حاج آقا، دزدها رفتند نیویورک

Posted on 20 سپتامبر 2011

0


یعنی خیال کنیم امیر منصور آریا در شبی تار، یک رقص نمایانی میان نورهای لیزری کرده و بعد خزانه مملکت را که کلید دارش آقاست، باز کرده و سه هزار میلیارد تومان را برداشته و برده است؟ این دیگر به تصور یارانِ اوشن هم  نمی رسید، واقعیت همیشه از تخیل هولناک تر است. دزد نابغه عکس و نامش هم مستعار است. امیر منصور آریا! خودمان را که مسخره نکرده ایم. کار از گریه گذشته، آدم دچار خنده های هیستریک می شود.

این اختلاس نیست، با خاک یکسان کردن کشور است. آنچه از آخرین داشته های مردم ایران رفته هم ثروت نیست، قدرت و توانایی است. تازه می توان فهمیددو انگشت احمدی نژاد که راه و بیراه این روزها بالا رفته بود، نشان از کدام پیروزی داشت. در جلسه سران قوا و کنار آن دو بردار که خدمت سلطان می کنند، این غلام از دسته در رفته  دو انگشتش بالا بود. همان وقت می دانست که یارانش در حال بارگیری چنان ثروتی هستند که می تواند بی بُتگی سیاسی اش راجبران کند. انگشتها را به معنای پیروزیش در نابود کردن ایران و ایرانی  بالا برده بود.

زمین سوخته ایران شده است جبهه جنگِ چنگیز و تیمور، یکی می کُشد و یکی می بَرد. حالا در این وانفسا شتری با بار گم شده  و اژه ای را فرستاده اند، افسارش بیاورد. حاج آقا، دزدان برای عوض کردن آب و هوا، رفته اند نیویورک. رفته اند تا مدیریت فساد را به صندلی های خالی بیاموزند. حکایت پیگیریهای اهل نظام، تصویر مخوف شهری است که دزدان داد می زنند «آی دزد».

بگذارید خاطره ای بگویم. سالها پیش برای مصاحبه خدمتِ «مصطفی قلی خسروی» رییس صنف بنگاه داران املاک رسیده بودیم. ده نفری کارمند بودند و اتاق رییس پر از تلویزیونهای مدار بسته بود.

خوشحال گفتیم که شما دیگر مشکل فساد اداری ندارید بااین نظارت.

ایشان بادی به غبغب انداختند و گفتند: اتفاقا چند روز پیش دیدم یکی از کارمندها سکه گرفت، طرف که سکه داده بود را همراه با کارمند صدا کردم و گفتم اینجا ما ده نفرهستیم، این چه کاری است، اگر قرار است چیزی برسد، باید به همه برسد، طرف فردا آمد و به همه سکه داد. از همان وقت فهمیدم  دوربین های مدار بسته در بلاد ما چه کاره اند.

مادام که احمدی نژاد در حلقه یاران بود و دست ولایت بر سرش، کسی را جرئت نبود بپرسد این پول نفت بر سر سفره که نیست در خزانه هم که نیست، پس کجاست. حساب ذخیره ارزی به کمتر از یک میلیارد دلار رسید و صدایی از مجلس بر نخاست. اما حالا که غلام خانه زاد، حرف آقا را نمی خواند همه دزدگیر ها صدا می کنند و عجیب اینکه آنقدر سیاه نامه یمین و یسارِ نظام در دست احمدی نژاد هست که هنوز به پشتوانه ولایتفقیه هم کسی جرئت حمله ندارد. علی مطهری خبر داده بود که احمدی نژاد در قبال نزدیک شدن به یارانش تهدید به استعفا کرده است.

اما قدری هم باید اندیشید که  این ثروت اسطوره ای که اکسیر قدرت دارد به چه کار صرف خواهد شد. با این وضع که پاسداران و عمامه داران دنبال مشایی و بقایی کرده اند و منحرف می جویند، می توان پیش بینی کرد که یاران احمدی نژاد از ایران بیرون خواهند زد و گمنامانِ مافیای احمدی نژاد هم در گوشه و کنار بدنه نظام مخفی خواهند شد.

آن وقت است که چنین ثروتی به کار خواهد آمد و شاهد شکل گیری یک اپوزیسیون نیرومند و ناشناخته خواهیم بود، که اتفاقا چنان نعل وارونه ای می زند که رنگش بهسبز متمایل شود. مافیای قدرت و ثروت احمدی نژاد با چنین سرمایه ای جنگی را تدارک می کند برای فتح تمامی نظام. وحشتناک است وقتی  شیطان، شیشه عمر دیو می دزد.

این ثروت عظیم که به غارت رفت را باید به چیزی غیر از مال و اموال قیاس کرد. این سه هزار میلیارد تومان، تبلورِ اقتصادی میلیونها رایی است که در سیاست دزدیده شد. در این رسوایی هم آن کس که بیشترین سهم را دارد نه احمدی نژاد که مقام ولایت است. ماهی از سر گنده گردد، نی زِ دُم.

نویسنده محمد رهبر

Advertisements
Posted in: اجتماعي