هر نوع عملیات تروریستی از سوی هر کسی محکوم است، حتی شما آقای عزیز!

Posted on 16 ژانویه 2012

0


در شرایط «شبه جنگی» اخیر، که ظاهرا بدون لشگرکشی اما با حذف فیزیکی و انفجار همراه است، برای عده‌ای، یافتن مقصر و بستن تهمت کار راحتی است. اگر متناسب با گفتمان جمهوری اسلامی حرف نزنی، عاشقان نظام مقدس در ایران و آمریکا فشار خون‌شان می‌رود بالا و باید حدس بزنی به سرنوشت آیت‌الله مصباح یزدی بعد از انتشار کارتون «استاد تمساح» دچار خواهند شد (گویا فشار آنچنان زیاد بود که برای عمل «هموروئید» به لندن سفر کردند). اگر متناسب با گفتمان دشمنان جمهوری اسلامی حرف نزنی، یکهو می‌شوی «هم‌دل» و«هم‌نشان». مقام‌های جمهوری اسلامی از جمله سردار جزایری حرف از حذف و مقابله می‌زنند. برخی طرفداران حذف برنامه هسته‌ای ایران به هر قیمتی، می‌گویند ترور دانشمندان هسته‌ای کاری قابل قبول است. وقتی یک کاندیدای جمهوری خواه مثل ریک سنتوروم از دولت آمریکا بابت محکومیت ترور دانشمند هسته‌ای انتقاد می‌کند و در عمل طرفدار حذف فیزیکی کارشناسان ایرانی است. خب، اگر دو طرف تندرو، حامی جدی حذف باشند و گروهی هم برای‌شان هورا بکشند، یک جای کار ایراد دارد. اندرو سولیوان در یادداشتی می‌نویسد: «آیا گروه یا کشوری که شهروندان کشوری دیگر را ترور می‌کند، تروریست نیست؟»، اما کسانی معتقدند که قتل هدفمند دشمن ترور نیست. حتما جنگ و کشتار در دو طرف، هوادارانی دارد. کسانی که گویا مرحوم «کنت دراکولا» با آنها ارتباط «خونی» دارد، گویی از خون‌ریزی لذت می‌برند.

ما بالذات، طرفدار خشونت نیستیم. اگر کسی با این مساله مشکلی دارد، خب، مشکل خودش است. اگر خشونت خوب است، پس لابد ناجی افسانه‌ای خشونت‌طلبان داخلی «استاد تمساح» را باید بگذارند روی سر و حلوا حلوا کنند. خشونت، خشونت می‌آفریند. اما گویا خشنوت‌طلبان داخلی هر از گاهی به دنبال انتقام و استفاده از فرصت برای بازگشت به گفتمان ترور دوران طلایی «امام راحل» و دوره «سازندگی» می‌گردند.

جهت باز کردن چشمان دوستان عزیزی که بازگشت به دوران طلایی و سازندگی را بهترین راه حل برای کشور می‌خوانند، باید یادآوری کنم که منتقدان بسیاری در خارج از کشور، از سوی ماموران دولت‌ در خارج از ایران ترور شده‌اند. عیان شدن بخشی از ترورهای دوران سازندگی را عملا مدیون یاران خاتمی هستیم، که البته از عیان شدن ترورهای دوران آیت‌الله خمینی راضی نبودند و همکاران روزنامه‌نگار افشاگر، توجه چندانی به «دوران طلایی امام راحل» نکردند.

جمهوری اسلامی ایران با «خشونت» زنده است. جنگ، ناجی آیت الله خمینی بود. «خشونت‌ورزی» گروه‌های سیاسی مسلح، بهانه لازم را برای حذف منتقدان به حاکمان نظام داد.

اما سوال جدی‌تر! از کجا معلوم که جمهوری اسلامی برای اثبات قربانی ترور بودن، خود دست به قتل کارشناسان رده پایین «هسته‌ای» نزند؟ هستند کارشناسانی که با بدبینی به ترورهای چند سال اخیر نگاه کرده‌اند. مگر استاد دانشکده فیزیک دانشگاه تهران، کارشناس هسته‌ای بود؟ مگر او یکی از طرفداران میرحسین موسوی نبود؟ اهمیت قتل یک استاد فیزیک نامربوط به پروژه‌ هسته‌ای برای رقبای جمهوری اسلامی در منطقه و کشورهای نگران برنامه هسته‌ای-نظامی ایران چقدر است؟ مگر حکومتی  که برای جان و اندیشه شهروندانش ارزشی قائل نیست، نمی‌تواند دست به هر کاری بزند؟ اینقدر فضا گل‌آلود است که نمی‌توان با اطمینان گفت چه کسی عامل ترور است و تنها می‌تواند حدس زد.

یک دوست کارشناس آمریکایی به من می‌گفت که وقتی در مذاکره بسته می‌شود، کسانی که حذف را چاره کار می‌بینند قدرت پیدا می‌کنند و حرف‌شان طرفدار پیدا می‌کند…

منطق حذف متاسفانه فضا را گل‌آلود می‌کند.

جمهوری اسلامی طرفدار جدی «گل‌آلود» شدن آب است. می‌خواهد فضا شفاف نباشد. خشونت، و زبان خشونت و اندیشه خشونت‌ورز، تاریخ کشورمان را کثیف کرده. ممکن است دوستانی با نگاهی جانبدارانه، دوران طلایی و سازندگی را آرمانی بخوانند. از نگاه نگارنده، دوران خمینی و سازندگی در «فاضلآب» غرق بود و خاتمی تلاشش را کرد که لا اقل از نظر سطحی، همه چیز را تمیز کند یا حتی تمیز جلوه دهد. اما مگر می‌توان نظامی غرقه در فاضلاب را که درونش هم گندیده، با ظاهرسازی تمیز کرد؟ به گمانم نمی‌شود!

رسیدن به آزادی و دموکراسی، هزینه دارد، اما به عقیده ما، خشونت ورزیدن چاره کار نیست.

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

نویسنده  نیک آهنگ کوثر

Advertisements
Posted in: اجتماعي