سقوط جمهوری اسلامی و عواقب آن

Posted on 23 آوریل 2011

0


حکومت خودکامه به صورت مذهبی و یا نظامی و یا آميخته‌ای از هر دو به آخر خط رسیده و امکان موفقیت در آینده ایران را نخواهد داشت.

جنگ قدرت میان رهبر و رئیس جمهور نظام، علنی شده است. دیگر اوامر «ولی مسلمین» برای حفظ ظاهر و آشکار نکردن اختلافات در کانون رژیم خریداری ندارد. علاوه بر اين اختلاف چنان گسترده و به نقطه برخورد نهایی نزدیک شده است، که هیچ یک از درگیران نه نیاز و نه امکان پنهان کردن اختلافات و ادعاهای خود را ندارند. در هر صورت، جدال و جنجال بر سر برکناری وزیر اطلاعات، مهم ترین ارگان امنیتی رژیم و برکناری رئیس دفتر رئیس جمهور، نزدیک ترین مشاور او و مداخله آشکار و مستقیم رهبر نظام، نشان از فرو ریختن پایه‌های «قانونی» مشروعیت نظام حتا در مرکزی ترین حلقه کانون قدرت در جمهوری اسلامی دارد. در تمامی رژیم های سیاسی جهان، رقابت برای به دست گیری قدرت در چهارچوب قوانینی که وسیله ی همه ی بازیگران مورد پذیرش قرار گرفته و در جريان اين رقابت جاريست. اختلافات در چهارچوب و با استناد به همين قوانین و بدون درگیری سنگین حل و فصل می گردد. در حکومت های خودکامه فردی، این فرد است که به میل خود فرمان می راند، و اراده ی وی تعيين کننده است تا زمانی که در اين ديوار خودکامگی و قدرت فردی شکاف افتد. اما، درجمهوری اسلامی مدتهاست که مراکز قدرت متعدند، قدرت فردی ( مبتنی بر اصل ولایت فقیه) با وجود برتری اين قدرت در مقايسه با ساير رقبا، در حال حاضر اما نمی تواند به تنهایی فرمان فرمایی کند. نظام برای سرپا ماندن نیاز دارد که قوانین پایه‌ای نظام، دست کم در نزد سرآمدان آن، مشروعیت خود را حفظ کند. در ایران قوانین و خود نظام اسلامی مدت هاست که مشروعیت خود را نزد ملت از دست داده است. اکنون به طور آشکار شاهدیم که این قوانین و سنت های تثبیت شده، مشروعیت خود را نزد بالاترین رده سرآمدان نیز از دست داده شده است. نتیجه آنکه از توان حاکمیت نظام اسلامی و اعتبار رهبر آن به اندازه ای کاسته شده که تاب تحمل در برابر یک ضربه اساسی را ندارند.
جنگ آشکار در رسانه ها با واژه های تهدید آمیز وسیله هواداران رهبر و رئیس جمهور همچنان جریان دارد. رهبر نظام به منظور قبضه کامل قدرت و بدون بها دادن به نظر ملت، با اشتباه مهلک تائید زود‌رس رئیس جمهور پس از انتخابات، به سقوط رژیم سرعت بخشید. مخالفت ملت با نظام و از دست رفتن مشروعیت رژیم که فرآیندی سی ساله را پشت سر گذاشته بود، جنبش سبز را آفرید. با برآمدن جنبش سبز، رهبر که رقیب توانمندی مانند جنبش سبز را در برابر خود می دید، دست به سرکوب سخنگویان آن جنبش و همچنين گروهی از سرآمدان رژیم که هواخواه در پیش گرفتن سیاست میانه («خواص بی بصیرت») بودند زد. با کاهش و سکوت نسبی که در فعالیت های جنبش سبز به خاطر تعطیلات نوروز و زندانی شدن چهره های شاخص و سخنگویان آن پیش آمد، رقبای قدرت در کانون رژیم یعنی رئیس جمهور و رهبر رژیم همراه با هوادارانش و «اصولگرایان» مخالف رئیس جمهور نظام، به ارزيابی خود فرصت را برای پيش‌برد تمايلات خويش و يک سويه کردن قدرت به نفع خود مناسب تشخیص دادند. رهبر برای به دست گرفتن کامل دستگاه امنیتی و کاستن از نیمه نفوذی که رئیس جمهور در این امر داشت، در صدد تشکیل «سازمان امنیت» ـ نه وزارتخانه‌ای زير نظر رييس دولت ـ زیر نظارت شخص خود و بر مبنای الگوی رژیم پیشین برآمد. با نفوذ روز افزون سپاه در سیاست جمهوری اسلامی، در حقیقت این سپاه خواهد بود که چنین سازمانی را افزون بر سازمان اطلاعات سپاه در حیطه قدرت خود خواهد گرفت. رییس جمهور بنا بر سرشت خود که هیچگونه عقب نشینی را نمی پذیرد و تا کنون نیز در این راه موفق بوده است، دست به حمله زد. با کنار گذاردن وزیر اطلاعات و مخالفت رهبر رژیم، جنگ علنی شد. «اصولگرایان» مخالف رئیس جمهور با یک ائتلاف تاکتیکی همراه با هوادران رهبر رو در روی هواداران رئیس جمهور قرار گرفتند. هر سه گروه رقیب در این برخورد آشکار، مجبور به هزینه کردن باقیمانده‌ی مشروعیت ناچيز خود خواهند شد. به ویژه رهبر رژیم با حمایت قاطعی که از رئیس جمهور نمود، امروز شاهد است که اقتدار وی از سوی همان رييس جمهور برگزيده و حمايت شده‌ اش به طور کامل به چالش گرفته شده و قدرت مانور چندانی، پس از آن حمايت، برایش باقی نمانده است.
ارگانی که در داخل رژیم از این جنگ قدرت سود می برد، سپاه پاسداران است که نقش تعیین کننده خود را هر روزه تثبیت شده‌تر می بیند. از سوی دیگر همچنين این جنبش سبز در خارج از رژیم است که هروز با ریزش هواداران اندکی که برای هر سه گروه رقیب باقی مانده، با کاسته شدن از اقتدار رهبر، رئیس جمهور، مجلس، قوه قضائیه و دیگر ارگان های رژیم، بر توان خود می افزاید. این جنبش بدون نیاز به اقدامی تند، هر روزه موقعیت خود را به عنوان تنها جایگزین مشروع رژیم اسلامی که قادر است تفویض به نسبت مسالمت آمیز قدرت را با موفقیت برای ایجاد پایه های مردم سالاری در ایران به سرانجام رساند، تثبیت می کند.
بی‌ترديد برای سقوط رئیس جمهور، رهبر و یا تمامی رژیم اسلامی اشکی ریخته نخواهد شد. اما اشک پايان ناپذيری برای آینده ایران ریخته خواهد شد، اگر از هم اکنون به چاره جوئی با فاجعه ای که سقوط حتمی نظام اسلامی به همراه خواهد آورد، نپردازیم.
***
فاجعه به آسانی قابل پیش بینی است. در خارج از مرزهای ایران، مبارزات جاری در منطقه علیه حکومت های خودکامه با این که به خودی خود مایه امیدواریست، اما می تواند در درازمدت به تهدیدی جدی علیه امنیت ایران بدل گردد. با انضباط ترین و سازمان يافت‌ترين گروه‌ها در این مبارزات نيروهای مذهبی می باشند. این گروه ها همچنین از منابع مالی بالا (هم در داخل و هم از خارج مانند عربستان) برخوردار بوده و با داشتن پایگاه هایی به صورت مساجد و حوزه های دینی دارای بالاترین امکان تبلیغاتی و یارگیری هستند. سوریه متحد بزرگ رژیم اسلامی در منطقه و سرزمینی که دارای حکومت شیعی سکولار می باشد، نمونه چنین تحولی است. به نظر می رسد که دست بالا در میان معترضان و مخالفان رژيم بشار اسد در سوریه از آن گروه های مذهبی باشد. در هر حال از تونس گرفته تا مصر و سوریه نقش گروه های مذهبی در حکومت های آینده پر رنگ تر از گذشته خواهد بود. این تحول احساسات ضد شیعی و ضد ایرانی را به همراه خواهد آورد که با پيوند به عربستان، پاکستان و افغانستان، مرزهای ایران را با چالشی هراس‌آور روبرو خواهد کرد. نیروهای خارجی به تدریج خاک افغانستان را در سال میلادی جاری ترک خواهند کرد و امنیت به دست نیروهای کم مایه دولت مرکزی سپرده خواهد شد. به احتمال زیاد این طالبان در افغانستان و پاکستان هستند که از این وضعیت سود خواهند برد. آینده این دو سرزمین بسیار تاریک است. يا بايد در انتظار به قدرت رسیدن نیروهای ضد ایرانی بود و يا در اين آينده تجربه عراق به صورت ادامه بی ثباتی، ترور و بمب گذاری در این سرزمین تکرار خواهد شد، آن هم با حضور نیروهای خارجی در اين دو کشور و همچنين کشور ديگر همسایه‌ی ایران یعنی بحرین ، از جمله نیروهای قدرتمند آمریکا در خلیج فارس. آینده ایران در منطقه براثر سال ها سیاست های رژیم که در جهت منافع ایران نبوده است، تیره به نظر می رسد.
براثر سال ها حکومت ضد انسانی و ضد ایرانی رژيم، همبستگی ملی که تناوری آن حاصل چند هزار سال و بزرگ ترین عامل تاریخی در برابر تلاش برای از هم پاشیدن ایران و یکپارچگی ملی و تماميت سرزمینی آن بوده است، به شدت آسیب دیده است. وضعیت به شدت وخيم اقتصادی و نتایج آن مانند سطح بالای تورم، بی کاری، نزول سریع تولید نفت به خاطر عدم سرمایه گذاری و فساد همراه با رشد ناچیز اقتصادی آن هم در دورانی که قیمت نفت در بازار جهانی از نرخ بسیار بالائی برخوردار است، سبب خسران و ضعف شدید طبقه متوسطه و پرتاب بخش بزرگی از آنان به جرگه‌ی طبقات کم درآمد و پائين جامعه گردیده است. گسست و فاصله طبقاتی ژرف در جامعه در اثر بورس بازی در زمین و ساختمان، زدوبند دولتی، یادآور دوران قاجاریه می باشد. روابط اجتماعی با سقوط اخلاقی و شدت یافتن بی سابقه جنایت، دزدی، طلاق، مصرف، قاچاق و فروش مواد مخدر فحشا و کلاه برداری در حال از هم گسیختگی است. همزمان تیره‌های گوناگون زبانی و قومی در معرض فشارهای تبلیغاتی شدید گروه های تجزیه طلب با حمایت مالی، تبلیغاتی و تسلیحاتی قدرت های منطقه و فرا منطقه و با استفاده از موقعیت مناسبی که جنایات نظام اسلامی در استانهای مرزی ايران به وجود آورده، قرار دارند. با در نظر گرفتن این شرایط، دیر یا زود که احتمال زود بودن آن بسیار از دیر بودن بیش تر است، برخورد گروه های رقیب در داخل رژیم با یکدیگر ودرگير شدن ملت با آنان، اجتناب ناپذیر خواهد بود. هریک از این برخوردها به سادگی پتانسيل آن را دارد که به يک فاجعه ملی يعنی جنگ داخلی که همراه با هزاران کشته و ویرانی و بی‌خانمانی همراه خواهد بود و بی‌ترديد با مداخله نظامی خارجی، به تجزیه ایران خواهد انجاميد.
با در نظر گرفتن وضعیت بسیار وخیم داخلی و خارجی ایران که وقوع چنین فاجعه ای را بسیار محتمل کرده است، رابطه‌ی آن دو نيروی بالنده و قدرت گيرنده يعنی نيروهای مسلح و جنبش سبز از اهميت حياتی برخوردار است. اتحاد نیروهای مسلح ایران با جنبش سبز برای پی ریزی شالودهای یک دولت مردم سالار یگانه راه نجات می باشد. تنها دمکراسی است که می تواند همبستگی ملی را ترمیم و با شرکت تمامی ملت، دست به اصلاحات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی زند. حکومت خودکامه به صورت مذهبی و یا نظامی و یا آميخته‌ای از هر دو به آخر خط رسیده و امکان موفقیت در آینده ایران را نخواهد داشت. به نظر می رسد؛ آینده ایران تنها دو راه پیش رو دارد: يا شکوفایی و یا جنگ داخلی و پيامد احتمالی راه دوم تجزیه کشور. گزینش با نیروهای مسلح ایران است که هر چه زودتر پیش از آن که دیر شود، وزنه خود را به نفع ملت وارد صحنه کنند. از ارتش و سپاه پاسداران که هشت سال جنگ در راه حفظ مرزهای ایران را پشت سر گذاشت، غیر از سر سپردن به راه نخست انتظار ديگری نمی توان داشت.

نویسنده فرهاد یزدی

Advertisements
Posted in: اجتماعي