اتحاد ملی، تنها راه رهایی از چنگال حکومت استبدادی است

Posted on 4 آوریل 2012

0


به راستی مردمان یک کشور بزرگ و پُر جمعیت چون ایران، بدون داشتن اتحاد و همدلی، چه خیزش و مبارزه ای را می توانند به پیش ببرند؟ برای مثال چنانچه مردم شیراز قیام کرده و دست به تظاهرات و اعتصاب بزنند ولی مردمان شهرهایی چون یزد و اصفهان و تهران ایشان را حمایت نکرده و به جنبش آزادی خواهی مردمان شیراز ملحق نشوند، چه بر سر اعتراضات مردمان شیراز خواهد آمد؟ آیا حکومت اسلامی به آسانی جنبش مردمی شیرازی ها را سرکوب نخواهد کرد؟

همدلی و یکرنگی و اتحاد داشتن برای رسیدن به یک هدف مشترک، تنها راه رسیدن به آزادی و رهایی از چنگال حکومت ضد انسانی است؛ چنانچه چون حالا و تمام سال های گذشته، مردمان ایران زمین با یکدیگر همدل و همصدا نبوده و به جای دوستی و مهربانی، تُخم کینه و نفاق بکارند؛ هیچ راهی برای خلاصی از شر وجود این رژیم نکبت بار وجود ندارد.

فرتور چهره زیبا ولی اندوه بار یک دختر بچه ایرانی را نشان می دهد. وی با به دنیا آمدن در ایران و در یک خانواده فقیر عملن شانس زندگی کردن و لذت بردن از زندگانی را از دست داده است. حال ما برای کمک به این دختر و میلیون ها کودک به مانند وی چه می کنیم؟ اگر ایرانیان امروز متحد نشده و نظام ضد انسانی را از نابود نکنند، شاید هرگز فردایی وجود نداشته باشد.

فرتور چهره زیبا ولی اندوه بار یک دختر بچه ایرانی را نشان می دهد. وی با به دنیا آمدن در ایران و در یک خانواده فقیر عملن شانس زندگی کردن و لذت بردن از زندگانی را از دست داده است. حال ما برای کمک به این دختر و میلیون ها کودک به مانند وی چه می کنیم؟ اگر ایرانیان امروز متحد نشده و نظام ضد انسانی را از نابود نکنند، شاید هرگز فردایی وجود نداشته باشد.

در طی سه دهه گذشته، رژیم جنایتکار اسلامی با فریفتن مردمان و پاشیدن بذر دشمنی در میان قومیت های گوناگون ایران زمین، حس اتحاد و همدلی را در میان ایرانیان از بین برده و مردم را نسبت به یکدیگر بی اعتماد نموده است؛ به صورتی که هیچ کسی، سخن فرد دیگری را باور نکرده و همگان بر این باورند که هم میهن شان قصد فریب دادن ایشان را دارد و همین امر سبب می شود که دو ایرانی که شناختی از یکدیگر ندارند، چه در داخل و چه در خارج از کشور، هر یک نسبت به دیگری بی اعتماد بوده و به جای سخن از دوستی و همراهی گفتن، از یکدیگر فاصله بگیرند.

این حقیقت ماجراست؛ چنانچه شما رفتار ایرانیان را مورد بررسی قرار دهید و چگونگی برخورد مردمان ایران زمین با یکدیگر را مشاهده کنید، در خواهید یافت که نه تنها حس اعتماد و دوستی در میان این مردم وجود ندارد، بلکه همه به هم مشکوک اند و به یکدیگر به چشم شک و تردید می نگرند. به راستی این همه حس ترس و تردید یک ایرانی، نسبت به هم میهنش از کجا سرچشمه گرفته است؟

به گمان نگارنده یکی از مسائلی که حس همدلی و اتحاد را در میان ایرانیان از بین برده است، این جُک های زننده و زشت قومیتی می باشند. در فرهنگ پلشت اکثریت مردمان ایرانی، فارق از جنسیت و مدرک تحصیلی شان، آذری ها “نادان” اند ، رشتی ها “بی غیرت” اند ، لُرها “کم فَهم” اند ، شیرازی ها “تنبل و تن پرور” هستند ، اصفهانی ها “خسیس و آب زیر کاه” اند و… به راستی چگونه است که ما به مردمان هر یک از شهرهای ایران زمین، یک صفت زشت و نادرست را نسبت داده ایم؟

چگونه است مملکتی که بابک و آرش و کاوه و آریو برزن و هزاران هزار تن دیگر قهرمان و پهلوان در خود دارد، امروزه مردمانی را در خود می پروراند که به یکدیگر صفت های زشت و زننده را نسبت می دهند؟ آیا نسبت دادن صفت های سخیف و دروغین به دیگر هم میهنان مان، شوخی است؟ این چه شوخی و طنازی است که در آن باید به یک قومی توهین شود تا دسته ای ابله و کوته فکر برای چند دقیقه ای بخندند؟ آیا همینگونه جُک ها و شوخی های شرم آور، سبب نابودی اتحاد و همدلی میان ایرانیان را فراهم نیاورده اند؟

بدون شک بسیاری از مسائل دیگر نیز در زمینه عدم اعتماد ایرانیان به یکدیگر و نبود همدلی میان شان، تأثیر دارند که پیشتر طی مقاله هایی بدان ها پرداخته ایم و بعد ها نیز در این زمینه بیشتر کنکاش خواهیم نمود. نگارنده قصد دارد تا با سخن گفتن از چگونگی رشد کردن فضول محله در طی سال گذشته تا به امروز، ثابت نماید که اتحاد و همدلی همواره موجب پیروزی و سرافرازی مردمان می شوند.

فرتور چند کودک فقیر را نشان می دهد. چهره های غمبار این کودکان خالی از هرگونه امید به زندگی است. این کودکان از داشتن آرزوهای کودکانه و دنیایی بچه گانه محرومند چرا که تا دست چپ و راست خود را می شناسند، روانه خیابان ها شده و مشغول به کارهای سخت و رنجبار می شوند. آیا زمان آن نرسیده که برای نجات کودکان و نسل های آینده ایران زمین بر خیزیم؟

فرتور چند کودک فقیر را نشان می دهد. چهره های غمبار این کودکان خالی از هرگونه امید به زندگی است. این کودکان از داشتن آرزوهای کودکانه و دنیایی بچه گانه محرومند چرا که تا دست چپ و راست خود را می شناسند، روانه خیابان ها شده و مشغول به کارهای سخت و رنجبار می شوند. آیا زمان آن نرسیده که برای نجات کودکان و نسل های آینده ایران زمین بر خیزیم؟

سال گذشته در همین زمان، تاربرگ فضول محله در فیسبوک ۲۸۰۰۰ نفر طرفدار داشت. در آن زمان ما هفته ای سه تا چهار مقاله می نوشتیم و فعالیت مان بسیار محدود بود اما زمانی که ایرانیان زیادی به سمت ما آمدند و با سخنان خود به ما دلگرمی دادند و دست های دوستی شان را به سمت مان دراز کردند؛ ما نیز دست دوستی ایشان را به گرمی فشرده و با طرفداران خود برای رسیدن به آزادی، دموکراسی و سکولاریسم در ایران زمین، پیمان دوستی بستیم.

حس همدلی و یکرنگی سبب گشت که گردانندگان فضول محله بیشتر تلاش کنند، سخنان و پشتیبانی هواداران ما در فیسبوک و در وبسایت سبب شدند که ما روزی یک مقاله منتشر کنیم و روزانه در رابطه با اخبار روز و سخنان بزرگان در تاربرگ فیسبوک خود، با طرفداران خود به بحث و گفتگو بنشینیم. این گفتگوهای روزانه و مقالات ما که هر روز یکی از معضلات اجتماعی، فرهنگی و یا سیاسی کشورمان را به چالش می کشیدند باعث شدند تا رابطه ای دوستانه بین گردانندگان فضول محله و طرفداران شان پدید آید.

آیا به راستی اکنون زمان آن نرسیده تا تمامی اختلافات کهنه و گذشته را فراموش نمود و به آینده ای درخشان اندیشید؟ ۳۳ سال است که فعالین سیاسی انگشت اتهام را به سمت یکدیگر نشانه می روند و هر یک، دیگری را مسئول امروز ایران می داند، چرا به جای مقصر به دنبال راه حل نمی گردیم؟

آیا به راستی اکنون زمان آن نرسیده تا تمامی اختلافات کهنه و گذشته را فراموش نمود و به آینده ای درخشان اندیشید؟ ۳۳ سال است که فعالین سیاسی انگشت اتهام را به سمت یکدیگر نشانه می روند و هر یک، دیگری را مسئول امروز ایران می داند، چرا به جای مقصر به دنبال راه حل نمی گردیم؟

این حس همدلی و عشق نسبت به میهن و هم وطن در میان طرفداران فضول محله به حدی اوج گرفت که امروز نه تنها فضول محله مقالاتش را روزانه برای ۱۶۰۰ نفر ایمیل کرده و هر روز بیش از پنج هزار بازدید کننده دارد، بلکه هواداران فضول محله در فیسبوک از صد هزار نفر هم گذشتند و امروز تاربرگ فضول محله در فیسبوک را می توان بزرگترین پایگاه ایرانیانی که خواستار سقوط رژیم اسلامی و برپایی نظامی سکولار دموکرات در ایران می باشند، نامید.

تمامی این پیروزی ها از حس همدلی و اتحاد میان فضول محله و طرفدارانش سرچشمه گرفتند؛ فضول محله بدون یاری و همراهی طرفدارانش چیزی به غیر از یک وبسایت معمولی نیست، این حس اعتماد و همسویی میان گردانندگان سایت و طرفداران شان است که فضول محله را به وبسایتی موفق و خاص تبدیل می کند.

نگارنده از جانب خود و دیگر همکاران از همینجا، دست دوستی یکایک عزیزانی را که تا به امروز ما را همراهی کرده اند، فشرده و به ایشان قول می دهد که فضول محله تا روز آزادی ایران زمین با تکیه بر حمایت و دوستی همراهان گرانقدرش، همچنان خواهد گفت و نوشت و به فعالیت های فرهنگی-سیاسی خود با قدرت ادامه خواهد داد. زنده باد آزادی، پاینده باد ایران، سرنگون باد استبداد.

سیروس پارسا

Advertisements
Posted in: اجتماعي