اگر دانته می‌خواست در باره «جهنم» و «برزخ» نظام اسلامی بنویسد چه می‌کرد؟

Posted on 30 ژوئیه 2011

0


به نظر من، بیشتر کسانی که به «جمهوری اسلامی» پایبندند، می‌دانند که در چارچوبی واقعا آزاد و سکولار مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر عملا جایی برای نمود و بروز پیدا نخواهند کرد. احساس من این است که علاقه‌مندی به زیستن در «برزخ» به خاطر ترس از «جهنم» نیست، چه این جماعت در «جهنم» زیسته‌اند و حتی در حفظ «جهنم» نقش داشته‌اند، اما از وضعیتی که جهنم دلیلی برای وجود نداشته باشد بیم‌ناکند! منطق انتخاب میان «برزخ» و «جهنم»، مرا به یاد توجیه‌های بسیاری از اصلاح‌طلبان می‌اندازد که می‌خواهند از میان «بد» و «بدتر» یکی را برگزینی! این عین کمدی است! منتهی «کمدی غیر الهی»!»

خواندن چندباره بیانیه «سفیران سبز امید» و مشاهده «نشان» آن که وابستگی به نظام جمهوری اسلامی ایران و حاکمیت را برای من تداعی می‌کرد، این سوال را به ذهن من نشاند که آیا چیزی به نام اصلاح‌طلبی می‌تواند دیگر وجود خارجی داشته باشد؟ و آیا وقتی ابزار «اصلاح‌طلبان» چیزی جز شرکت در انتخابات و مبارزه انتخاباتی نیست، در وضعیتی که خودشان هم عملا «دو به شک» هستند که شرکت نکنند،  دیگر چیزی به با عنوان «اصلاح‌طلبی» مفهومی دارد یا ندارد؟

سوال بزرگ اینجاست که آیا گروهی که در انتخابات مجلس چهارم قدرت را از دست داد و بر پایه تلاش‌های اعضای مرکز تحقیقات استراتژیک و همراهی هاشمی رفسنجانی (از ترس باختن قافیه به جناح راست و ناطق) در سال ۱۳۷۶ به قدرت رسیده‌اند، واقعا «اصلاح‌طلب» بوده‌اند یا نه؟ یک منبع می‌گوید که عنوان «اصلاح‌طلبی» را مرحوم احمد بورقانی در تشریح موقعیت نیروهای دوم خردادی به یک خبرنگار خارجی گفته بود و عملا ماجرا از آن زمان جدی شد! البته «اسما». رهبر جنبش اصلاحات اما در زمان اقتدار خویش، چندان به «اصلاح‌» قانون اساسی علاقه‌ای نداشت و گویا در جایی هم آن‌را خیانت خوانده است، چون معتقد بوده همین قانون ظرفیت‌های زیادی دارد…

اگر گروهی که به ناگهان در سال ۱۳۷۶ اصلاح‌طلب شده و بعد هم در قدرت بوده‌ و اصلاح‌ را راهی برای ماندن خود و نه گروه‌های «غیر خودی» دانسته‌، امروز جایی برای حضور و تاثیرگذاری نداشته باشد، باید به چه نامی شناخته شود؟

گروهی که مشروعیت خود را از «امام» می‌گیرد، نشان‌های جمهوری اسلامی را نماد خود می‌کند و در عین یکی از راه‌های برخورد با استبداد را نه نافرمانی مدنی گسترده و همراه با اعتصاب و فشار فزاینده بر دولت و حاکمیت که «سکوت» می‌بیند، امروز چه نامی باید داشته باشد؟

آیا نام‌ها برای این گروه واقعا مفهومی دارند؟ مثل این می‌ماند که عضو حزب لیبرال باشی و بعد محافظه‌کارترین آدم از نقطه‌نظر سیاسی و مالی و فکر از آب در بیایی! چه اسمی برایت می‌گذارند؟

به نظر من، این گروه، به یک تجدید نظر کلی و یک بررسی جامع نیاز دارد. می‌اندیشم آنقدر خود را دوپینگ روحی و فکری و فیلتر شده کرده که نمی‌تواند با نگاهی انتقادی عملکرد و رفتار و نتیجه رفتار خود را ببیند.

مرحوم دانته اگر زنده بود، چه حالی می‌کرد در باب نوشتن در باره دوستانی که برزخ را بیش از بهشت دوست دارند!

***

وقتی خاتمی یک جا شرکت در انتخابات از سال ۱۳۸۴ را خطا می‌خواند و در جایی دیگر، پایبندی‌اش را به نظام و شعار‌های آن نشان می‌دهد، و سخنان طرف مقابل را می‌خوانی و می‌بینی که شرط گذاشتن خاتمی و جماعت اصلاح‌طلب را بیجا می‌دانند، حس می‌کنی این گروه که خود را «اصلاح‌طلب» نامیده، هم بلاتکلیف است، هم هواخواهانش را بلاتکلیف گذاشته و نمی‌داند که چه می‌خواهد و چه نمی‌خواهد. اگر دانته زنده بود، چه می‌نوشت؟

وقتی بیانیه «سفیران سبز» را می‌خوانی و به قسمت مربوط به «اسبتداد دینی» می‌رسی، می‌مانی که این دوستان چقدر دیر به نتایج استبداد دینی رسیده‌اند! یعنی در دوران «امام راحل» خبری از استبداد دینی نبود؟ روح دانته را می‌بینم که […]گیجه گرفته!

***

اما بازخوانی بیانیه نکات جالب‌تری هم داشت:

«آرامش ما» نشانه شکایت ماست، چنان که سکوتمان، نشانه فریادمان بود. «صبر ورزیدن» پیشه ماست، چنانچه سبز بودن آئین ماست. ما صبر می‌ورزیم و به برکت این صبر، اقتدارگرایان را به دموکراسی عادت می‌دهیم تا اقتدارگرایی را در این بازی شکست دهیم. پیش از آنکه به پیروزی بیاندیشم، می‌کوشیم تا تحملِ شکست را ممکن کنیم.

من یکی نفهمیدم آیا منظور این است که مثلا وقتی «سه‌شنبه اعتراضی» را اعلام می‌کنند و به جای آنکه انبوه میلیونی را ببینی، متوجه می‌شوی که در مقابل برخی نقاط شلوغ‌تر، بسیاری از نقاط ساکت هستند (نقل از خبرنگاران و شهروند روزنامه‌نگاران)آیا این سکوت همان سکوت است یا نه؟

خب اگر سکوت علامت عدم رضایت از حاکمیت است، خب همین منطق را جای دیگر هم می‌توان به کار برد! کجا؟ وقتی دوستانی می‌گویند سکوت بخش بزرگی از مردم ایران در مقابل جنایت‌ها و سرکوب‌های دهه ۶۰ چه معنایی داشته، خب می‌توان همین را هم تقدیم دوستان توجیه‌گر نمود!

عجیب است… دانته اگر زنده بود، شاید میلیون‌ها نفر را در جهنم می‌دید که در دوران «طلایی» در مقابل جنایت‌ها به عمد ساکت بودند…و حالا میلیون‌ها نفر را در بهشت می‌دید که به خاطر سکوت اعتراض‌آمیز خود پاداش گرفته‌اند! ای بابا…

 

کمدی غیر الهی

دوست گران‌قدری ناراحت است که چرا به جای توجه به قدرت، از آنها که می‌خواهند به قدرت بازگردند انتقاد می‌شود؟ به نظر می‌رسد اولا دوستان حساس و نازک‌دل انتقادها به قدرت را نمی‌بینند، اما بدتر از آن، حس می‌کنند وقتی با گفتمان «امام راحل»، «قانون اساسی جمهوری اسلامی» همراه با نادیده گرفتن فجایع ۳۲ سال گذشته و عدم مسوولیت‌پذیری و پاسخ‌گویی می‌خواهند به قدرت بازگردند، باید ساکت نشست و سوال نکرد…

بخش عمده منتقدین مخالف نظام مذهبی و منتقد «مردم‌سالاری دینی» معتقدند که با گفتمان جمهوری اسلامی نمی‌توان به جنگ جمهوری اسلامی رفت! اگر نظام دینی جای سوال دارد و اصلاح‌‌پذیر هم نیست، سازش با آن را نمی‌توان معادل «اصلاح‌» وضع موجود دانست.

به نظر من، بیشتر کسانی که به «جمهوری اسلامی» پایبندند، می‌دانند که در چارچوبی واقعا آزاد و سکولار مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر عملا جایی برای نمود و بروز پیدا نمی‌کنند. احساس من این است که علاقه‌مندان به زیستن در «برزخ» به خاطر ترس از «جهنم» نیست، چه در «جهنم» زیسته‌اند و حتی در حفظ «جهنم» نقش داشته‌اند، اما از وضعیتی که جهنم دلیلی برای وجود نداشته باشد بیم‌ناکند! منطق ماندن میان «برزخ» و «جهنم»، مرا به یاد توجیه‌های بسیاری از اصلاح‌طلبان می‌اندازد که می‌خواهند از میان «بد» و «بدتر» یکی را برگزینی!»

به هیچ عنوان رسیدن به حکومتی سکولار را در شرایط حال حاضر را دست‌یابی به «بهشت» نمی‌بینم که روح مرحوم دانته خواهش کنم تشریح‌ش کند! اما وضعیتی بهتر می‌خوانمش!

حس می‌کنم گروهی از دوستانی که در «بهشت نسبی» خارج از ایران زندگی می‌کنند، کماکان خواهان ماندن در همان «برزخ» جمهوری اسلامی‌اند. لا‌اقل بازخوانی بیانیه مقدماتی و نیز بیانیه فعلی مرا به این نتیجه می‌رساند! می‌خواهند از وضعیت جهنمی فعلی که از قدرت دور هستند راحت شوند و به روزگار برزخی بازگردند…شاید برخی از دوستان معتقدند برای گذر از «جهنم» به «بهشت نسبی» باید از برزخ عبور کرد…شاید! اما ماندن در برزخ و درجا زدن در برزخ آیا نتیجه‌ای جز بازگشت «جهنم» ندارد؟ آیا گفتمان «جهنمی» امام راحل و تبعیض ناشی از همین قانون اساسی و تمام بازی‌های «خودی» و «غیر خودی» در روزگاری اتفاق نیافتاد که مردم می‌خواستند از جهنم شاه به بهشت دموکراسی بروند اما در برزخ «دولت موقت» گیر کردند و نهایت مشتری جهنم شدند؟

اگر دانته زنده بود، احتمالا می‌گفت که مجموعه کسانی که به «استوانه‌های نظام» و نزدیکان آنها چسبیده‌اند، نمی‌توانند جز در جایی داغ زندگی کنند! حتی هوای نیمه گرم «برزخ» هم آزارشان می‌دهد اما روی‌شان نمی‌شود چیزی بگویند!

به فکر افتادم که این ماجرا را بکشم…البته با اجازه مرحوم دانته!

 

۰۸ مرداد ۱۳۹۰ نیک آهنگ کوثر

بر گر فته از سایت خود نویس

Advertisements
Posted in: اجتماعي