اپوزيسیون، از نقد فجایع این سال ها سر باز زدند. به نظر می رسد سکوت در مقابل این فاجعه بنا بر هر ملاحظه سیاسی که صورت گرفته باشد اعمال و سیاست های این جناح را در بدنه قدرت توجیه نمی کند.  امروزكه همه طیف های مخالف دیکتاتوری در حمایت از زندانیان یک صدا شده اند و بخشی از اصلاح طلبان طعم تلخ زندان را می چشند، مرزی برای زندانی سیاسی بودن وجود ندارد. مخالفان استبداد حکومتی، تلاش خود را متمرکزدر نجات و رهایی همه زندانیانی که با گرایش های متفاوت فکری در چالش با استبداد هستند، قرار داده است. پس می بینیم که هیچ ملاحظه سیاسی وجود ندارد. ای کاش اصلاح طلبان هم در سالهایی که نطفه اصلاح طلبی در درون شان شکل می گرفت، نقد سیاست های کشتار زندانیان سیاسی و شکنجه های وحشیانه سال های آغازین انقلاب را در برنامه های خود می گنجاندند تا امروز چهره آنان در دفاع از آزادی بدون داشتن لکه سیاه در کارنامه شان درخشان می نمود.

Advertisements
Posted in: اجتماعي