راهی جز انقلاب وجود ندارد

Posted on 3 فوریه 2011

0


درس‌گیری از اشتباهات بنیادین جنبش سبز و نیز نگاه در آینه تونس ومصر به ما می‌گوید که جنبش انقلابی سبز برای این‌که به نتیجه برسد، باید کاملأ از درون نظام خارج شود و با «اصلاح‌طلبی» وداع کند

گروهی از دانشجویان در ایران طرحی را برای مبارزه و شروع فعال مبارزات فرستاده بودند و نظر می خواستند. این نوشته کوششی می باشد برای پاسخ به این هموطنان و دیگر جوانانی که در آینه انقلابات تونس و مصر به دنبال پاسخ این دو سوال می گردند که چرا جنبش سبز فروکش کرد و اینکه حال چه باید کرد؟ پاسخ اول را باید بیشتر در اندیشه اصلاح طلبی دید. در این شک نیست که در فروکش کردن جنبش سبز روشنفکران و روزنامه نگاران و سیاستمداران اصلاح طلب مسئولیت بس سنگینی بر گردن دارند. آنها باید پاسخگوی و توضیح گر این باشند که به چه علت با استفاده از سانسور و تحریف و جعل توانستند باورهای فلج کننده و جباری را به نسل جوان تزریق کنند که از طریق آن این نسل باور کند که انقلاب یعنی خشونت و استبداد و دیگر اینکه استبداد بس تبهکار حاضر نتیجه منطقی انقلاب بهمن می باشد. نتیجه آن شد که جنبشی را که بصورت خود جوش آغاز کرده بود، به علت ترس از انقلاب کردن! تحت فرماندهی این افراد قرار داد و در نتیجه قبول کرد که نباید تا به آخر برود، باید «عقلانی» و » خردمندانه» عمل کند و زیاده خواه نباشد. باور کرد که انقلاب کردن خطرناک است و اینکه هر چه بدبختی داریم از قبل انقلاب است و رفرم، آنهم رفرم دولتی، تنها روش ممکن می باشد. البته علت اصلی فریب خوردن این نظرات هیچ نبود جز اینکه باور کرده بود که استبداد حاکم هدف انقلاب بوده است. به این نسل گفته نشد که استبداد حاکم نه نتیجه انقلاب بلکه نتیجه کودتای در انقلاب بود که در آن رئیس جمهوری که حاضر نشده بود دفاع از اهداف و اندیشه راهنمای انقلاب را که همان آزادیها و مردمسالاری بود را با قدرت بیشتر معاوضه کند، و سرانجام اولین رئیس جمهور منتخب مردم را با کودتایی خونین ساقط کردند و از آن زمان به بعد، در واقع این ضد انقلاب است که بر اریکه قدرت تکیه زده است.

دو علت اصلی برای سانسور و از انظار پنهان کردن این کودتا وجود دارد:

۱ – تمامی اصلاح طلبان ایرانی که در داخل و خارج از کشور حضور دارند در این کودتا بر ضد رای اکثریت مردم، بگونه ای فعال شرکت داشته اند.

۲ – برای اینکه اکثریت مطلق این اصلاح طلبان، از فعالیت سیاسی چیزی جز قدرت نمی فهمند و فکر می کنند که در صورت بر اندازی رژیم و شکسته شدن دیوارهای سانسور، اینها دیگر از موقعیت و مقامی بر خوردار نخواهند بود، بنا بر این به هر وسیله ای متوسل می شوند تا به نسل جوان بقبولانند که تنها راه غیر خشن و مطمئن به طرف مردمسالاری، از طریق رفرم می باشد.

ولی تجربه انقلابات در حال انجام تونس و مصر که الهام گرفته از جنبش سبز ایران، می باشند، نشان داد که نسل جوان چه فریبی را خورده بوده است. حال بسیاری از این نسل در پی یافتن پاسخ به این سئوال هستند که چگونه شد که این دو کشور در مدت کمی به پیروزیهای بزرگی نائل شده اند ولی نتیجه جنبش سبز، تنها سرکوب بس شدیدتر و رشد نجومی تعداد اعدام شدگان می باشد؟

پاسخ به این سوال را قبلا داده ام (۱)، خلاصه اینکه در این دو کشور، اصلاح طلبان دولتی نقشی بس حاشیه ای در جنبش را داشتند و در نتیجه، این دو انقلاب مدت کوتاهی بعد از شروع، سر رژیم و خود رژیم را نشانه گرفتند و این در حالی بود که وقتی جنبش سبز از مرز » رای من کو» عبور کرد و خود رژیم را با شعار » مرگ بر اصل ولایت فقیه» و نیز بیان رژیم آلترناتیو خود را که همان » استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» بود اعلام کرد، به سرعت از طرف لشکر «سیاسیون و روشنفکران اصلاح طلب» درون نظام ، توی دهانشان زده شد. البته این انتقاد اساسی نیز به نسل جوان وارد است که چرا این نظرات را به نقد نکشیدند؟

علت دوم شکست، روش مبارزه بود که متاسفانه در تحمیل چنین روشهایی نیز اصلاح طلبان نقشی اساسی داشتند. روش اول این بود که مبارزه تبدیل شد به مبارزه ای تقویمی. به این معنی که فقط در روزهای مشخصی که رژیم اجازه تظاهرات به هوادارن خود را می داد، هواداران جنبش از فرصت استفاده می کردند و تظاهرات خود را انجام می دادند. همین روش، مکان اجرای تظاهرات را نیز به شرکت کنندگان تحمیل می کرد، تا جایی که امثال آقایان ابراهیم نبوی و دیگران با طرح اسب تروا خواستند که تظاهرات سالگرد انقلاب را در اختیار بگیرند. البته بکار گیری این دو روش، باعث شد که براحتی کنترل عامل زمان و مکان در اختیار رژیم قرار بگیرد و در نتیجه از قبل نیروهای خود را در محلهای مناسب، برای سرکوب کردن تظاهرات، بسیج کند.

چه باید کرد؟

چه روشهایی را باید برای مبارزه در پیش گرفت؟ عقل نقاد از اشتباه می آموزد و آنرا تبدیل به تجربه برای بکار گیری در مبارزه می کند. تجربه شکست مقطعی جنبش سبز و پیروزی در حال شکل گیری انقلابهای تونس و مصر به ما می گوید:

۱ – هدف را در مبارزه از قبل باید واضح، شفاف و مشخص کرد. دیگر اینکه هدف هیچ نمی تواند باشد جز سرنگونی رژیم خیانت، جنایت و فساد ولایت فقیه و این یعنی انقلاب به معنای واقع کلمه، که همان زدودن خشونت است از سیاست و جامعه و از طریق سرنگونی عامل اصلی تحمیل خشونت به جامعه، که همان رژیم مافیایی حاکم می باشد. برای انجام اینکار لازم و ضروری می باشد که از تمامی» سیاستمداران و روشنفکران و روزنامه نگاران» داخل و خارج کشور که نزدیک بیست سال است که نسل جوان را از انقلاب ترسانیده اند، خداحافظی شود. البته بسیاری از آنان سعی خواهند کرد که با دچار بیماری فراموشی شدن سوار واگن انقلاب شوند، ولی باید بدانند که اول اینکه باید خود را دقیقا به نقد بکشند و از ایرانیان عذر خواهی کنند و دیگر اینکه، در آخر خط بایستند. بنا براین شعارها باید گویای تغییر کیفی در گفتمان مبارزه باشند. شعارهایی مانند سید علی برو دنبال سید علی. یا: استقلال ، آزادی و جمهوری ایرانی.

۲ – انقلاب باید در استقلال کامل از هر قدرت خارجی شکل بگیرد. تجربه تونس و اتحاد مخالفان رژیم بن علی، در محکوم کردن هر گونه مداخله خارجی، و نیز مصر، نشان داد که انقلاب، برای پیروزی احتیاجی به کمک قدرتهای خارجی ندارد و دیگر اینکه عمل در استقلال، از عوامل اصلی رشد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه خواهد بود. مردمی که به خود و تواناییهای خود اعتماد ندارند و از قدرتهای خارجی ( که فقط به دنبال منافع خود هستند و نه استیفای حقوق ملی ملتها.) طلب کمک می کنند، مردمی نخواهند بود که آزادی های ایجاد شده را در رشد و توسعه خود و جامعه خود، بکار گیرند. به همین دلیل بسیار لازم است که تمامی سازمانها و کسانی که سالهاست که به امامزاده کاخ سفید دخیل بسته اند و کسانی که قرار بوده که نقش حمید کارزای را بازی کنند و حال جیره خوار نهادهایی مانند مؤسسه جورج بوش، در انزوای کامل قرار گیرند. ملتی که همچون مصدقی را به خود دیده است،هیچگاه نباید تحقیر روی آوردن به قدرتهای انیرانی را بر خود بپذیرد.

۳ – دیگر اینکه، همانگونه که سال قبل این را ذکر کردم که تاکتیک تظاهر کنندگان آزادی و عدالت خواه باید گونه ای باشد که اختیار زمان و مکان را از دست رژیم خارج و در اختیار خود قرا ر دهد. به این معنی که بر خلاف سال قبل باید اختیار زمان و مکان را از دست رژیم خارج کرد و در اختیار خود گرفت. منظور اینکه هر روز را فرصت عمل کردن بدانید و هر محلی را محل عمل کردن. اصلا لازم نیست که حتماً میدان انقلاب باشد یا میدان آزادی. در هر محله و پس محله می شود تظاهرات ضربتی را راه انداخت. مانند زمان انقلاب، چهل پنجاه نفر در یک محل اجتماع می کنند و با سرعت زیاد چند دقیقه شعار می دهند. پراکنده می شوند و در محلی که در همان وقت تصمیم گرفته شده است تظا هرات را ادامه میدهند. اگر مردم ملحق شدند که چه بهتر، و اگر نه، در جای دیگر. اثر روانی اینگونه تظاهرات ضربتی خارق العاده است. در ادامه و بعدها، همین تظاهرات کوچک می توانند مانند جویبارهایی بهم متصل شوند و مانند رودی خروشان رژیم خیانت، جنایت و فساد را از جا بر کنند.

نتیجه گیری

درس گیری از اشتباهات بنیادین جنبش سبز و نیز نگاه در آینه تونس ومصر به ما می گوید که جنبش انقلابی سبز برای اینکه به نتیجه برسد، باید کاملا از درون نظام خارج شود و با «اصلاح طلبی » وداع کند. برای مثال، دیگر هیچوقت نباید منتظر آقایان موسوی و کروبی شد. این آقایان با نپذیرفتن کودتای انتخاباتی، نقشی تاریخی و تحسین بر انگیز بازی کرده اند ولی در عین حال مسئولیت بزرگی نیز در به رکود کشیدن جنبش بر عهده دارند. تجربه به ما می گوید که بیش از این نمی توانند. علائق عاطفی و باوری اینها به دوران » طلایی» خمینی بیش از آن است که از آنها انتظار داشت که در فرو پاشیدن نظامی که امامشان حفظ آن را اوجب واجبات می دانست، با مردم همکاری کنند. دیگر اینکه باید باید از امثال آقای رفسنجانی و دیگران که از اصلی ترین عوامل ایجاد فاجعه امروز و از فاسدترین و جنایتکارترین افراد می باشند، بطور کامل قطع امید کرد. اصلا فکر نکنید که می توانید از آنها برای شروع و ادامه جنبش استفاده کنید. کوچکترین حرکتی در این راستا سبب می شود که اینها به سرعت سوار قطار شده و آن را به راهی که خود می خواهند ببرند. شما دقت کنید که در تونس و مصر تمامت رژیم و افرادی که در درون آن وجود دارند به چالش کشیده شده اند. بنا براین وداع با گفتمان اصلاح طلبی وداع گفتن با حاملان این گفتمان را طلب می کند.

البته وقتی با گفتمان اصلاح طلبی وداع می شود ، گفتمان انقلاب جایگزین آن می شود. در چنین حالتی می باشد که فعالان سیاسی متوجه خواهند شد که انعطاف ناپذیری رژیم، نه نقطه قوت آن بلکه نقطه ضعف آن می باشد. رژیمی که توان انعطاف را ندارد، رژیم شکننده ای می باشد و همین عدم انعطاف پاشنه آشیل آن می شود. از جمله علتها اینکه از توانایی مانورهای سیاسی به هدف شکاف انداختن در درون نیروهای انقلابی محروم می شود. عمل در درون گفتمان انقلاب، از جمله باعث می شود که انقلاب بهمن را آنگونه که واقع شد ببیند و از خصومت با آن دست بر دارد و در نتیجه تجربه های آن را در مبارزه بکار بگیرد. استعداد رهبری خود را بکار گرفته و با عقلی آزاد بهترین روشهای مبارزه را شناسایی، ابداع و بکار بگیرد. در همین راستا می باشد که کم کم جنبشی که نه به رهبر بلکه به سخنگویان و هماهنگ کننده احتیاج دارد را شناسایی کرده و بسیج عمومی را هر چه سریعتر و وسیعتر پیش ببرد. یکبار رضا شاه، که هنوز پایه های استبدادی خود را کاملا مستقر نکرده بود و با مقاومت جدی امثال مصدق و مدرس روبرو شده بود، همین رضاخان مدرس را در گوشه گیر آورده، یقه او را می گیرد و به دیوار فشار می دهد و می گوید که سید از جان من چه می خواهی؟ مدرس پاسخ می دهد که می خواهم که تو نباشی. گفتمان انقلابی نیز می خواهد که استبداد در هر شکل و فرم نباشد و گفتمان آزادی ایجاد گر و شکل دهنده روابط انسان با ایرانی با خود و جامعه ، حقوق شهروندی و حقوق ملی شود و به این وسیله استبداد زدایی را از روان و روابط فردی و اجتماعی آغاز کند. تجربه تا حال باید به نسل جوان آموخته باشد که تنها راه رسیدن به این اهداف، از طریق انقلاب ممکن است
نوشته محمود دلخواسته

Advertisements
Posted in: اجتماعي