اعتصاب تا آزادی موسوی و کروبی

Posted on 17 آوریل 2012

0


خانواده محمدرضا معتمدنیا در مصاحبه با «روز» اعلام کردند این زندانی سیاسی در اعتراض به وضعیت فعلی و تا آزادی رهبران جنبش سبز به اعتصاب غذا ادامه خواهد داد.

میثم معتمدنیا، فرزند آقای معتمدنیا گفت: «پدرم در مسیری که انتخاب کرده بسیار مصمم است و هیچ کسی نمی تواند او را از تصمیمی که گرفته منع کند. ما نیز مجبوریم به تصمیم او احترام بگذاریم در عین حال که به شدت نگران وضعیت سلامتی اش هستیم».

محمدرضا معتمدنیا، مشاور اجرایی فرماندهی ستادکل قوا و از مسئولان پشتیبانی جنگ ایران و عراق و نماینده ویژه نخست وزیری رجایی، باهنر و میرحسین موسوی در بخش صنعت و معدن بوده و اکنون به فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی متهم شده و در زندان اوین زندانی است.

او از دوشنبه هفته گذشته در اعتصاب غذا به سر می برد و اعلام کرده در اعتراض« به همه ظلم ها و نامردی ها و اعمال فشار نا به جا و نا عادلانه و به پاس حرمت خون همه شهدای انقلاب اسلامی و به پاس احترام به تمامی باورهای اعتقادی و ملی مان، تا رفع کامل حصر خانگی میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی» اعتصاب غذا میکند.

آقای معتمدنیا در پیامی از زندان اوین اعلام کرده: «اگر چنانچه در ظرف 45 روز آینده خواسته هایم برآورده نشود فقط با آب، آن هم فقط ما بین اذان مغرب تا اذان صبح به اعتصابم ادامه خواهم داد».

و اکنون فرزندش به «روز» میگوید که این زندانی سیاسی را به سلول انفرادی در بند 240 زندان اوین منتقل کرده اند و خانواده او در بی خبری کامل به سر می برند.

آقای معتمدنیا چه خبری از پدرتان دارید؟ گویا دیروز قرار بود با او ملاقات کنید.

هیچ خبری نداریم و موفق به ملاقات هم نشدیم. دیروز همچون سایر دوشنبه ها که روز ملاقات زندانیان بند 350 است به زندان اوین رفتیم اما خیلی بد برخورد کردند و گفتند ممنوع الملاقات است و به سلول انفرادی بند 240 منتقل شده.

آخرین بار چه زمانی ایشان را دیدید؟ آیا درباره اعتصاب غذا حرفی به شما زده بود؟

ما آخرین بار دوشنبه هفته قبل پدرم را دیدیم که همزمان با شروع اعتصاب غذایش بود. از آن تاریخ به این طرف نه تماسی با ما گرفته و نه هیچ خبر دیگری از او داریم. درباره اعتصاب غذا هم حرفی به ما نزد. کلا شخصیت ایشان به صورتی است که خیلی مشکلات و مسائل را بروز نمیدهد؛ هیچ اشاره مستقیمی به اعتصاب غذا نکرد اما از لابلای صحبت هایش متوجه شدیم که چنین قصدی دارد. در اصل بیشتر حدسیات ما بود اما وقتی به خانه بازگشتیم و نامه پدرم درباره اعتصاب غذایش را روی سایت ها دیدیم متوجه شدیم که حدس ما درست بوده.

پدرتان اعلام کرده که تا رفع حصر رهبران جنبش سبز به اعتصاب غذایش ادامه خواهد داد. درست است؟

بله با شناختی که از ایشان دارم در هر کاری که شروع میکند بسیار مصمم است و در مسیری که انتخاب کرده خیلی استوار است. علیرغم اینکه پزشکان زندان اوین هم او را از اعتصاب غذا نهی کرده بودند اما خب اعتقاد قوی دارد و چیزی که فکر میکند درست است را انجام میدهد؛ هیچ کسی هم نمیتواند او را از تصمیمی که گرفته نهی کند. ما هم مجبوریم به تصمیم ایشان احترام بگذاریم و فقط نگران سلامتی ایشان هستیم چون اجازه کوچکترین تماسی هم نمیدهند. بار آخری که پدرم را دیدیم وضعیت جسمانی خوبی نداشت و اکنون 8 روز تمام است که در بی خبری مطلق هستیم.

به نظر نمی رسد حکومت حاضر به رفع حصر رهبران جنبش سبز باشد؛ پدر شما هم گفته تا رفع حصر به اعتصابش ادامه خواهد داد. میدانم که نگران وضعیت سلامتی او هستید اما میخواهم بدانم نظر خود شما درباره این اعتصاب چیست؟

من علیرغم اینکه پدرم است و به شدت به او علاقه دارم و نگران سلامتی اش هستم اما احترام فوق العاده ای بیش از هر چیز برای عقاید پدرم و راهی که انتخاب کرده قائل هستم. او بیش از اینکه پدرم باشد به عنوان یک انسان آزادیخواه برایم محترم است. ما نمی توانیم در مورد راهی که پدرم انتخاب کرده بحثی مطرح کنیم که مانع از ادامه این راه شود، چون از طرفی میدانیم که جواب پدرم به این درخواست به هیچ عنوان مثبت نخواهد بود و از طرفی به اعتقاد و مسیری که انتخاب کرده احترام می گذاریم. پدرم به خاطر اعتقادش هزینه سنگینی می پردازد و ما هم بااو این هزنیه را می پردازیم.

آقای معتمدنیا، پدر شما سالها مشاور یا نماینده آقایان باهنر، رجایی و میرحسین موسوی بوده، مشاور فرماندهی ستاد نیروهای مسلح بوده و… آیا تصور میکردید روزی پدرتان در زندان دست به اعتصاب غذا از چنین نوعی بزند؟

به هیچ عنوان؛ چنین تصوری هم برای ما ممکن نبود پدر من در بطن انقلاب و کارهای اجرایی بوده، حتی وقتی ما انتقادی از وضعیت موجود میکردیم او موضع می گرفت. به نظام اعتقاد داشت و هدفش خدمت به انقلاب مردم بود. در نامه آخرش هم اعلام کرده که خودش را فرزند انقلاب و مردم میداند.هیچ وقت تصور نمیکردیم که او را زندانی کنند چه برسد به اینکه روزی او دست از جان بشوید و دست به اعتصاب غذا بزند.

اتهام پدرتان چه بود؟ برای چه او را بازداشت کردند؟

پدرم را تیر ماه 88 بازداشت کردند؛ دو ماه در سلول های انفرادی بند 2 الف سپاه بود، بعد با قرار وثیقه آزاد شد و شعبه 26 دادگاه انقلاب او را به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به یکسال حبس تعزیری محکوم کرد. او از مرداد 90 در بند 350 زندان اوین بود اما اکنون به انفرادی 240 منتقلش کرده اند. اتهامی هم که به پدرم زدند هیچ مبنای درستی نداشت. پدرم در چارچوب قانون اساسی در ستاد انتخاباتی یکی از 4 کاندیدایی که خودشان اعلام کرده بودند فعالیت میکرد و هیچ کار خلاف قانونی هم انجام نداده اما ظاهرا همه چیز از قبل معلوم بوده و جای دیگری برنامه ریزی و تصمیم گیری شده بود که تک تک اعضای ستاد آقای موسوی را گرفتند و زندانی کردند.

گفتید بار آخری که پدرتان را دیدید وضعیت جسمانی خوبی نداشت؛ آیا پدرتان قبل از بازداشت مشکل جسمانی داشتند یا بیمار بودند؟

نه خیر. پدرم تا قبل از بازداشت انسانی سالم بود و هیچ مشکل جسمانی هم نداشت. تیر 88 که او را گرفتند و دو ماه در سلول های انفرادی بند 2 الف نگاه داشتند وقتی آزاد شد هم به بیماری لثه دچار شده بود و خونریزی لثه داشت هم انگشت های دست راستش کاملا فلج شده بود، هم ناراحتی قلبی پیدا کرده بود و هم دچار آسیب های نخاعی شده بود. الان هم این مشکلات را دارد؛ رسیدگی هم که نمیکنند. دفعه قبل پدرم 20 بهمن ماه در اعتراض به وضعیت خودش دست به اعتصاب زد و 7 روز اعتصاب بود که او را به بیمارستان بردند و سرم زدند اما با همان بی حالی باز به زندان بازگرداندند. نگذاشتند درمان شود اکنون هم که با وجود این مشکلات جسمانی دست به اعتصاب زده و در اعتصاب خود تا رفع حصر رهبران جنبش سبز مصمم است.

اگر صحبتی در پایان دارید بفرمایید.

من فقط میخواهم بگویم برخوردهای چکشی، پاسخگو نیست اینکه عده ای را ببرند زندان و از بدیهی ترین حقوق انسانی محروم شان کنند. خودشان و خانواده هایشان را تحت فشار قرار دهند، راهش نیست. باید راه دیگری پیدا کنند. این برخوردها و حکم های سنگین و گرفتن و بستن و بردن هیچ مشکلی را حل نخواهد کرد کما اینکه سه سال است هیچ مشکلی از حکومت را علیرغم سرکوب شدید، حل نکرده؛ اعتراض ها هست هم در میان مردم و هم در زندان ها. اعتراض ها با برخوردهای چکشی از بین نمی رود و امیدوارم برخی آقایان سر عقل بیایند. بدانند که مسئولیت جان پدر من و سایر زندانیان بر عهده مسئولان جمهوری اسلامی و دستگاه قضایی است.

روزانلاین – فرشته قاضی

 

خانواده محمدرضا معتمدنیا در مصاحبه با «روز» اعلام کردند این زندانی سیاسی در اعتراض به وضعیت فعلی و تا آزادی رهبران جنبش سبز به اعتصاب غذا ادامه خواهد داد.

میثم معتمدنیا، فرزند آقای معتمدنیا گفت: «پدرم در مسیری که انتخاب کرده بسیار مصمم است و هیچ کسی نمی تواند او را از تصمیمی که گرفته منع کند. ما نیز مجبوریم به تصمیم او احترام بگذاریم در عین حال که به شدت نگران وضعیت سلامتی اش هستیم».

محمدرضا معتمدنیا، مشاور اجرایی فرماندهی ستادکل قوا و از مسئولان پشتیبانی جنگ ایران و عراق و نماینده ویژه نخست وزیری رجایی، باهنر و میرحسین موسوی در بخش صنعت و معدن بوده و اکنون به فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی متهم شده و در زندان اوین زندانی است.

او از دوشنبه هفته گذشته در اعتصاب غذا به سر می برد و اعلام کرده در اعتراض« به همه ظلم ها و نامردی ها و اعمال فشار نا به جا و نا عادلانه و به پاس حرمت خون همه شهدای انقلاب اسلامی و به پاس احترام به تمامی باورهای اعتقادی و ملی مان، تا رفع کامل حصر خانگی میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی» اعتصاب غذا میکند.

آقای معتمدنیا در پیامی از زندان اوین اعلام کرده: «اگر چنانچه در ظرف 45 روز آینده خواسته هایم برآورده نشود فقط با آب، آن هم فقط ما بین اذان مغرب تا اذان صبح به اعتصابم ادامه خواهم داد».

و اکنون فرزندش به «روز» میگوید که این زندانی سیاسی را به سلول انفرادی در بند 240 زندان اوین منتقل کرده اند و خانواده او در بی خبری کامل به سر می برند.

آقای معتمدنیا چه خبری از پدرتان دارید؟ گویا دیروز قرار بود با او ملاقات کنید.

هیچ خبری نداریم و موفق به ملاقات هم نشدیم. دیروز همچون سایر دوشنبه ها که روز ملاقات زندانیان بند 350 است به زندان اوین رفتیم اما خیلی بد برخورد کردند و گفتند ممنوع الملاقات است و به سلول انفرادی بند 240 منتقل شده.

آخرین بار چه زمانی ایشان را دیدید؟ آیا درباره اعتصاب غذا حرفی به شما زده بود؟

ما آخرین بار دوشنبه هفته قبل پدرم را دیدیم که همزمان با شروع اعتصاب غذایش بود. از آن تاریخ به این طرف نه تماسی با ما گرفته و نه هیچ خبر دیگری از او داریم. درباره اعتصاب غذا هم حرفی به ما نزد. کلا شخصیت ایشان به صورتی است که خیلی مشکلات و مسائل را بروز نمیدهد؛ هیچ اشاره مستقیمی به اعتصاب غذا نکرد اما از لابلای صحبت هایش متوجه شدیم که چنین قصدی دارد. در اصل بیشتر حدسیات ما بود اما وقتی به خانه بازگشتیم و نامه پدرم درباره اعتصاب غذایش را روی سایت ها دیدیم متوجه شدیم که حدس ما درست بوده.

پدرتان اعلام کرده که تا رفع حصر رهبران جنبش سبز به اعتصاب غذایش ادامه خواهد داد. درست است؟

بله با شناختی که از ایشان دارم در هر کاری که شروع میکند بسیار مصمم است و در مسیری که انتخاب کرده خیلی استوار است. علیرغم اینکه پزشکان زندان اوین هم او را از اعتصاب غذا نهی کرده بودند اما خب اعتقاد قوی دارد و چیزی که فکر میکند درست است را انجام میدهد؛ هیچ کسی هم نمیتواند او را از تصمیمی که گرفته نهی کند. ما هم مجبوریم به تصمیم ایشان احترام بگذاریم و فقط نگران سلامتی ایشان هستیم چون اجازه کوچکترین تماسی هم نمیدهند. بار آخری که پدرم را دیدیم وضعیت جسمانی خوبی نداشت و اکنون 8 روز تمام است که در بی خبری مطلق هستیم.

به نظر نمی رسد حکومت حاضر به رفع حصر رهبران جنبش سبز باشد؛ پدر شما هم گفته تا رفع حصر به اعتصابش ادامه خواهد داد. میدانم که نگران وضعیت سلامتی او هستید اما میخواهم بدانم نظر خود شما درباره این اعتصاب چیست؟

من علیرغم اینکه پدرم است و به شدت به او علاقه دارم و نگران سلامتی اش هستم اما احترام فوق العاده ای بیش از هر چیز برای عقاید پدرم و راهی که انتخاب کرده قائل هستم. او بیش از اینکه پدرم باشد به عنوان یک انسان آزادیخواه برایم محترم است. ما نمی توانیم در مورد راهی که پدرم انتخاب کرده بحثی مطرح کنیم که مانع از ادامه این راه شود، چون از طرفی میدانیم که جواب پدرم به این درخواست به هیچ عنوان مثبت نخواهد بود و از طرفی به اعتقاد و مسیری که انتخاب کرده احترام می گذاریم. پدرم به خاطر اعتقادش هزینه سنگینی می پردازد و ما هم بااو این هزنیه را می پردازیم.

آقای معتمدنیا، پدر شما سالها مشاور یا نماینده آقایان باهنر، رجایی و میرحسین موسوی بوده، مشاور فرماندهی ستاد نیروهای مسلح بوده و… آیا تصور میکردید روزی پدرتان در زندان دست به اعتصاب غذا از چنین نوعی بزند؟

به هیچ عنوان؛ چنین تصوری هم برای ما ممکن نبود پدر من در بطن انقلاب و کارهای اجرایی بوده، حتی وقتی ما انتقادی از وضعیت موجود میکردیم او موضع می گرفت. به نظام اعتقاد داشت و هدفش خدمت به انقلاب مردم بود. در نامه آخرش هم اعلام کرده که خودش را فرزند انقلاب و مردم میداند.هیچ وقت تصور نمیکردیم که او را زندانی کنند چه برسد به اینکه روزی او دست از جان بشوید و دست به اعتصاب غذا بزند.

اتهام پدرتان چه بود؟ برای چه او را بازداشت کردند؟

پدرم را تیر ماه 88 بازداشت کردند؛ دو ماه در سلول های انفرادی بند 2 الف سپاه بود، بعد با قرار وثیقه آزاد شد و شعبه 26 دادگاه انقلاب او را به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به یکسال حبس تعزیری محکوم کرد. او از مرداد 90 در بند 350 زندان اوین بود اما اکنون به انفرادی 240 منتقلش کرده اند. اتهامی هم که به پدرم زدند هیچ مبنای درستی نداشت. پدرم در چارچوب قانون اساسی در ستاد انتخاباتی یکی از 4 کاندیدایی که خودشان اعلام کرده بودند فعالیت میکرد و هیچ کار خلاف قانونی هم انجام نداده اما ظاهرا همه چیز از قبل معلوم بوده و جای دیگری برنامه ریزی و تصمیم گیری شده بود که تک تک اعضای ستاد آقای موسوی را گرفتند و زندانی کردند.

گفتید بار آخری که پدرتان را دیدید وضعیت جسمانی خوبی نداشت؛ آیا پدرتان قبل از بازداشت مشکل جسمانی داشتند یا بیمار بودند؟

نه خیر. پدرم تا قبل از بازداشت انسانی سالم بود و هیچ مشکل جسمانی هم نداشت. تیر 88 که او را گرفتند و دو ماه در سلول های انفرادی بند 2 الف نگاه داشتند وقتی آزاد شد هم به بیماری لثه دچار شده بود و خونریزی لثه داشت هم انگشت های دست راستش کاملا فلج شده بود، هم ناراحتی قلبی پیدا کرده بود و هم دچار آسیب های نخاعی شده بود. الان هم این مشکلات را دارد؛ رسیدگی هم که نمیکنند. دفعه قبل پدرم 20 بهمن ماه در اعتراض به وضعیت خودش دست به اعتصاب زد و 7 روز اعتصاب بود که او را به بیمارستان بردند و سرم زدند اما با همان بی حالی باز به زندان بازگرداندند. نگذاشتند درمان شود اکنون هم که با وجود این مشکلات جسمانی دست به اعتصاب زده و در اعتصاب خود تا رفع حصر رهبران جنبش سبز مصمم است.

اگر صحبتی در پایان دارید بفرمایید.

من فقط میخواهم بگویم برخوردهای چکشی، پاسخگو نیست اینکه عده ای را ببرند زندان و از بدیهی ترین حقوق انسانی محروم شان کنند. خودشان و خانواده هایشان را تحت فشار قرار دهند، راهش نیست. باید راه دیگری پیدا کنند. این برخوردها و حکم های سنگین و گرفتن و بستن و بردن هیچ مشکلی را حل نخواهد کرد کما اینکه سه سال است هیچ مشکلی از حکومت را علیرغم سرکوب شدید، حل نکرده؛ اعتراض ها هست هم در میان مردم و هم در زندان ها. اعتراض ها با برخوردهای چکشی از بین نمی رود و امیدوارم برخی آقایان سر عقل بیایند. بدانند که مسئولیت جان پدر من و سایر زندانیان بر عهده مسئولان جمهوری اسلامی و دستگاه قضایی است.

Advertisements
Posted in: اجتماعي