عمر کوتاه اتحاد تاکتيکی خامنه‌ای و سپاه

Posted on 1 نوامبر 2011

0


تلاش -تشديد اختلافات درون حکومت و ميان کانون های اصلی قدرت از يکسو و چالش نظام از بيرون و از طريق ايستادگی بر خواست‌ها و حقوق مردم از سوی ديگر دو محور مبارزات در سال‌های اخير و به طور بارز از زمان برآمد جنبش سبز بوده است. به نظر می‌رسد، کوبيدن بر سر احمدی نژاد و فشار بر «رهبر» برای برکناری وی ديگر رونقی نداشته باشد. بريدن دست و پای وی با همه «گستاخی» و «جسارتی» که نشان می‌داد به دست جبهه «متحد» خامنه‌ای و سپاه به نتايجی قابل تحمل برای اين جبهه رسيده باشد. هر چند اين امر صورتی نيافت که در شعارهای جنبش سبز ديده می‌شد. جنش سبز در برکناری احمدی نژاد پيروزمندی ـ به اندازه‌ی يک گام ـ را برای خود می‌ديد. آيا ختم اين مرحله را بايد به حساب موفقيت «جبهه متحد» خامنه‌ای ـ سپاه و کانون‌های ريز و درشت اطرافشان ارزيابی کرد؟

فرهاد يزد: بدون شکل گیری جنبش سبز، که با شعار رای من کو آغاز گردید، و بدون تائید آشکار و حمايت همه جانبه‌ «رهبر» از رئیس جمهور نظام، که به برخورد کشید، سرکشی احمدی نژاد نيز به چنين سرعت و گستردگی از پرده بيرون نمی‌افتاد. هر چند سرشت مهاجم و سرکش احمدی نژاد، دیر یا زود، او را در برابر»رهبر» قرار می‌داد، اما احتمال رودرویی او به این سرعت و در این اندازه بعید به نظر می رسید. با تایید خامنه‌ای از احمدی نژاد، او به درستی حساب می‌کرد که «رهبر»، بدون ضربه اساسی به موقعیت خود، قادر نخواهد بود از حمایت همه جانبه وی دست بردارد. ترکتازی احمدی نژاد به صورت دست اندازی به حیطه قدرت «رهبر» از همان روزهای نخست دور دوم ریاست جمهوريش آغاز گشت، با رويه‌هائی چون: هيچ‌شمردن مجلس، تحقیر قوه قضائیه، اداره‌ی هيئت دولت با بی‌اعتنائی به خواست های خامنه‌ای و اطرافيانش، انتصاب آگاهانه افرادی به پست وزارت که مورد نفی «رهبری» بوده‌اند، گماشتن افرادی در مقام‌های حساس که به نوبه خود در تحقیر»رهبر» و دیگر معممین پرده‌پوشی نمی‌کردند. از سوی ديگر خامنه ای به دليل دخالت آشکار در پروسه‌ی انتخابات و رودررویی با ملت، به شدت بيزاری در جامعه را نسبت به خود برانگيخته و همزمان پایه های قدرت خود را میان بخش وسيعی ازآخوندهای طراز اول نیزاز دست داد. وی در يک درگيری و مبارزه توامان با ملت و هواداران رئیس جمهور قرار گرفت، در ميدانی که هر روز کانون جديدی در برابر وی سربرافراشته و به صورت علنی بر تشديد جنگ قدرت عمل می‌نمود و در عمل کنترل اوضاع را برای وی هر روز سخت‌تر می نمود. در چنين ميدان نبرد همه سويه‌ای خامنه راه تکيه فزاينده به سپاه را برگزيد. هر چند هنوز کانون‌های ديگر قدرت ساکت نشده‌اند، اما امروز در عمل اين سپاه است که به قدرت نخست بدل شده و بارها نيز اعلام کرده‌ است که در هر امری که لازم بداند، «بدون کسب اجازه‌ی رهبر دخالت خواهد کرد.»
خامنه‌ای و سپاه، متحدان تاکتیکی‌اند. از این رو «جبهه ی متحد» آنان کوتاه مدت خواهد ماند. با داشتن هدف و منافع جداگانه، اتحاد استراتژيک ناممکن است. دیری نخواهد پائید که قدرت به طور مطلق در دست سپاه تمرکز يابد، هر چند به سخنگويی خامنه‌ای و آن نيز بازهم تا مدتی. تا کنون چهار وزارت خانه کلیدی خارجه، کشور، دفاع و نفت به زیان رهبر و رئیس جمهور به فتح کامل سپاه درآمده است. تنها ميدان سیاست اقتصادی کشور است که سپاه به رغم اين که بزرگ‌ترین بنگاه بازرگانی – مقاطعه کاری کشور است، بدان وارد نشده است. با توجه به وضعیت وخیم اقتصادی کشور که در آینده تورم و بیکاری و تعطیل کارگاه‌های تولیدی هر چه بیش‌تری در انتظار است، سپاه از وارد شدن در چنین گردابی تا کنون پرهيز کرده و آن را هنوز در حوزه مسئولیت رئیس جمهور باقی گذاشته است.
«بریدن دست وپای» رئیس جمهور همراه با سعی «رهبر» در جلوگيری از حمله‌ی مستقيم و شديد مخالفین به احمدی‌نژاد تا پایان دوره ریاست جمهوری وی، فعلاً به سياست خامنه ای و سپاه بدل شده است. این برداشت، اگر واقعیت داشته باشد، موقتی است و راه به جایی نخواهد برد. صرف نظر از ساير مخالفین احمدی نژاد، «اصولگرایان» توان تحمل او را ندارند. به موازات نزدیک‌تر شدن انتخابات مجلس اين توان اندک هم رو به تحليل خواهد رفت. از هم اکنون حملات علیه او در رسانه‌ها و مجلس شدت گرفته است. با وجود مقاومت سخت هیئت رئیسه، پرسش از رئیس جمهور در دستور مجلس قرار گرفت‌. انتخابات آینده مجلس برای همه گروه های مدعی قدرت، بسیار مهم است. رئیس جمهور که پایه‌های قدرتش بسیار لرزان است، به عنوان آخرین حربه، می خواهد هواداران خود را تا حد ممکن روانه مجلس کند و اين امر در بسیاری از حوزه های کوچک می تواند به برخورد میان رقبای محلی به زيان دارودسته خامنه‌ای بی انجامد. «رهبر» هم که خواستار مجلسی حتا مطیع‌تر از مجلس کنونی می باشد، در حال حاضر سخن از کم کردن يک مقام ديگر انتخابی توسط ملت يعنی حذف مقام رياست جمهوری را به میان آورده که ظاهراً توسط هواداران و جیره‌خوارانش به شدت دنبال می‌شود. وی طرح و راه دیکتاتوری تک نفره خود را برگزيده و به دنبال ریاست قوه مجریه گوش به فرمان خود است. اما به نظر می رسد که نیرویی که بیش از دیگران در انتخابات آینده موثر باشد، سپاه خواهد بود که دلیلی ندارد از طرح «رهبر» استقبال کند. از سوی دیگر خواست انتخابات آزاد همراه با پيش‌شرط‌هائی که بارها اعلان گردیده، از زمان آرام شدن تظاهرات خیابانی، اکنون با شجاعت، صراحت و بازتاب هرچه بیش‌تر به گوش می‌رسد. با در نظر گرفتن نکات بالا، به نظر نمی رسد که دستکم خامنه ای به موفقیتی رسیده باشد.

تلاش ـ ظاهراً دليل حمايت سپاه از «طرح» ‌های خامنه‌ای ـ جز در سياست دامن زدن به بحران خارجی که حمله نظامی را به خطری بالفعل بدل نمايد که فرماندهی فربه و بدنه‌ی پاره پاره سپاه خود را در خطر مستقيم آن می بيند ـ روشن است: هر تغييری در نظم کنونی به ويژه در قانون اساسی جمهوری اسلامی با سمت و سوی تمرکز هر چه بيشتر قدرت و کاستن از چند دستگی‌های درون حکومت به نفع سپاه، به دست ولی فقيه «قانونی» است و سپاه می تواند آن را با زور سرنيزه و منابع هنگفت مالی پيش برد. پرونده سازی‌ها، برکنار کردن هر فردی از هر پست و مقامی، برانداختن هر پستی از جمله رياست جمهوری، کوبيدن در دهان مجلس با هر اکثريت و اقليتی، ادامه‌ی سپردن امتيازات سياسی و اقتصادی فزاينده به سپاه ـ هر جا که طمع سرداران فربه ايجاب کند و دردسرش کم تر باشد ـ وووو؛ قدرت حکومتی در سرزمينی چون ايران همواره سرچشمه و دريای «لايزال» غارت برای فرومايگان بوده است.
برای حفظ ظاهر، به روشنی، سپاه به رهبری و ولايت «قانونی» فقيه نيازمند است. اين ظاهر «قانونی» برای سرگرم نمودن کسانی که گاه در بحث‌های تعبير و تفسير «قانون اساسی» جمهوری اسلامی و تناقضات آن و «يادگارهای روشی امام راحل» غرق می‌شوند، بد هم نيست! در دو طرف اين پيمان بر سر غارت و چپاول ايران، يک سردار مفت‌خور سپاه می تواند در همان انيفورم، رئيس قوه‌ی مجريه باشد، قپه داران ديگر در مجلس بنشينند، عده‌ای ديگر هم مطيع و جيره خوار ردای قضاوت را بر تن کنند، دستگاه امنيتی و سرنيزه سرکوبگری هم، هر وقت خواستند، بر درب خانه هر کسی که «کج» می‌انديشد و سری سبز و زبانی سرخ دارد، به موقع حاضر شود. چرا اين طرح نشدنی باشد؟

فرهاد يزدی: این طرح اگر هم اجرا شود، بسیار کوتاه مدت خواهد بود. البته تمایل حکومت خودکامه به سوی تمرکز هر چه بیش تر است. در این که «رهبر» نظام و یا برخی در سپاه، چنین تخیلی در سرداشته باشند، تردیدی نمی توان داشت. اما تحول سیاسی ملت ایران با پشتوانه بیش از یکسد سال مبارزه در راه آزادی و تحولات منطقه چنین طرحی را غیر ممکن می کند:
مبارزه ملت ایران برای دست یابی توامان به استقلال و آزادی (به معنای دو پدیده مستقل) بوده است. اما استقلال به معنای حاکمیت اراده ملی، بدون آزادی معنای ندارد. زیرا در آن صورت تنها به صورت ضد خارجی بودن، خود را به نمایش می گذارد. نمونه روشن پیش روی، نظام اسلامی و به ویژه کره شمالی می باشد. از این رو، استقلال (حذف نفوذ تعیین کننده خارجی) که یکی از نیروهای محرکه انقلاب اسلامی بود، تنها می تواند در سایه ی آزادی به دست آید. این امر در دوران پس از انقلاب اسلامی، وسیله ی ملت به تدریج وبه خوبی درک گردیده است. هدف ملت، آزادی به معنای حاکمیت اراده ملی با رعایت حقوق بشر در ایران می باشد. چیزی کم تر قابل تحمل ملت نیست.

مشکلات سیاسی – اقتصادی و اجتماعی ایران تنها با مشارکت ملت و آن هم با فداکاری و گذشت‌های بسيار در دراز مدت می تواند مهار گردد. اقتصاد ایران و فسادی که نهادینه شده، بدون مشارکت ملت و نظارت بازوهای آن، نخواهد توانست با تورم رو به شتاب و کاهش شدید تولید داخلی مبارزه کند. به احتمال زیاد کاهش ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی که تولیدات داخلی را سودآور خواهد کرد، بخشی از راه حل فوری برای کاستن از بیکاری خواهد بود. اما بالا بردن نرخ ارز، بر شتاب نرخ تورم خواهد افزود که همراه با آن باید از مقدار نقدینگی کاست که هردو در کوتاه مدت بر سطح زندگی مردم اثر منفی خواهد داشت. این نمونه، نیاز حياتی همکاری ملت با دولت را نشان می دهد. یا در مورد امنیت ملی؛ کشور از چند سو نه تنها در محاصره نیروهای توانمند خارجی و تنش بالا با همسایگان عرب منطقه قرار دارد بلکه تلاش نیروهای تجزیه طلب با یاری همه جانبه قدرت های خارجی، ضربات سختی بر همبستگی آسیب دیده ملی وارد می آورد، و برای حفظ ايران مشارکت مستقیم ملت یک باید حياتی است. هیچ حکومت خودکامه‌ای با تمام تلاش سرکوب و ارعابی هم که در جامعه ایجاد کند، در شرایط کنونی ایران و جهان، قادر به درگیری سازنده با مسایل کشور نخواهد بود. نظام اسلامی با تمام درآمد افسانه‌ای نفت، نمونه ایست پیش چشم ما. در غير اين صورت، تنها جهتی که حکومت بر مبنای این طرح به خود خواهد گرفت، به سوی جنگ داخلی خواهد بود. ممکن است که «رهبر» نظام برای حفظ قدرت تا پای جنگ داخلی نیز پیش رود، اما سپاه پاسداران به رغم فعال بودن بخش های تندرو درونی، به عنوان یک نهاد خواستار جنگ و به ویژه از نوع داخلی آن که سبب متلاشی آن نهاد می گردد، نمی باشد. نیروی نظامی بنا به سرشت خود با سرزمین پیوند دارد نه با فرد. اتحاد «رهبر» و سپاه تاکتیکی است.

سپاه بیش از دیگر منابع قدرت در ایران، از آسیب پذیری خود آگاه است. موج آزادی خواهی که جامعه ایران را فرا گرفته، با تمام تبلیغات و تلاش در شست شوی مغزی نسل جوان از بیش از سی سال تا کنون، بی‌ترديد نمی‌تواند تأثير خود را بر بدنه سپاه نگذاشته باشد. ممکن است که بخشی یا حتا بخش بزرگی از فرماندهان کنونی سپاه از فساد نظام اسلامی در ابعاد بزرگ متنفع شده باشند و ادامه راه را به نفع خود بدانند، اما به طور قطع بخش بزرگ تری و به ویژه در واحدهای رزمی دراین فساد مشارکت مستقیم نداشته و بالاتر از آن، غم یکپارچگی و ویرانی ایران را در دل دارند. ترس از آینده و امنیت ملی کشور محرک بسیار قويی است برای ملت در جهت اقدام و برداشتن گام نهائی که تمامی افراد سپاه از پائین تا بالا را نیز در بر خواهد گرفت. هر چه تهدید بر امنیت ملی افزایش می یابد، اقدام بر علیه سرچشمه تهدید که از دید ملت، نظام اسلامی است، فوریت بيشتری به خود می گیرد. شایعه قوی تحریم بانک ملی ایران که می تواند به تحریم کامل خرید نفت نیز بی انجامد، در مرحله‌ی نخست تهدید مستقیم دیگریست بر امنیت ملی ایران. در شرایط امروز، بدون درآمد باد آورده نفت، زندگی ایران ممکن نخواهد بود. تحریم بانک مرکزی، کاهش شدید درآمد نفت را باز هم بسرعت بيشتر همراه خواهد آورد که با توجه به اتکا شدید به واردات، زندگی روزمره نيز فلج خواهد شد. ملت فهميده است و سپاه بهتر و روشن‌تر از ملت می‌داند که کشورهای خارجی که چنین تحریم های فلج کننده ای را به ایران تحمیل کرده و در آینده با شدت بیش تر تحریم خواهند کرد، به وعده و قول و قرارداد رژیم برای فراهم آوردن پیش شرط فسخ تحریم ها، اعتمادی نخواهند داشت. پس برای رسیدن به حکومتی که بخت موفقیت داشته باشد، باید به ملت و نماینده آن يعنی جنبش سبز، روی آورند.

تحولات منطقه، در جهت مخالف منافع نظام اسلامی پيش می‌روند. هنوز آینده ثبات سیاسی در سرزمین هایی که در یک سال گذشته با تحول اساسی روبرو شده اند مانند تونس، مصر، لیبی و یا در حال دگرگونی اساسی هستند مانند یمن و سوریه، روشن نیست، تا چه رسد به آینده دمکراسی در آنها. اما روشن است که موج قیام علیه دیکتاتورهای دراز مدت منطقه را فرا گرفته است. این موج به همراه خود عامل به ميزان زيادی ترس از حکومت‌های ناخواسته را از میان برداشته و پوشالی بودن این حکومت‌ها را در برابر یک موج فراگیر ملی تا مقدار زیاد آشکار کرده است. اعتماد به نفس رژیم‌های مشابه که بر همان پایه‌ی زور و ارعاب حکم می راندند، تا درجه زیاد از میان رفته است. خواست آزادی، هرچند دیر این منطقه را فرا گرفته است و اعمال زور، اگر چه نه غیر ممکن اما بسیار سخت شده است. نمونه سوریه با کشتار، ویرانی و از آن بالاتر امکان شدید درگیری جنگ داخلی، باید درس مشقی باشد برای صاحبان قدرت در نظام اسلامی و نتيجه‌گيری در اين که خویشتن داری و شکیبایی ملت را پایانی هست. به ویژه اگر تصویر آینده امنیت ملی هر روز ترسناک تر گردد.

تلاش ـ بی‌ترديد رژيم بايد از ناتوانی خود در سرکوب حضور گسترده مردم آگاه باشد اما به نظر می‌رسد اولاً: خطر سرباز زدن از دستورات فرماندهان توسط بدنه سپاه هنگامی پيش می‌آيد که بدنه مجبور به ايستادن و رو درروئی مستقيم با ملت باشد و تا کنون رژيم با تمام قوا کوشيده است، از طريق کنترل خيابان و جلوگيری از تجمع مردم و بکارگيری سرکوب پراکنده، از يک رودرروئی گسترده بپرهيزد. ثانياً بی‌ترديد بيم «از پايان شکيبائی و خويشتن‌داری ملت» و هراس از فشار جهان و منطقه جبهه سپاه ـ خامنه‌ای را وادار به مانورهائی کرده و خواهد کرد، به ويژه آن که نمايش سرنوشتِ خونين و هولناک و خفت‌بار ديکتاتورهای منطقه در برابر چشم‌شان قرار دارد. با وجود اين نشانه‌ای از مانوری به نفع ملت ديده نمی‌شود. طرح اخير خامنه‌ای برای از ميان برداشتن نهاد رياست جمهوری درست در جهت عکسِ انتظار عقب‌نشينی به نفع ملت است. در اصل فرمانده‌هان سپاه با دست خامنه‌ای و يا خامنه ای با پشتيبانی سپاه، در صدد حذف امکانی هستند که مردم ايران در دو تجربه قبلی يعنی انتخابات دوم خرداد و جنبش سبز نيروی خود را با استفاده از آن به نمايش گذاشتند. ظاهراً حاکمان کنونی روی اين حساب می کنند، که مردم در فاصله هر دو انتخابات به زندگی «عادی» خود بازگشته و جامعه به تدريج از التهاب باز خواهد ايستاده. آيا بر چنين بستری تنها هشدار و توصيه به عبرت‌گيری از وضع کشورهای ديگر و طرح خواست برگزاری انتخابات «آزاد» در حالی که اصل انتخابات «قانوناً» بدست ولی فقيه و با پشتيبانی فرماندهان سپاه در حال برافتادن است، اندکی «شعاری» نشده است؟ به نظر می‌آيد؛ جبهه مقاومت و مبارزه بيشتر «شعار» می دهد در حالی که آنها کار خود را می‌کنند! آيا اميد بستن به نيروئی از درون چنين حکومتی که سودای حفظ امنيت و بقای کشور را داشته باشد، پرتاب سنگی از درون تاريکی يأس نيست؟

فرهاد يزدی : تفاوت رژیم ایران با رژیم سوریه در این است که: 1- کما بیش 13 درصد جمعیت سوریه علوی و 10 درصد مسیحی می باشند و این جمعیت 23 درصدی از ترس روی کارآمدن سنی های آن کشور که در مقایسه با حکومت تا مقدار زیاد سکولار کنونی در آن کشور، هوادار دخالت بیش تر مذهب در حکومت باشند، خواستار حفظ حکومت کنونی هستند. رژیم اسلامی ایران، حتا نمی تواند نیمی از این درصد را هوادار خود بداند. 2- در داخل رژیم سوریه جنگ آشکار قدرت و چند دستگی، دستکم به شدت نظام اسلامی، دیده نمی شود. 3 ـ نیروهای نظامی سوریه به دوبخش (سپاه و ارتش) تقسیم نشده‌اند. در ایران ارتش با محبوبیت ملی بالا ـ به دليل عدم مداخله در سیاست ـ برابر سپاه قرار دارد. 4 ـ قدرت پایداری رژیم اسلامی هر روزه از درون کاسته می شود زیرا پایه های قدرت آن علاوه بر مخالفت ملت از سمت‌های ديگر نيز زیر ضرب قرار دارد. 5- در برابر رژیم سوریه، جایگزین تثبیت شده‌ای قرار ندارد که از حمایت اکثریت بزرگ ملت و بخش شاید به همان بزرگی در نیروهای نظامی برخوردار باشد. بنابر تجربه، می دانیم که وجود چنین جایگزینی جابجایی قدرت را نه تنها از نظر فاکتور زمانی، بلکه مهمتر از آن با خون‌ریزی کم‌تر که مشارکت بزرگ‌تری از ملت را در پی خواهد داشت، سهل‌تر انجام می‌سازد. در ایران این جایگزین به صورت جنبش سبز با هدف های اعلان شده با مضمون تثبیت دولت ملی دمکرات بر پایه حقوق بشر، به خوبی جا افتاده است.

با در نظر گرفتن نکات بالا می بینیم در سوریه با وجود این که مخالفان رژيمش، در مقایسه با ایران، از حمايت ملی و پايه‌های اجتماعی کم تری برخوردار هستند، به مبارزه خود به صورت ادامه تظاهرات خيابانی ادامه می دهند، سرکوب شديد موجب پیوستن هر روزی دسته های نظامی به مخالفین شده است. ادامه‌ی اين روند و در انتهای آن، به نظر می رسد آن کشور نيز در آستانه جنگ داخلی با دخالت تمامی قدرت های منطقه، قرار گيرد. این مساله، یعنی امکان درگیری شديد و درازمدت با نیروهای هوادار نظام که بالقوه خطر تبديل به جنگ داخلی با تمام تبعات فاجعه آمیز را دارد، به علاوه‌ی عنصر دخالت خارجی آن هم در مورد ايران که صف منتظران دخالت بسيار دراز شده است، تا اندازه‌ی زیادی سبب خویشتن داری ملت در ایران شده است. این عامل بازدارنده قوی، با یک جرقه و یا با پایان شکیبایی ملت می تواند به آتش بدل گردد. رژیم و سپاه، به توان بالقوه بالای جنبش سبز در هدايت و گزينش‌های خردمندانه وفشارهای حساب شده و صبورانه بر رژيم برای ريختن از پيکره‌ی آن آگاه است، از سوی ديگر می داند که همين توان بالقوه هنوز عامل مهمی در پيش آمدن وضعيت‌هائی نظير آن چه گفته شد، است و شايد در وحشت از دست دادن همه چيز، از درهم شکستن بی‌ملاحظه جنبش سبز پرهیز می کنند، تا برای خود زمان بخرند.

رژیم برای حل جنگ قدرت در کانون که سبب ریزش سریع هواداران اندک باقیمانده آن می گردد، طرح تغییر در ساختار اداره کشور با حذف رئیس جمهور، را مطرح کرده است. این طرح تنها برای ارضای اشتهای سیری ناپذیر قدرت طلبی «رهبر» و یا سپاه نیست. بلکه همزمان بر این تصور است که به این وسیله می تواند مقداری از تناقضات موجود در رژیم را حل کند. با مطرح کردن این طرح «رهبر» دست به قماری خطرناک زده است. نام رسمی رژیم، جمهوری اسلامی است. خمینی که شبح او هنوز با قدرت زیادی براین رژیم سایه افکنده و رژیم مشروعیت خود را از او طلب می کند، تکرار کرده بود که «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم تر و نه یک کلمه بیش تر.» با این طرح، ادعای حفظ «جمهوری اسلامی» تا مقدار زیاد رنگ می بازد. البته «رهبر» ومجلس می توانند رئیس قوه مجریه که دوره ریاستش تثبیت شده نیست، را نه نخست وزیر بلکه رئیس جمهور بنامند. اما این هم حنایی خواهد بود که رنگی نخواهد داشت. مشکل ديگر خامنه‌ای، ستیز دیگر مدعیان قدرت با این طرح است که آنان را نيز اين مخالفت از کانون قدرت به حاشیه پرتاپ خواهد کرد، اما اين مانع در برابر خامنه‌ای و بی‌اعتباری هر چه بيشترش را نبايد ناديده گرفت. این تصميم می تواند دو دستگی در سپاه را افزایش دهد. سپاه خواستار «رهبر» گوش به فرمان خود است، برای حفظ ظاهر قانونی نه افزایش قدرت وی. بی‌ترديد «طرح» خامنه‌ای بی‌چالش جديد از بيرون و درون قدرت نخواهد ماند. و تجربه نشان داده هر چالشی به بی‌اعتباری بيشتر «مقام» و «رهبری» ولايت فقيه انجاميده است.

در نهایت باید به انتخابات آینده مجلس اشاره کرد. ملت خواستار انتخابات آزاد با شرایط اعلان شده می‌باشد. بدون تائید سخنگویان جنبش سبز، این انتخابات، به ويژه در شهرهای بزرگ ـ بنا به برآورد تحلیل‌گران داخلی که از سوی رسانه‌های همگانی نظام نیز پخش شده است ـ بیش از 10 تا 20 درصد شرکت کننده نخوهد داشت. اما رژیم و حتا دیگر مراکز قدرت مانند هواداران رئیس جمهور، خواستار انتخاباتی پرشور هستند. اگر طرح «رهبر» وسیله ی مجلسی که با استقبال عموم روبرو نگردیده، تصویب شود، او بازی را باخته شده حساب می کند. رئیس جمهور (اگر تا آن زمان دوام یابد) نیز خواستار مشارکت هرچه بیش تر ملت در انتخابات است. آخرین تیر در ترکش او برای ماندن در قدرت، دست یابی به تعداد قابل ملاحظه‌ای هوادار در مجلس می باشد. از این رو، تمامی جناح‌های باقی مانده‌ی رژیم خواستار شرکت گسترده مردم در انتخابات می‌باشند. اما چنین چیزی بدون تضمین و نظارت موثربر انتخابت آزاد میسر نخواهد بود. سپاه که انتخابات آینده را اجرا خواهد کرد، برای دست یابی به چنین هدفی، چاره ای جز برداشتن موانع در برابر شرکت ملت ندارد. البته آنان می توانند دست به انتخاباتی فرمایشی و بدون شور بزنند و یا انتخابات را به زمانی دیگر موکول کنند. هریک از این راه ها زمان برخورد با ملت را نزدیک تر و شدیدتر خواهد کرد.

رژیم و تنها نگاهدار آن سپاه، از ناتوانی خود در برابر ملت آگاه هستند. آنان با درس گرفتن از وقایع منطقه و به ویژه سوریه، می توانند با برگزاری انتخابات آزاد، دگرگونی در ایران را به سوی دمکراسی، نه خونین بلکه با مسالمت نسبی، سبب گردند. بنابراين خواست انتخابات آزاد «پرتاب سنگی از درون تاريکی يأس نيست». اعلام خواست انتخابات آزاد به رسمیت شناختن سستی های نظام همراه با ارج به توان ملت می باشد. خواست انتخابات آزاد، نزدیک ترین و کم هزینه ترین راه پیش روی ملت ایران است.

تلاش ـ منطقاً اين درجه از «آگاهی» ـ اگر در رژيم و نگهدارانش دستياب شده باشد ـ حکم می‌کند که «موانع شرکت مردم در انتخابات مجلس» از ميان برداشته و بعد از آن هم به مقام انتخابی رياست جمهوری هم دست‌اندازی نشود. هر چند تا کنون رژيم اسلامی و ولی فقيه آن خلاف جهت مطالبات مردم حرکت کرده، با يا بی حضور مردم در انتخابات مقاصد خويش را در عمل پيش برده اند، به رغم اين، فرض را بر اين می‌گذاريم که رژيم و گردانندگان انتخابات آن از زاويه نگاه منطقی و واقع‌بينانه‌ی شما به صحنه و امکاناتشان بنگرند. در اين صورت آيا آنها تن به برگزاری «انتخابات آزادی» خواهند داد که ممکن است رفته رفته گام در مسير برداشتن اصل ولايت فقيه بگذارد و سپاه را به جای اصلی‌اش باز گرداند؟

فرهاد يزدی ـ مبارزه در درون رژیم و بر ضد ملت هنوز در جریان است. با وجودی که پس از آشکار شدن مشکل مشروعیت رژیم، سقوط نظام شتاب می گیرد، اما هنوز تا فرا رسیدن آن لحظه نهائی باید بردبار بود. در مبارزه درونی رژیم، با وجودی که «رهبر» از دیگر مدعیان قدرت در ظاهر دارای بالاترین توان می باشد، او برای تبدیل شدن به دیکتاتور یکه ‌تاز، مانند صدام و یا قذافی، راه دشوار و پر مخاطره‌ای در پیش دارد. دلیلی در دست نداریم که سپاه از بدل شدن او به قدرت مطلق استقبال نمايد. دستکم، چنین تحولی مخالف منافع و طبیعت سپاه می‌باشد. در هر حال امکان برگزاری انتخابات آزاد، تا مقدار زیاد به نتیجه جنگ قدرت در داخل رژیم و به ویژه در داخل سپاه پاسداران، بستگی دارد. سپاه در ضمیر خود هم شده بايد به این پرسش ها باید پاسخ واقعی دهند: تا چه اندازه از فرماندهان سپاه به این نتیجه رسیده اند که دوران نظام اسلامی به سررسیده و رژیم نجات پذیر نخواهد بود؟ با چه سرعتی امنیت ملی ایران – چه به صورت مداخله ی خارجی و یا برخورد و جنگ داخلی – رو به فاجعه می رود و برای توقف اين فاجعه، فوریت نیاز به دگرگونی های اساسی تا چه اندازه می باشد؟ تا چه اندازه سپاه به ويژه فرماندهان آن قادر به ارزیابی واقعی وقایع ایران و جهان و آسیب پذیری نهاد خود در برابر جنبش مردمی می باشند؟ با توجه به شرایط واقعی داخلی و خارجی و تحولات منطقه، آیا هنوز برای سپاه اتحاد تاکتیکی با «رهبر»، عاملی مثبت است، یا ديگر به صورت وزنه‌ای منفی به پايش بسته شده و آن نهاد را با خود به قعر نابودی خواهد کشيد؟

روشن است که با در نظر گرفتن چند دستگی در سپاه، پاسخ به پرسش های فوق، به هر سویی که باشد با تصفیه دامنه داری در داخل سپاه خواهد بود. نتیجه‌ی این تصفیه روشن خواهد کرد که رژیم و ستون اصلی آن سپاه، آماده پرداخت هزینه ی انتخابات آزاد خواهند بود یا خیر. معنای «انتخابات آزاد»، پایان عمر مسالمت آمیز نظام اسلامی و آغاز راه پر تلاطم ایجاد پایه های مردم سالاری در ایران می باشد. مسیر طبیعی مردم سالاری احقاق حقوق ملت و از میان برداشتن امتیازات دسته های خاص می باشد. سپاه به این امر آگاه است. بدون تردید از دست دادن امتیازاتی که سپاه در رژیم اسلامی و به ویژه در چند سال اخیر به دست آورده، دردناک خواهد بود. اما با در نظر گرفتن گزیدارهای پیش روی سپاه، گزینش این راه، دستکم نهاد سپاه پاسداران را محفوظ نگاه خواهد داشت و سابقه سیاه آن نهاد به عنوان عمله ظلم را، تا اندازه‌ی زیاد، صیقل خواهد داد.

تلاش ـ پرسش آخر ما از ماهيت واقعی چنين انتخاباتی است. با توجه به اين که جنبش سبز در درجه‌ی مخالفتش با نظام اسلامی يکدست نيست و هر بخشی، بسته به درجه مخالفت، تعبير خود را از «انتخابات آزاد» دارد، آيا اين همان انتخابات آزادی خواهد بود که خواست، يا بهتر است بگوئيم آرزوی، همه نيروهای مدافع جنبش سبز را برآورده نمايد؟ آيا برگزاری يک انتخابات در چهارچوب نظام اسلامی ـ باز هم بر پايه همان فرض ـ نقطه‌ی آغاز شکسته شدن صفوف جنش سبز نيست؟

فرهاد يزدی : جنبش سبز به عنوان چتری است که بر تمامی نیروهای خواستار استواری مردم سالاری و برقراری حقوق بشر در ایران، سایه افکنده. «انتخابات آزاد» بنا به تعریف کنونی، به طور مسلم تمامی نیروهای تشکیل دهنده جنبش سبز را راضی نخواهد کرد. اما هدف اکثریت بزرگ ملت ايران به عنوان يک امر پذيرفته شده و اعتبار يافته و طبيعی می باشد. در صورتی که انتخابات آزاد برقرار گردد، گروه ها و نیروهای گوناگون با اهداف و منافع مختلف و متفاوت و در پاره ای موارد، حتا متضاد، به رقابت خواهند پرداخت. این هم یک تحول طبیعی است. تمام مبارزه به خاطر ایجاد چنین فضایی – البته بدون وجود زور، تهدید و ترس – می باشد. این جو که بدون تردید به شکسته شدن صفوف جنبش سبز منجر خواهد شد، همان فضایی که یکسد و چند سال مبارزه ملت ایران – با تمام هزینه ی سنگینی که پرداخت شد – به خاطر آن بوده است. استفاده بهينه از چنين فضائی به درايت و خردمندی بلوغ يافته ملت ايران بستگی دارد. به ملتی که دوران سياه حکومت اسلامی را پشت سر بگذارد، و بدون وارد شدن خدشه‌ای به تماميت و يکپارچگی ملی به آزادی ـ آرزوی ديرينه خود ـ دست يابد، بايد بيش از اينها اميدوار بود.

برگرفته از سایت تلاش

Advertisements
Posted in: اجتماعي