خطر از بیخ گوش حکومت گذشت

Posted on 26 مه 2011

0


پیکر ناصر حجازی، فوتبالیست قدیمی تیم‏های ملی ایران و استقلال تهران دیروز در میان تدابیر شدید امنیتی تشیع شد. ازاولین ساعات درگذشت این پیشکسوت ورزش ایران مشخص بود که نهادهای حکومتی با برگزاری باشکوه مراسم تشییع و بزرگداشت او موافقتی ندارند؛ چنانچه صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیزهیچگونه خبر یا اطلاعیه‏ای درباره زمان و مکان این مراسم پخش نکرد.

از سوی دیگر مراسم یاد شده عاقبت در حالی در ورزشگاه آزادی تهران برگزار ‏شد که محل ثابت برگزاری مراسم مشابهی از این دست همواره استادیوم امجدیه بوده است. مسوولان ورزش جمهوری اسلامی پیشتر دلیل اتخاذ این تصمیم را تلاش برای حضور حداکثری مردم اعلام کرده بودند. با این حال و علی رغم فاصله زیاد مجموعه ورزشی آزادی تهران با مرکز شهر، هیچگونه وسیله نقلیه عمومی برای انتقال مردم به این ورزشگاه برای شرکت در مراسم تشیع پیکر ناصر حجازی پیش بینی نشده بود. این در حالی است که همواره  چنین امکانات ابتدایی حتی برای مسابقات فوتبال نه چندان مهم نیز از پیش تدارک دیده می‏شود.

دیروز اولین گروه از مردم حوالی ساعت 7 صبح وارد مجموعه آزادی شدند. این در حالی بود که خیابان‏های اطراف و تمامی در‏های ورودی مجموعه توسط نیروهای پر تعداد گارد ضد شورش محصور شده بود. اما این تنها بیرون مجموعه نبود که چنین وضعیتی داشت. در دو سوی خیابان‏های  داخلی مجموعه از محل در‏های ورودی تا استادیوم فوتبال صف‏های طولانی گارد ضد شورش به چشم می‏خورد. حضور نیروهای لباس شخصی در داخل کاملا خود نمایی می‏کرد و هر چند دقیقه یک بار قطاری از ماشین‏های تیره رنگ امنیتی و انتظامی از میان مردم رد می‏شد.

جمعیت در حین رفتن به داخل استادیوم غالبا ساکت بود. معدود شعارهایی هم که شنیده می‏شد، شعارهایی بود که خاطره دوران حضور ناصر حجازی در تیم استقلال تهران را زنده می‏کرد. هنگام ورود به استادیوم نیروی انتظامی زنان و مردان را از یکدیگر جدا می‏کرد. داخل استادیوم نیز ده دقیقه‏ای زمان لازم بود تا جمعیت تازه شکل گرفته به یک هماهنگی نسبی برای شعار دادن و آواز خواندن برسند. لیدرهای تیم استقلال که گفته می‏شد قبل از این مراسم در چند جلسه توجیهی به آنها فهمانده شده بود که شعارها را به چه سمتی بکشانند، وظیفه این هماهنگی را بر عهده داشتند. ماموران یگان ویژه نیروی انتظامی، به جز در قسمت چمن استادیوم، در چند گروه چهل پنجاه نفری روی سکوها و میان مردم حضور داشتند. چند ده نفری هم در طبقه دوم ورزشگاه با لباس شخصی از جمعیت قسمت پائین فیلم می‏گرفتند. اولین زمزمه‏های هماهنگ جمعیت با شعار «ناصر خانِ کاپلو» شروع شد. شعاری که گفته می‏شود بسیار مورد علاقه ناصر حجازی بوده است. جمعیت در سه گروه در سمت راست جایگاه، پشت دروازه شمالی استادیوم و روبروی جایگاه پخش شده بودند. در میان پوسترهایی که مردم از حجازی در دست داشتند، تعدادی عکس صفحه اول شماره دوشنبه روزنامه ورزشی «گل» با تیتر «پرواز عقاب از شهر کلاغ‏ها» خود نمایی می‏کرد.

بیست دقیقه از شروع شعارها در استادیوم می‏گذشت که علی فتح‏الله زاده با میکروفونی در برابر جمعیت حاضر شد و گفت: «شما امروز آزادید که هر جور دلتان می‏خواهد برای ناصر خان عزاداری کنید. ولی فقط عزاداری کنید و برای او شعار دهید. هیچ کس مانع شما نیست.»

اما او پس از گفتن این سخنان تنها چند گام از جمعیت فاصله نگرفته بود که صدای قرآن از بلندگوهای استادیوم بلند شد. کمتر از یک دقیقه بعد این صدا با شعارها و آوازهای مردم در هم آمیخت. مردم سرود «می‏خوام فوتبال نباشه، اگر ناصر نباشه» را می‏خواندند و مسوولان مراسم صدای  قرآن را بلندتر می کردند. کم کم زنان حاضر در استادیوم هم که حالا تعدادشان آنقدر بود که صدایشان به گوش برسد  با مردها هم صدا شدند. مردها می‏گفتند «رو قلب من نوشته» و زن‏ها جواب می‏دادند «ناصر سلطانِ عشقه». جمعیت مردم هر لحظه زیادتر می‏شد. یکی از دوری راه ورزشگاه و نبودن وسیله ایاب و ذهاب می‏گفت و یکی از مشکل گرفتن مرخصی اداری. همه بر این باور بودند که مراسم تشییع در ورزشگاه با تاخیری حداقل یک ساعته برگزار می‏شود. با این حال پانزده دقیقه زودتر از موعد مقرر پیکر ناصر حجازی و خانواده و بستگانش با تشویق شدید حضار وارد  استادیوم شدند. ابتدا آتیلا حجازی به رسم احترام و سپاس به سوی جمعیت آمد که با شعار «آتیلا حجازی، تسلیت تسلیت» و «اسطوره‏ی مردمی، همینه همینه» مورد استقبال قرار گرفت.

دقایقی بعد آخرین دور افتخار ناصر حجازی در ورزشگاه آزادی از ضلع جنوبی ورزشگاه شروع شد. آتیلا حجازی به همراه بقیه اعضای خانواده  وعلی فتح الله زاده در مقابل پیکر ناصر حجازی می‏رفتند و بقیه بستگان پشت سر آن. نوحه‏ای با صدای بلند از بلندگوهای ورزشگاه پخش می‏شد و جمعیت که می‏خواستند با شعار و تشویق با اسطوره خود وداع کنند، با سوت  و شعار «بلندگو رو خفه‏اش کن» به این حرکت مسوولان ورزشگاه آزادی اعتراض کردند. با این حال هر لحظه صدای نوحه بلندتر می‏شد و به دنبال آن صدای مردم هم اوج می‏گرفت. شعارها کم‏کم به سمت «ناصر خان مردمی» و «اسطوره‏ی مردمی، همینه همینه»  سوق پیدا کرد. هنوز پیکر ناصر حجازی نیم دور به گرد زمین چمن نگشته بود که به یکباره چند ده مامور گارد ویژه به  سمت تشییع کنندگان که همه از بستگان و نزدیکان خانواده حجازی بودند رفتند و آنها را از صف جلویی تشییع کنندگان جدا کردند. جمعیت متعجب از این اقدام نیروی انتظامی با صدای بلند «هو» می‏کشیدند  و پیکر ناصر حجازی در میان نیروهای گارد ویژه گرد زمین چمن استادیوم آزادی می‏گشت.

پس از پایان دور افتخار همه منتظر ورود سیدحسن خمینی برای اقامه نماز میت بودند. اما این اتفاق نیافتاد و تنها چند دقیقه بعد پیکر حجازی از استادیوم آزادی خارج شد. بعدا مشخص شد در همان وقفه چند دقیقه‏ای حجت الاسلام علیپور که تا همین چند روز پیش به جرم فساد مالی در بازداشت به سر می‏برد، نماز میت را بر پیکر اسطوره فوتبال ایران خوانده است.

ساعت هنوز نه ونیم صبح هم نبود که جمعیت مجبور به ترک ورزشگاه شد. در بیرون تازه عده زیادی در حال ورود به استادیوم برای شرکت در مراسم بودند. تا حدود 45 دقیقه بعد از آن هم سیل  مردم به سمت ورزشگاه جاری بود؛مردمی که فکر می‏کردند هنوز مراسم تمام نشده است. حالاهمه متعجب از اتمام زود هنگام مراسم به دنبال راهی برای رفتن به بهشت زهرا می‏گشتند. چهره زنان حاضر در جمعیت که  به همگی برای اولین بار اجازه ورود به استادیوم آزادی داده شده بود، دیدنی بود. زنی گریه کنان می‏گفت «آزادی نفرین به تو. هیچوقت نگذاشتند بیاییم استادیوم، روزی که آمدیم او نبود.»

در این بین ناگهان جمعیت متوجه حضور محسن صفایی فراهانی و مهندس هاشمی طبا، رئیس فدراسیون فوتبال و رئیس سازمان تربیت بدنی در دوره ریاست جمهوری خاتمی شدند. درچند لحظه کوتاه دور آنها شلوغ شد و صدای شعار «زندانی سیاسی، آزاد باید گردد» و «اسطوره‏ی ایرانی، صفایی و حجازی» به آسمان بلند شد. حالا نیروهای لباس شخصی امنیتی به شکل گسترده‏ای در میان مردم حضور داشتند و گاها اقدام به بازرسی دوربین‏های عکاسی و فیلمبرداری و گوشی‏های تلفن همراه می‏کردند.

از دو روز قبل اعلام شده بود که تعداد 60 دستگاه اتوبوس برای انتقال مردم در نظر گرفته شده. با این حال جلو در‏های شرقی و غربی ورزشگاه مجموعا بیش از 15 اتوبوس وجود نداشت. راننده برخی از این اتوبوس‏ها هم می‏گفتند که مسیر آنها بهشت زهرا نیست. با این حال جمعیتی که بدون وسیله مانده بودند تنها راه چاره برای رسیدن به بهشت زهرا را در سوار شدن بر همین اتوبوس‏ها دیدند. بعدا مشخص شد که اکثر اتوبوس‏ها مسافرین خود را در چهار راه آذری پیاده کرده‏اند.

مسیر ورزشگاه آزادی تا بهشت زهرا به دلیل ترافیک ایجاد شده بیش از 45 دقیقه طول ‏کشید. ماشینی‏هایی که جای خالی داشتند، مردم بدون وسیله را نیز با خود به بهشت زهرا می‏بردند. بزرگراه آزادگان پر شده بود از اتوموبیل‏هایی با عکس‏های ناصر حجازی.

ساعت چند دقیقه مانده به یازده صبح بود که اولین گروه از مردم به قطعه نام آوران بهشت زهرا رسیدند. خیابان‏های اطراف قطعه نام آوران از فاصله ای حدود پانصد متر مانده به این قطعه پر از نیروهای انتظامی بود. هنوز از خانواده حجازی خبری نبود. اینجا هم نیروهای پر تعداد امنیتی و انتظامی گرداگرد قطعه را  در محاصره خود داشتند. کسی اجازه نداشت وارد قطعه شود. همانجا اعلام شد که مراسم دفن پیکر حجازی انجام شده است. دقایقی بعد، وقتی جمعیت به چشم خود ورود آتیلا حجازی و بقیه افراد خانواده را دید، باور کرد که بدون حضور او وخانواده‏اش پیکر ناصر حجازی را به خاک سپرده‏اند. او خود در اولین دقایق پس از اعلام خبر فوت ناصر حجازی، در پیامی ویدئویی خبر از فشار شورای تامین برای چگونگی برگزاری مراسم تشیع و دفن پدرش داده بود.

اولین برخورد خشن نیروی انتظامی با مردم وقتی صورت گرفت که جمعیت می‏خواست به همراه خانواده حجازی وارد قطعه نام آموران شود. ممانعت سخت وخشن نیروی انتظامی با شعار «نیروی انتظامی، خجالت خجالت» پاسخ داده شد. حالا جمعیت به شکل گسترده‏ای رو به افزایش گذاشته بود. عده‏ای از مردم هم که داخل قطعه نام‏آوران بودند با حمله نیروی انتظامی بیرون رانده شدند. همین مساله باعث شد که شعار»ننگ ما، ننگ ما، نیروی انتظامی» هم به شعار قبلی افزوده شود. شعارها کم کم به سمت‏های دیگری کشیده می‏شد. لیدرهای تیم استقلال تمام تلاش خود را برای کنترل شعارهای جمعیت می‏کردند. یک بار آواز «این ناصرمنه، دوستش دارم خیلی زیاد» را می‏خواندند و بار دیگر شعار «محبوب تاجی‏ها کیه، ناصر خان حجازیه» را فریاد می‏زدند.

در این بین شعاری توسط مردم شروع شد که به مذاق نیروهای جمهوری اسلامی حاضر در محل خوش نیامد:»این همه لشکر آمده، به عشق ناصر آمده». با این حال اعتراضات و حتی در مواردی فحاشی آنها نیز به جایی نرسید.

بعد از این نوبت فدراسیون فوتبال  بود که مورد اعتراض حضار قرار بگیرد. در همین لحظات بود که گزارشگرتلویزیون جمهوری اسلامی برای تهیه گزارش بین مردم آمد و جمعیت با شعار «ننگ ما، ننگ ما، صدا و سیمای ما» از او پذیرایی کرد. شعارهایی هم بر علیه عزت الله ضرغامی  داده شد که باعث گردید گزارشگران و فیلمبرداران صدا و سیما از میان مردم به داخل قطعه نام آوران نقل مکان کنند.

در این هنگام دیگر تلفن‏های همراه منطقه قطع شده بود و لیدرهای استقلال در این لحظات در مکانی کنار نیروهای انتظامی مشغول سر دادن شعارهای استادیومی بودند. برخی از آنها  هم از مردم می خواستند از دادن شعار سیاسی پرهیز کنند. اما مردم این امر را نپذیرفتند و با شعار «عقابها زود می‏میرند، عمر کلاغ درازه» و «عقاب آسیا بیا، کلاغ‏ها قارقار می‏کنند» به کار خود ادامه ‏دادند. شعارهای دیگری چون «حجازی با غیرت، حرف تو حرف ملت » نیز به گوش می‏رسید. با ادامه این روند افراد حاضر در کنار نیروهای انتظامی و برخی لیدرهای تیم استقلال در چند مورد به فحاشی به مردم پرداختند که باعث بلند شدن فریاد «یا حسین، میر حسین»، «مبارک بن علی، نوبت سید علی» و «یا حجه بن الحسن، ریشه ظلم رو بکن» در میان مردم شد. شعار دیگر این لحظات این بود، «نه غزه نه لبنان، دوست داریم ناصر خان»

حالا دیگر جو مراسم کاملا رنگ اعتراض سیاسی به خود گرفته بود. خروج خانواده حجازی از آرامگاه باعث شد مردم محل را به سمت خیابان اصلی جنب قطعه نام آوران ترک کنند. شعارها بالا گرفته بود و در همین لحظات چند نفر توسط نیروهای امنیتی و غالبا لباس شخصی‏ها بازداشت شدند. در بلوار اصلی نزدیک آرامگاه جمعی که حالا دیگر به جای لیدرهای استقلال، چند بسیجی را بر دوش خود نشانده بودند شعارهایی چون «ناصر خان کاپلو» سر می‏دادند اما مردم شعارهای خودشان را تکرار می‏کردند. چند بارهم صدایی شبیه به شلیک گلوله به گوش رسیدهر چند باعث نشد مردم چندان متفرق شوند. در این جا بود که نیروی انتظامی  حمله به  شعار دهندگان را آغاز کرد که باعث پراکنده شدن مردم در میان قطعات مختلف بهشت زهرا شد. تلفن‏های همراه بعد از اختلالی 45 دقیقه‏ای در ساعت  12 و نیم ظهر وصل شدند، و مردمی که از بیم بازداشت دسته دسته حرکت می‏کردند با همدیگر از دیدن صحنه‏های بازداشت دیگران و خطری که در آن روز ازبیخ گوش حکومت گذشت سخن می‏گفتند. مخلص کلام همه این بود «اگر مراسم در ورزشگاه امجدیه بود میلیونی می‎شد. دیگه اونوقت هیچکارش نمی توانستند بکنند.»

نویسنده کیوان بزرگمهر

Advertisements
Posted in: اجتماعي