نخبگان خاموش، پخمگان مدهوش

Posted on 25 فوریه 2012

0


به نام خدایی که آغوش آفرید

سلام به رهبرگرامی حضرت آیت الله خامنه ای

من صمیمانه و صادقانه اعتراف می کنم که شما ازتوانمندی های بسیاری برخوردارید که این توانمندی تنها و تنها مختص خود جناب شماست. مثلاً آقای رجب طیب اردوغان که درجهش همه جانبه ی کشورش ترکیه به توفیق های بزرگ ملی و جهانی دستیافته، بهره ای از این توانمندی ندارد. یا اوباما و صد پشتِ اروپایی اش حتی. «چرا»یش را خواهم گفت. اما چه خوب اگرکه سخن مرا همچنان سخن یک دوست بدانید و ازاحاله ی پایانکارمن به حضرت طائب – رییس اداره ی اطلاعات سپاه، یا همکاران اطلاعاتی اش –پرهیزفرمایید.

آقای طائب گفته بود بعدِ انتخابات برای ما خوابهایی دیده است. اما صبوری اش به سررسید و نرسیده به انتخابات– همین هفته ی گذشته -جوانک دیپلمه ای را که درکارهای ابتدایی سایت به من کمک می کرد، بازداشت کرد و به جای نامعلومی برد. تا شاید با تکاندن او، چیزکی عایدش بشود. به حضرت ایشان بفرمایید:هرچه باشد من رهبرم و دیگران؛ مردم. ویکی از اولین شرط های رهبری صبوری است. واینکه رهبرباید سخن تند مشفقان ومنتقدان خویش را نوش جان کند و روی ترش نکند و دست به انتقام نبرد.

یک: ما و شما نخبگان را فراخواندیم. نخبگانی باعمرهای کهن. با نعلین ها و عباها و عمامه هایی که به گمان خود ازپیامبربرپای وبرتن وبرسرداشتند. وبحث ها ودرس های فراوان پشت سر. که بیایند و مجلس آرایی کنند. وطبق قانون، به کاررهبری نظارت کنند. ویا اگر رهبربه کسالتی و مرگی ناگهانی درافتاد، دیگری را بجویند و برسریررهبری بنشانند. واین البته عین قانون بود و هست. قانونی که گویا برای خاک خوردن نوشته شده بود و برای خود جایی درسخنان هماره ی ما و شمامی جست.

دو: هزینه های فراوانی برای انتخاب نخبگان صورت پذیرفت. هم بلحاظ مالی و هم هزینه هایی که از گوشت تن ما و تن خدا واسلام و پیامبرکند وبجایش زخم تازه نهاد. این زخم هنوزهست. البته تا شما هستید. مگرکه دراین چند نفس بجای مانده به ترمیم و مداوای این زخم مهلک همت کنید. آیا صدای سخن مرا و التماس مرا می شنوید؟

سه: توانمندی منحصربفرد شما ازهمینجا رخ نمود. طوریکه نخبگان ازهمان ابتدا برای این گزینش می شدند تا به تأیید مکررشما اجتماع کنند.گویا سرلوحه ی کارشان ازروزنخست همین بود. که تنها و تنها به بقای شما بیندیشند. وبه خطاهای شما وآسیب هایی که از کانون رهبری شما به جان جامعه سرازیرمی شد کاری نداشته باشند. شما برای نخبگان دایره ای ترسیم کردید که جزبرآن قرار نگیرند. نخبه ای اگراز دایره ی حتمی اش گریز می کرد، ناسزاهای کمین کرده بکارمی افتاد، همو که تا دیروز آیت الله مجاهد و نستوه و اهل مراقبه و مراتبِ بلندِ معنوی تبلیغ می شد، یکشبه منافق ومزدور و سرسپرده می شد، شیشه های خانه اش می شکست، و دیلم های مهیا به زیر مسجد ودفترش می رفت. اوباشان مذهبی را ما برای همین روزها و برای همین آدمهاتربیت کرده بودیم.

چهار: قانون به انتخاب و حق نخبگان تأکید ورزیده بود.باید جای خالی بند بند آن پرمی شد. وشما با گزینش مکرر نخبگان خاموش، که هرازگاهی ازهرکجا فرا بیایند و قیل و قال محتضرانه ای سربدهند و همچنان ازشما سپاس بگویند وبنای موجودیت خویش را درهمین تأیید و تکریم تمام نشدنی شما بدانند، اجرای قانون را به ما و به جهانیان نشان دادید. که بله، می ببینید که ما انتخابات داریم و مردم نخبگان مورد اعتماد خویش را برمی گزینند تا مجلس خبرگان طبق قانون به وظایف محولهاش عمل کند! چه وظایفی؟ معلوم است. این که پرسیدن ندارد. پیش از داوطلب شدن این وظایف موبه مو به همه ی نخبگان تفهیم شده است.

پنج: من بنای توهین به نخبگان این سالهای سپری شدهندارم. بل که می گویم بجای نخبگانی که دراین سالها به مجلس خبرگان راه یافته اند وصباحیبعد جای به دیگران سپرده اند، با اعتنا به عمرها و تخصص ها وکتاب هایی که شیرازهاش ازهم دریده اند، اگر قصابان و جوشکاران و گله داران برصندلی های مجلس خبرگان مینشستند، نتیجه آیا همین نمی شد که شده است؟ تأیید مکرر یک رهبرکه نیاز به خبرگیندارد. و به این همه هیاهوی علم و معرفت و تخصص دینی و شیعی.

شش: نخبگان هراز چندی ازکنارآشفتگی های شهرها واستانهای خود و تماشای تأثیرخطاهای جناب شما می آمدند ومی نشستند و مثل یک موجود را مویک ابزاربی اراده ی کوکی زبان به تقدیرو سپاس شما می گشودند وجای خالی همان بندهای فلک زده قانونی را پرمی کردند و به صندلی نخبگی شهرخویش بازمی رفتند. ای دریغ ودرد که این ستایش مکرری که نخبگان شما دراین سالها به اسم نخبگی برآورده اند، ازباربران محترم صنف مسگران نیز برمی آمده است. ما و شما دراین ملک نخبگی را فروکشتیم آقا. و تعریف تازه ای از نخبگی آراستیم.

هفت: اخیراً خبری ازجناب شما منتشرشد که فرموده بودید به خبرگان اجازه ی ورود به جزییات کارهای خویش نمی دهید. وراهنمایی فرموده بودید که خبرگان باید به کلیات وظایف رهبری بپردازند. من کاری به درستی یا نادرستی این خبرندارم. بل می گویم نخبگانِ این سالها – بنا به همان تفهیم روز نخست – درهمان کلیات هم مجاز به دخالت نبوده اند.

هشت: بله، من نیز چون شما قبول دارم که نباید به جزییات کار رهبری ورود کرد. مثل دزدیدن وسایل کارنوری زاد که بیش از دوسال ونیم اززمان دزدیدنشان توسط مأموران وزارت اطلاعات و سپاه می گذرد وهیچ دستگاهی نیز پاسخگوی مراجعات مکرراونیست. من خود می پذیرم که شأن رهبری نه دراندازه ای است که به یک چنین قضایای پیش پا افتاده دخول کند.

نه: اما مثلاً قتلهای زنجیره ای آیا یک کار جزیی است یا کلی؟ که رهبری یک پوزش مختصراز مردم نخواست. که ای مردم، من رهبربودم ودرزمان رهبری من یک چنین فاجعه هایی رخ داد. بیایید ومرا ببخشایید. یا برآوردن پدیده ی لرزانی چون احمدی نژاد؟ واصرار بربقای او با وجود دزدی های فراوان او وهمراهانش؟یا رعبی که برچهارستون مجلس شورا ویا رعبی که برهمین مجلس خبرگان نشسته؟ این آیا یک امرجزیی است یا کلی؟ یا برآوردن دستگاه فشل قضایی که به یک تلفن بیت شریف، بشود جوان ماجراجو و فاجعه آفرینی چون مرتضوی را برمسند دادستانی نشاند وبا همان تلفن، مسیرقانون را در دستگاه قانونگذار برگرداند؟

رهبرگرامی،

ده: فشردن خبرگان دریک تُنگِ تَنگ، وتخلیه ی اراده ی آنان، تنها وتنها درتخصص ما و شما بوده است. وبدیهی است که اگرنیک به این «آکواریم»منحصربفرد بنگریم، جززخم برتن قانون وخدا و پیغمبرو قرآن والبته: مردم، نمی بینیم. شما با تخلیه ی اراده ازنمایندگان مجلس خبرگان، ارثیه ی ناجوری برای مردم و برای رهبری بعد از خویش بجای می نهید. مگرکه به سخن خدا گوش دل بسپارید و بجای سخن نمامان و سخن چینان و هیولایان، سخن خوبان خدا را شنود کنید.

یازده: مجلس خبرگان اگر شأن بایسته ی خویش را بکار می بست، شما خیلی زود کنارگذارده می شدید. با یک قلم، همان قتلهای زنجیره ای. چرا که دستگاه مخوف اطلاعاتیِ قاتل و شکنجه گرِما، به هیچ دستگاه جزشخص جناب شماپاسخگونبوده و نیست. وسالها این فاجعه ها دربطن این دستگاه مخوف دست به دست می شده است. امروز نیزکاربه همان منوال است. امروز نیز فرزندان پاک ما اسیراین دستگاه بی حساب و کتاب اند و قانون خاک آلود ما شهامت پرسیدن یک»چرا» از او راندارد.

دوازده: نمایندگانمجلس خبرگان می توانستند به حسابهای پولی پنهان شما و هدردادن سرمایه های همه جانبه ی آحاد مردم درافغانستان وعراق وسوریه و لبنان وفلسطین اعتراض کنند که نکردند. ما خود مگر کم نیازداشتیم که باید ازجیب مان بدربرده می شد و به جیب دیگران ریخته می آمد؟ آنهم بدون رضایت ما! خبرگان می توانستند به دخالت های پرخسارت جزیی وکلی شما درکارها اعتراض کنند که نکردند. می توانستند به حمایت شما از پدیده ی شرم آوری چون احمدی نژاد اعتراض کنند که نکردند. می توانستند به فاجعه های دوسال پیش و زندانی کردن های بی دلیلی که به دستور مستقیم جناب شما صورت پذیرفته ومیپذیرد اعتراض کنند که نکردند. اگر بنا بر دیدن این همه فاجعه است و بنا براعتراض نکردن، خوب مادربزرگ های روستایی ما نیزمی توانستند برصندلی های مجلس خبرگان بنشینند و ازآوازه ی خبرگی به همان تأیید مکررش بسنده کنند.

سیزده: نمایندگان مجلس خبرگان اگر نمایندگان واقعی ما بودند، می توانستند به از ریخت افتادن شأن جهانی کشورمان ایران درحوزه های وسیع اقتصادی و سیاسی و نظامی ونقش شما در این بخاک افتادگی دخالت کنند. می توانستند به ریخت و قیافه ای که شما از سپاه پرداخته اید اعتراض کنند. دزدان فربه را مگر جز درسپاه می توان یافت؟ کجایند نمایندگان و خبرگان واقعی؟ این کهن سالان خموش، فردا پاسخ خدا و این مردم را چه خواهند داد؟ نماینده شدند که سکوت کنند؟ وجز سپاس نگویند؟ پخمگان و هالوهای مدهوش مگر ازاین استعداد بی بهره اند؟ ما را که فریاد رسی نیست. پس چرا فریاد نزنیم ای خدا و ای علی مرتضا شما شاهد باشید که ما بعنوان شهروندان این نظامی که مدعی مسلمانی است، از رهبر و خبرگانی که باید برکارهای رهبری نظارت کنند و نمی کنند شکایت داریم. دستگاههای مخوف اطلاعاتی و امنیتی و قضایی راه برما بسته اند و ریسمان اوباشان مذهبی را برای آسیب ما و ساکت کردنِ ما واگشوده اند.

چهارده: من این نوشته را در چهارده بند به پایان میرسانم. به نیت چهارده معصومی که شما بدانها سخت مشتاق و پای بندید. تنها یک پرسش و: تمام. آیا اگر همین کارهای شما را شاه پهلوی می کرد، او را تأیید می کردید؟ یا نه، براو برمی آشفتید و گریبان چاک می زدید و دنیا را خبرمی کردید؟ نمی دانم اینروزها آیا دلتنگ آغوش خدا شده اید یا نه؟ می خواهید نشانی اش را بدهم؟ آغوش مردم! بدرود تا پنجشنبه ی آینده

پنجم اسفند ماه سال نود

با احترام و ادب محمد نوری زاد

Advertisements
Posted in: اجتماعي