هفته انگشت‌ رسانی در برزیل و تفاوت فرهنگی

Posted on 21 آوریل 2012

0


حاج آقای دیپلمات در برزیل رفته چهار تا دختر بچه برزیلی را تو استخر انگولک کرده! بعد وزارت خارجه ایران اعلام کرده که این موضوع، ناشی از تفاوت فرهنگی! ایران با خارج است! لطفا مراقب باشید مقام‌های نظام با شما تفاوت فرهنگی نداشته باشند!

 ۳۵ میلیون تف و لعنت!

این دولت احمدی نژاد فکر می کند اگر هر چه تعداد نامه های دریافتی از مردم  خطاب به احمدی‌نژاد بیشتر باشد نشان دهنده مثلا مردمی بودن احمدی نژاد یا موفق بودن دولت اوست!

هفته پیش عادل محمدیان مدیرکل ارتباطات مردمی و سفرهای نهاد ریاست جمهوری در گفت و گو با رسانه‌ها از دریافت سی و پنج میلیون نامه از سوی مردم در طی سفرهای استانی اول تا سوم خبر داده است.

بنده خدا ها نمی دانند که این سی و پنج میلیون نامه ای که ادعا می‌کنند از طرف مردم خطاب به احمدی نژاد نوشته شده است در واقع سی و پنج میلیون بار تف و لعنت به دولت و نظام است از طرف کسانی که انقدر در فشار و بدبختی زندگی می‌کنند که به هر دری زده‌اند فایده‌ای نداشته و دست آخر غرور خود را زیرپا گذاشته و بالاجبار به احمدی‌نژاد نامه نوشته اند بلکه گره ای از مشکلات و بدبختی آنها باز شود.

این عادل خان محمدیان در ادامه گفته که «رییس جمهور همواره از نامه های مردمی به عنوان گواهی عبور از پل صراط یاد می کند و بر ضرورت پاسخگویی به یکایک آنها تاکید خاص دارد».

یعنی احمدی نژاد در واقع ۳۵ میلیون گواهی برای عبور از پل صراط در اختیار دارد که اگر تا پایان دولت دهم این رقم را بتواند به ۵۰ هزار تا برساند امکان دارد رحیم مشایی را هم با خودش را پل صراط عبور دهد.

البته شانس بیاوریم آن دنیا هم سر داستان پل صراط مثل ماجرای پل ولایت و مترو تهران میان دولت و شهرداری اختلاف نیافتد که آن وقت باید خر بیاوریم و باقالی بار کنیم!

از مجسمه دزدی تا واگن دزدی!

ماشالله انقدر مملکت بی در و پیکر شده که در روز روشن البته شاید هم در شب تاریک  به هر حال فرقی نمی‌کند، هفت دستگاه اتوبوس دولتی دزدیده شده و سارقان از خدا بی‌خبر، اتوبوس‌های دولتی را که کش رفته‌اند، با پلاک های جعلی به ملت غالب می‌کردند و آب از آب هم تکان نمی‌خورده است.

امروز و فردا اگر در اخبار حوادث خواندید که سارقان دو دستگاه قطار مترو خط جوانمرد قصاب و حسن آباد را شبانه زدند زیر بغلشان و به سرقت بردند و در بازار سید اسمال به فروش رساندند تعجب نکنید!

البته که تعجب نمی‌کنید مگر چندی وقت پیش ۴۰-۵۰ تا مجسمه تاریخی که برای نصب هر کدام شش تا جرثقیل و کامیون لازم بود را شبانه به سرقت نبردند!؟

هر حال همان طور که در خبرها خوانده بودیم مقام منظم رهبری به عنوان مغز متفکر پیشگیری از جرایم اجتماعی شناخته شده اند دیگر! و امسال هم سال حمایت از تولید داخلی است و به هر حال سارقان هم باید از همین تولیدات داخلی استفاده کنند و در واقع از این جیب به آن جیب می شود و راه دوری نمی رود!
لوبیا اوگاندایی!

یک زمانی اگر همین طوری می گفتی اوگاندا، ملت سه شبانه روز ریسه می‌رفتند از خنده!

اما الان به برکت همت مضاعف و جهاد اقتصادی و این آخری یعنی حمایت از تولید داخلی کار به جایی رسیده که هفته گذشته سازمان توسعه تجارت ایران به دستگاه‌های مربوطه ابلاغ کرده که با انجام تشریفات مربوط به ورود «دانه لوبیا جهت مصارف خوراکی از کشور آفریقایی اوگاندا» و «دانه ذرت از کشور آرژانتین» موافقت کنند.

اول این که ما نفهمیدم دانه لوبیا غیر از مصارف خوراکی به چه کاری می آید که این ها تاکید کردند برای مصارف خوراکی از اوگاندا لوبیا وارد کردیم!
دوم این که اوگاندا چه طوری توانسته لوبیا تولید کند که شماها نمی توانید و انقدر هم ادعایتان می شود البته انقدر گرفتار غنی سازی اورانیوم هستید که طبیعی است اصلا فرصت برای تولید لوبیا ندارید و آخر عمری باید از اوگاندا لوبیا وارد کنیم تا ملت یک چیزی شبیه آبگوشتی (بدون گوشت کیلویی 26000تومان) بتوانند تهیه کنند.

تازه شانس بیاوریم اتحادیه اورپا نخود و لوبیا را تحریم نکند که آن وقت همین لوبیا اوگاندایی هم گیرمان نمی آید و از آبگوشت ایرانی فقط آب باقی می ماند که باید نان سنگک را داخل آن تیلیت کنیم!
علیرضا جان!

علیرضا افتخاری که معرف حضور هست همان که سال گذشته وقتی احمدی‌نژاد را در همایش دید انگار جد و آبادش را بعد از سال‌ها پیدا کرده است و چنان احمدی نژاد را بغل گرفت و ماچ پشت ماچ که کم مانده بود حاج خانم آقای احمدی نژاد با صدور بیانیه‌ای ضمن محکوم کردن تعرض به همسرش، یک تف هم ضمیمه بیانیه کند برای احمدی‌نژاد که دیگر این طوری در بغل این و آن نرود و ماچ بازی نکند!

عرض می‌کردم که این افتخاری هفته پیش یک مصاحبه کرد که به گفته خبرنگار فارس «تا ساعت ۳ صبح» یعنی همزمان با بازگشایی کله پزی‌ها به طول انجامید، بعد در بخشی از این مصاحبه شبانه روزی گفته که «متاسفانه الان برخی‌ها با اولین آلبوم خود اولین کاری که می کنند این است که زن‌شان را طلاق می‌دهند!»

بعد توصیه کرده که «در موسیقی اگر دیدید فردی زنش را طلاق داد و با فردی جوان‌تر و زیباتر ازدواج کرد، آثار او را گوش نکنید و بدانیم کسی که دو همسری را اختیار کرد سازش دیگر شنیدن ندارد».

یعنی الان هیچ کس نفهمید که ایشان منظورشان شجریان است که سال‌ها پیش «زنش را طلاق داد و با فردی جوان تر و زیباتر ازدواج کرد» و اصلا هم متوجه عقده جنابعالی نشدیم که یک بار به ربنایش گیر دادی و ملت هم فحش بارانت کردند و جواب شجریان هم درباره اظهارنظر شما و تلاش برای خواندن یک ربنای تقلبی فقط این یک کلمه بود «بیخیال» و این بار هیچ چیز پیدا نکردی گیر دادی به زن شجریان که از قبلی خوشکل تر است و از مردم تقاضا داری که آثارش را گوش ندهند و حتما باید آثار جدید تو را که گفته می شود سرود تیم فوتبال سپاهان اصفهان را در دست تهیه داری گوش بدهند!

ای دل غافل… حیف کردی خودت را علیرضا جان! (به قول سهیل محمودی) حیف آلبوم نیلوفرانه… حیف…
فقط ما فاسد نیستیم!

هفته پیش بعد از انتقادات زیادی که ملت حزب الله از فساد در سینما داشتند این جواد آقای شمقدری (خداوکیلی فامیلی را دارید!) رئیس سازمان سینمایی در دیدار با نمایندگان صنوف سینمایی می خواست که ابرو را ترمیم کند زد چشم و چال را کلاً آورد پایین!

شمقدری با اشاره به وجود فساد در بخش های مختلف کشور گفت: «مظاهری از فساد در همه جا هست و در همه قشرها وجود دارد، اگر سینمای ایران مشکلی دارد برای عقبه سی ساله آن است، چرا برخی اصرار دارند سینما را ‌به فساد متهم کنند»

ترجمه حرف‌های شمقدری این هست که فقط سینما فاسد نیست و همه کشور را فساد برداشته است و این موضوع هم برای امروز و فردا نیست از بدو شکل گیری انقلاب شکوهمند در سی سال پیش تا امروز کلا فساد همه کشور را درنوردیده است پس به این دلیل نباید این قدر به سینما گیر بدهید!!
ببینید من کی گفتم!

اگر تا چند وقت دیگر کلا کلماتی نظیر «من» «تو» «ما» از دستور زبان فارسی حذف نشد و تغییراتی در صرف فعل ایجاد نشد شما تف بیاندازید تو صورت مرتضوی!

شما نگاه کنید سایت خبری تحلیلی صراط نیوز، نوشته که «با گذشت قریب به ۹ماه از ابلاغ دستور رئیس شورای اصناف مبنی بر جمع آوری لوگوهای شبکه «من و تو”، لوگوهای این شبکه غربی که کارمندان آن بهایی هستند در تهران و حتی شهرهای دیگر کشورمان جلوه نمایی می‌کند».

در این گزارش همچنین عکس‌هایی از برخی تابلوهای مراکز، مغازه‌ها و شرکت‌های تجاری در تهران و دیگر شهرها منتشر شده است که بر آنها نام های «من و تو»، «ما و تو»، «تو و من» نوشته شده است.

آخ آخ چه قدر حرف‌های زشتی روی تابلو این مغازه ها نوشته‌اند واقعا دولت باید اقدام کند!
ابو حداد اشعری عادل!

از تمام داستان های تاریخ اسلام فقط همین ماجرای «حکمیت» و گول مالیدن عمر و عاص سر ابوموسی اشعری مانده بود که به سلامتی این هم در این دوره و زمانه در جمهوری اسلامی بازسازی شد.

ماجرا بر می‌گردد به زمان علی‌بن ابی‌طالب و داستان جنگ صفین که سپاه معاویه وقتی می بینید اوضاع قاراشمیش است و عن‌قریب است که در جنگ مغلوب شوند آتش بس موقت می دهند و به سر میز مذاکره می‌نشینند.

از طرف سپاه علی بن ابی طالب شخص شیرین عقلی به اسم ابو موسی اشعری برای مذاکره می رود و از طرف سپاه معاویه هم یک تخم سگی به اسم عمر و عاص که آن زمان آرسن لوپنی بوده برای خودش!

خلاصه این دو توافق می کنند که هم معاویه و هم علی هیچ کدام خلیفه نیستند و باید این را به صورت عمومی اعلام کنند.

ابوموسی اشعری در میان جمع می آید و اعلام می کند طبق توافق از امروز دیگر علی بن ابی طالب خلیفه نیست!

سپس عمر و عاص می آید و می گوید بله! طبق توافق علی بن ابی طالب دیگر خلیفه نیست و به جایش معاویه خلیفه است!

به همین راحتی به همین خوشمزگی!

حالا ماجرای خودمان این طوری است که حدادعادل در نقش ابوموسی اشعری و مرتضوی در نقش عمروعاص پای میز مذاکره نشستند و در نهایت توافق کردند که مرتضوی از صندوق تامین اجتماعی استعفا دهد و مجلس هم استیضاح وزیر کار را از دستور کار خارج کند.

ابوموس اشعری ببخشید حداد عادل خبر توافق را اعلام کرد و مجلس استیضاح را پس گرفت بعد عمر و عاص ببخشید مرتضوی گفت نخیر استعفا ندادم! تازه معاویه ببخشید احمدی نژاد هم اجازه استعفا نمی‌دهد!
خوردی!؟ حالا هسته اش را تف کن!
سهمیه کلاه کاسکت روزنامه‌نگاران!

واقعا باید خدا را شاکر باشیم که در زمانه‌ای زندگی می کنیم که توفیق دیدن خدمات دولت مهروزی را داریم چون واقعا بعضی چیزها را فقط در دولت مهرورزی می‌توان دید.

مثلا تنها در دولت مهروزی است که هم به خبرنگاران سکه می‌دهند و هم به موقعش فکشان را پایین می‌آوردند!

ابتکار خبر داده در جریان حضور محمدرضا رحیمی، معاون اول احمدی نژاد در مراسم افتتاح مجتمع پژوهشی و تحقیقاتی نیایش یک خبرنگار از سوی تعدادی از محافظان وی مورد ضرب و شتم و فحاشی قرار گرفت.

در این مراسم تیم حفاظت رحیمی مانع از نزدیک شدن خبرنگاران به وی می‌شوند و این خبرنگار سه پیچ درتلاش برای طرح سوالی درباره اقدامات دولت برای رفع مشکلات بیماران کلیوی از رحیمی در حلقه گروهی از محافظان وی قرار می‌گیرد و تعدادی از آنان با فحاشی و ضرب و شتم در ابتدا مانع از ورود خبرنگار به سالنی که رحیمی در آن حضور داشت، شده و در پی گیر سه پیچ خبرنگار برای ورود به سالن،‌ درب ورودی را به صورت این خبرنگار بی نوا کوبیدند!

و جالب تر این که در جریان این برخورد فیزیکی، وقتی سر و صدای این خبرنگار بخت برگشته بلند می شود از دیگران کمک می‌خواهد، یکی از محافظان، دهان او را می‌گیرد و داخل اتاقی می اندازد و او را زندانی می‌کند که با میانجی‌گری روابط عمومی وزارت بهداشت، خبرنگار بدبخت که فکش پیاده شده بوده است را آزاد می‌کنند!

به دنبال این ماجرا مدیران مسئول روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها از وزارت ارشاد دولت مهروزی تقاضا کرده اند تا با افزایش یارانه نشریات، امکان تهیه تعدادی کلاه کاسکت، دست کش بوکس، محافظ لثه، و قلم بند برای خبرنگاران حوزه دولت و پارلمانی داشته باشند تا تعامل مثبت‌تر و بهتری میان مجموعه دولت و مجلس با خبرنگاران صورت گیرد!

فرهنگ انگشتی یا انگشت فرهنگی!

این آخر هفته ای هم دو تا خبر دست اول داشتیم که دیگر خودتان انقدر با این دو تا خبر سوژه درست کردید و ما خندیدیم که نیازی به شکافتن موضوع نیست اما همین طوری علی الحساب بگوییم که به دنبال چند تا دانه تگرگی که هفته پیش در تهران آمد و در پی آن نصف شهر  و مترو تهران زیر آب رفت اسامی ایستگاه های مترو شهرداری بدین وسیله تصحیح شد:

ایستگاه بعد: سواحل ولی عصر (عج)

ایستگاه بعد: سواحل جوانمرد قصاب

ایستگاه بعد: سواحل امام خمینی (خدا به دور)

یعنی فکر کن حاج آقای دیپلمات در برزیل رفته چهار تا دختر بچه برزیلی را تو استخر انگولی کرده! بعد وزارت خارجه ایران اعلام کرده که این موضوع، ناشی از تفاوت فرهنگی! ایران با خارج است!

در واقع جمهوری اسلامی در ایران با باتوم و بطری نوشابه، مشغول ارشاد ما است و در خارج هم سفرای عزیز با انگشت دختر بچه‌ها را ارشاد می‌کنند و همه این‌ها هم ناشی از تفاوت فرهنگی ماست و نه خدای نکرده چیز دیگری!

از صدقه سر این بیماران جنسی جمهوری اسلامی و تفاوت فرهنگی ناشی از آن، احتمالا تا چند وقت دیگر در مقابل درب استخرهای کشورهای مختلف خواهند نوشت: ورود ایرانی ممنوع!

 آقای هفته زاده – خودنویس

Advertisements
Posted in: اجتماعي