شاید فردا دیر است

Posted on 13 مه 2011

0


ایران، چین، امریکا، و بسیاری دیگر از کشورهای جهان، حقوق اولیه «انسان‌ها» را، چه به راحتی و به نام قانون و یا برداشتی از «قانون» زیر پا می‌گذارند؛ انسان‌ها را می‌کشند و شکنجه می‌کنند و تمامی این پروسه «شکنجه» را کاملا «قانونی» انجام می‌دهند. بگذریم که در بسیاری از کشورها از جمله کشور خودمان شکنجه‌هایی در این سی دو سال بر زندانیان رفته که با هیچ قانون سبعانه‌ای نیز خوانش ندارد و با هیچ آب زم‌ زمی هم آثار آن پاک نمی‌شود.

در ایران، زندانیان از سیاسی تا غیرسیاسی به شدت مورد شکنجه قرار می‌گیرند و نام آن را «حد» یا «تعذیر» می‌گذارند. جواد لاریجانی مسوول حقوق بشر قوه قضائیه جمهوری اسلامی؛ رسما در صدا و سیما عنوان می‌کند شلاق زدن شکنجه نیست و از آن سو، رییس پلیس می‌گوید بد‌حجابی و داشتن ماهواره نقض حقوق شهروندی است.

در زندان قرچک ورامین زنان درشکنجه ای بیست چهار ساعته نگه داشته می‌شوند و ضیاء نبوی از زندان «کارون هواز» نامه می‌نویسد: من در جایی زندگی می‌کنم که مرز زندگی انسانی و حیوانی است و دادستان کل کشور و سخنگوی قوه قضائیه به گفتن این جمله اکتفا کند: ما نگفته ایم از وضعیت زندان ها راضی هستیم.

باور آن سخت است، در ایالات متحده امریکا که نام کهن‌ترین دمکراسی دنیا را با خود یدک می‌کشد نیز، این روزها بحث و دعوایی صورت گرفته بر « مفید بودن» یا «مفید نبودن» شکنجه‌هایی که نام آنها به « تکنیک های پیشرفته بازجویی» تغییر یافته.

«او ریلی» مجری معروف شبکه فاکس نیوز، «گلن بک» و سارا پیلین چهره‌های برجسته تی پارتی از یک سو و از سوی دیگر دیک چنی، رامسفلد و بسیاری دیگر از شخصیت‌های جناح «نئوکان» حزب جمهوری‌خواه امریکا به اوباما انتقاد می‌کنند که او چرا دستور‌العمل «تکنیک های پیشرفته بازجویی» را لغو کرده، تکنیک هایی شامل: شبیه سازی خفگی در آب، بی خوابی های مفرط که رکورد ۱۸۰ ساعت را در زندان گوانتانامو به خود دیده، برهنه کردن زندایان در مقابل یک دیگر و تحقیر جنسی و بسیاری دیگر.

باور آن سخت است ولی عده زیادی از سیاستمدارن در ایالات متحده امریکا از این رفتارها به دلیل به دست آمدن اطلاعات مفید در سال ۲۰۱۱ با صراحت دفاع می‌کند و نکته درد آورتر آنکه اعضای حزب دمکرات و حتی روزنامه‌نگاران و سیاست مداران مستقل امریکا نیز با این «منطق» این شکنجه‌ها را رد می‌کنند که عملیات قتل بن لادن از اطلاعاتی که توسط شکنجه به دست آمده صورت نگرفته  و بسیاری مقاله در این مورد نوشته شده که طی این شکنجه‌ها اطلاعات درستی به دست نیامده و حسرتا که گویی کسی شکنجه را به خاطر «شکنجه» بودنش مذموم نمی‌داند.

در چین وکلای فعال در زمینه حقوق بشر به نوبت دزدیده می‌شوند و پس از دو ماه آزاد می‌شوند و در این دوماه احدی از آنها خبر ندارد و آنها نیز از دنیای خارج خبری ندارند و این تمامی به نام «جلوگیری از به خطر افتادن امنیت ملی» صورت میگرد و در زندان‌ها بلایی بر سر تبت نشینان می‌آوردند که گفتنی نیست.

وضع در کره‌شمالی،اسرائیل، سوریه، لیبی و … خود ماجرایی دیگر است.

به نظر می‌رسد انسان به جایی رسیده که باید یک لحظه بایستد، برگردد و به راهی که تا اینجا پیموده دوباره نگاه کند. گویی در تمام دنیا -و نه فقط در ایران- دوباره به انقلابی فکری نیاز است که انسان به ذات انسان بودن کرامت دارد و این کرامت و حقوق به نام اسلام، به نام دمکراسی و امنیت و یا به نام حزب سرخ و هر ایدئولوژی و مکتب دیگری پایمال نباید شود. به نظر می‌رسد در نقطه‌ای از تاریخ ایستاده‌ایم که اگر در این مسیر کوتاهی کنیم، شکنجه های ۲۴ ساعته که در زندان‌های اوین و رجایی‌شهر و قرچک وکارون دیزل آباد کرمانشاه می‌شود، اعدام کردها و … سکوت کنیم، در مقابل حق‌ویژه‌هایی که برخی کشورها برای زیر پا گذاشتن حقوق اولیه دیگران برای خود غائلند ساکت بمانیم، در برابر نسل‌های آینده چیزی جز شرمندگی نداشته باشیم و این کار را باید از هم‌اکنون انجام دهیم و شاید وقتی دیگر؛ نه

نویسنده ارشاد علیخانی

Advertisements
Posted in: اجتماعي