به غلط کردن افتادن حامیان احمدی نژاد در قالب لاطائلات

Posted on 30 آوریل 2011

0


عصرایران – این روزها ، هر از اتفاقات رخ داده ی بعد از ماجرای وزیر اطلاعات خبرهای چندانی نمی دهند، اما تحلیل ها و مطالبی که خود دولتی ها منتشر می کنند ، بیانگر بسیاری از ناگفته هاست؛ از میان ده ها تیتر و یادداشت و تفسیر و تحلیل می توان به یادداشت علی اکبر جوانفکر اشاره کرد که در سایت خود نوشته است:

« هرچند بهار است و فصل نشاط و شکوفایی، اما او (احمدی نژاد) دیگر شاداب و باطراوت نیست. دارد پژمرده می شود. او تند تند پیر می شود، این آخریها نفس هایش هم به شمارش افتاده است…

او اینک خیلی تنهاست. خیلی دل نگران است. او به همه اثبات کرده است که نگران خودش و آنچه که گرگها در داخل و خارج ممکن است برسرش بیاورند، نیست. نگران از دست رفتن دستاوردهای بزرگ و بی شماری است که با همت بلند او و دولتمردانش، با حمایت های بیدریغ ولی زمان و با پشتیبانی دلسوزانه مردم، عاید نظام اسلامی شده است.

او نگران آن است که با به صحنه آمدن ناخودیها و فرصت طلبان مضمحل شده ای که اینک خود را بازسازی کرده اند، حرکت پویای انقلاب متوقف شود و خدای ناخواسته او را وادار کنند راههای طی شده را به عقب بازگردد…

قلبش را شکسته اند. می گوید که پس از سالها نوکری مردم و حرکت بر مدار ولایت ، به ضدیت با انقلاب و رهبری متهم شده است. همکارانش را فراماسونر و منحرف خوانده اند و او زانوی غم بغل کرده است. کسانی که باید زبانهایشان به مدح و ثنا باز شود، زشت گویی و لعن و نفرین را نثار یاران وفادارش می کنند! »

یا به عنوان نمونه ای دیگر می توان به سایت روزنامه ایران هم که متعلق به دولت است اشاره کرد که نوشت:

« دکتر عزیز! این قلم از وصف صبر و متانت و گذشتهای خرد و کلانتان ناتوانست اما این را بدانید صبوری‌هایتان سطح توقعاتمان را بسیار بالا برده است پس پیش از سوء استفاده خناسان، بهترین دوستان و همراهان دیروز که امروز تیغ تیز زبانشان «جراحتی دوستانه» بر قلب مهربانتان نقش زده است را با صبری دیگر میزبان شوید .»

این دو نوشتار و مطالب متعدد دیگر مانند نقدهای جدید الخلقه ای که اخیراً به وزیر اطلاعات می شود و نیز روایت های خودساخته ای که از این ماجرا ، بعضاً از سوی یک جریان خاص مطرح می شود ، نشان می دهد نوعی فرار به جلو در دستور کار قرار گرفته است و این در حالی است که ولایت پذیری برای حامیان سنتی احمدی نژاد ، مهم ترین شاخصه برای حمایت یا عدم حمایت از هر فردی است.

واقعیت این است که هر کدام از کاندیداهای ریاست جمهوری چه در سال 84 و چه در 88 ، پایگاه خاص اجتماعی و سیاسی خود را داشتند.
فارغ از مباحث مربوط به رویدادهای بعد از انتخابات باید گفت که پایگاه محوری محمود احمدی نژاد ، نیروهای حزب اللهی بودند. این بدان معنا نیست که هر آن که به احمدی نژاد رای داده است ، الزاماً حزب اللهی بوده است ، چه آن که رأی دهندگان ، با انگیزه های متعدد و حتی گاه متضادی وارد گود انتخابات شدند و رأی دادند؛ سخن این است که هم خاستگاه احمدی نژاد یک بستر حزب اللهی بود و هم حامیان او که برایش از جان و دل کار کردند و در برابر مخالفانش ایستادند و هیات به هیات و عاشورا به عاشورا و فاطمیه به فاطمیه و تشییع جنازه به تشییع جنازه(شهدای گمنام) ، برایش سنگ تمام گذاشتند و از این که می دیدند کسی بر سر کار آمده که سخن ولی فقیه را به گوش جان می شنود و خون به دل رهبر نمی کند ، خدا را شاکر بودند.

بسیاری از آنان تا مدت ها بعد از انتخابات ،درگیر ادای نذرهایی بودند که برای پیروزی احمدی نژاد کرده بودند ، از نذر صلوات و نماز تا روزه و قربانی.
در میان علما نیز ، فراگیرترین حمایت ها متوجه احمدی نژاد شد و این در حالی است که چنین حمایتی ، نصیب رئیس جمهور قبلی که خود روحانی بود ، نشده بود.

نیروهایی هم که در انتخابات سال 84 و سپس در خرداد88 از احمدی نژاد حمایت کردند و از بین همه نامزدهای اصولگرا ، احمدی نژاد را اصلح دانستند ، صرفاً به این خاطر سراغ او رفتند که احمدی نژاد را ولایی تر از بقیه دانستند و الا از میان بقیه کاندیداها ، او کمترین سابقه در انقلاب و جنگ را داشت و نسبت به بقیه نیز کم تجربه بود.

تحلیل نیروهای حزب اللهی حامی احمدی نژاد این بود که در سال های دولت اصلاحات ، جایگاه رهبری ، آماج تیرهای متعددی بود و اینک با آمدن احمدی نژاد ، یک نیروی ولایی، سپر بلای ولایت می شود و رهبری خواهد توانست با فراغ بال بهتری به اداره امور کلان انقلاب و نظام بپردازد.
با این رویکردها و تحلیل ها بود که احمدی نژاد گزینه بخش قابل نیروهای حزب اللهی – و البته نه همه آنها – شد و از گمنامی به ریاست جمهوری رسید و نامش پرآوازه گشت.

در طول ریاست جمهوری اش نیز ، شخص مقام معظم رهبری ، بیشترین و علنی ترین حمایت ها را متوجه احمدی نژاد و دولتش کردند و آن جمله معروف را در نماز جمعه بعد از انتخابات درباره او بیان داشتند که نظر احمدی نژاد به نظر من نزدیک تر است. خلاصه آن که هر آنچه یک رهبر در نظام جمهوری اسلامی ، می توانست در حمایت از یک رئیس جمهور داشته باشد در دوران احمدی نژاد محقق شد.

این گونه بود که منتقدان اصولگرای احمدی نژاد ، برغم نقدهایی که بر او داشتند ، با این استدلال که احمدی نژاد در خط رهبری است و رهبری از او حمایت می کنند ، در حمایت از ریاست جمهوری اش کوتاهی نکردند.

از این رو ، نهایت بی انصافی و قدرنشناسی است که در پی وقایع اخیر ، اطرافیان رئیس جمهور ، طلبکار هم بشوند و به نظم و نثر ، علیه حامیان دیروز او مطلب بنویسند و آنها را به شکستن قلب احمدی نژاد و زشت گویی و … متهم کنند و حتی از سخن گفتن علیه یار دیرین دولت یعنی آیت الله مصبا ح یزدی هم فروگذار نکنند.

واقعیت این است : گروه های سیاسی و دینی حامی احمدی نژاد به عشق چشم و ابروی خود او ، چتر حمایتی شان را بر سر او نگشوده بودند که اینک با کنار کشیدن چتر ، ماجرای دل شکستگی و دلخوری پیش آید ، حامیان وی ، همان گونه که خود گفته اند و می گویند ، صرفاً به خاطر رهبری و به دلیل این که احمدی نژاد را در خط ولایت می دیده اند ، با او همراه و همدل شده اند و الا اگر ببینند که این احمدی نژاد ، همانی نیست که قبلاً بود، تعهدی به او ندارند.

بنابراین ، یاران احمدی نژاد به جای آن که دیگران را متهم سازند ، بهتر است به احمدی نژاد توصیه کنند به نیروهایی که تا دیروز برایش سر و دست می شکستند ثابت کند که در قضاوت خود نسبت به او دچار خطا شده اند و الا ادامه این شرایط و در همان حال بقیه را کوبیدن و متهم کردن ، تنها به تنهایی بیشتر می انجامد.

احمدی نژاد و تیمش بدانند که اگر بخواهند با برخی مانورها ، در پی تغییر پایگاه اجتماعی خود یعنی نیروهای حزب اللهی بر آیند ، نه تنها پایگاه پیشین را از دست خواهند داد ، بلکه در کسب پایگاه جدید اجتماعی هم ناموفق خواهند بود و مصداق از اینجا رانده و از آنجا مانده می شوند.

Advertisements
Posted in: اجتماعي