شلاق شهادت میدهد

Posted on 20 سپتامبر 2011

0


شلاق برحقارت قاضی شرع شهادت میدهد و سمیه های دوران ما یکی پس از دیگری تقدس نمایی نمایندگان خدا بر روی زمین را ریشخند میکنند. شلاق فرق عشق را میشکافد. عاشقان، شعارهای حاکمان مدعی اسلام را بالا میآورند. سمیه چادرش را از شر نامحرمترین نامحرمان دنیا بر خود می پیچد. قامتش روی زمین نقاشی میشود. شلاق بالا و پایین میرود و با هر ضربه، ترکهای بام پوسیدهاستبدادکه با رنگ و لعاب دین بزک شده، سر باز میکند. با هر ضربه ای که فرود می آید این دمل چرکین بیشتر رسیده تر میشود. ضرباتی که سالهاست بر بدن جوانان ما آشناست.  از پشت دیوارهای بلند دیوار همه بچه ها ی آشنا فریاد میزنند. سالهاست فریاد میزنند. سمیه سرت را بالاتر بگیر تا همه اقایان و اقا زاده های تاریخ چهره مصمم ات را خوب نظاره کنند. چشمانش برق چشمان ندا و زهرا و کیانوش را دارد.  و صدها دختر و پسر جوانی که ایستادهسر به دار شدند و سر مقابل آقایان خم نکردند. آقایانی که تقوا را قرقره میکنند، بر حسین می گیرند و پای میلیاردها دلار دزدی از اموال ملت را امضا میزنند. چفیه خود را برای شفا مرحمت میکنند و از بیت المال سهم امام میگیرند تا با آسودگی خیالاز تحمیق مردماز گرده آنها سواری بگیرند.  بچه ها از آن سوی دیوار فریاد می زنند. همان بچه های کف خیابان، همانها که باطوم میخورند و طلبکار نیستند.همانها که زندان میروند و منت نمیگذارند. همانها که برای قدرت یکدیگر را تکه و پاره نمیکنند. هیسمیه سمیهمشتهایت را بالا بگیر. بگذار روبان سبز دور مچ هایت را ببینند آنها که از کابوس همین نوارهای سبزرنگ چشم بر هم نمیگذارند و از ترس از دست دادن رانت هایشان آبروخودی ها حراج میکنند. همانها که لباس پیامبر بر تن میکنند تا همه ایین پیامبران را با منفعت معامله کنند.  همانها که مردم رابرای گرفتن حاجاتشانروانه چاه جمکران میکنند وخود، برای قضای حاجت هم از جیب ملت خرج می کنند.  سمیه شلاق میخورد. تعدادشلاق ها و حتیدردش را فراموش میکند. زنجیره سبز انسانی تنها چیزی است کهمیبیند. زنجیره ای که مسلمان و مسیحی وبا حجاب و بی حجاب، با هر عقیده و آیینی، مثل پیچک از دیوارهای اوین بالا میرود. تابی میشود بر درخت، تا هر چه سمیه است را بر بلندای تاریخ به حرکت در آوردو از برگهای سبزپیچکضماد بسازد بر آماسهای متورم شده از دروغهای حکومتی که که مانند دیگر مصلحت ها همه حلال هارا حرام، و همه حرام هاراحلال میکند.و برای محافظت از فریب و تداوم نیرنگ ، هاله نور میسازد وامام زمان را گروگان می گیرد. تا مردمی مسخ شده بسازد. مردمی غرق شده در خرافات. مردمی بی تفاوت و بیخیال که ظلم را ببینند و دم بر نیاورند.   جنازه زهرا کاظمی روی زمین است. منوچهر محمدی هم آنطرفتر. هاله را گذاشته اند تا شب دفن کنند. قامت کشیده زهرا بنی یعقوب بر دار تاب میخورد. کهریزک پر است از جوانانی که بدون تفاوتها زیر شکنجه جان می دهند. موسوی و کروبی اسیر هستند. خاوران لبالب از پیکرهای جوانان بی نام و نشان است.  بعد از نماز، آقا در ملاقات با بازجویان و شکنجه گرانسران فتنه صله مرحمت می کند. دستی از تفقد بر سرشان میکشد. به نام دین نانشان میدهد. رییس جمهور کودتا تبدیل به عورت می شود و خود را پاک ترین دولت دنیا خطاب میکند.کریه بر این همه ظلم می خندد و باز دروغ میگوید. هنوز بهاره و عبدالله و علی و لیلا و احمد و بهمن و عیسی در زندان هستند.  سمیه جان سرت را بالا بگیر. مانند دیگردوستانت که زیر شلاق احساس غرور کردند. آنها که شلاق میزنند از شرم و ترس صورت می پوشانند.  سمیه جان خودت و همه هم بندانت را ببین و همه آنها که با شجاعت ایستاده اند. شما که از همه ما خارج نشینان بالاتر هستید.

نویسنده فریبا داودی مهاجر

Advertisements
Posted in: اجتماعي