ايران، شكنجه، كشتار و جنايت… داستاني بي پايان

Posted on 28 آوریل 2012

0


بدرفتاری با زندانیان سیاسی و شکنجه مخالفان در جمهوری اسلامی ادامه دارد. با وجود تمامی ادعاهای مسئولان دستگاه قضایی در ایران، اخبار و گزارش های مربوط به بدرفتاری با زندانیان سیاسی هر روز جدید می شود و مصداقی تازه پیدا می کند. ماه پیش ، احمد شهید فرستاده ویژه سازمان ملل در مورد وضع حقوق بشر در ایران، از افزایش خشونت در مجازات و بدرفتاری با زندانیان و متهمان در ایران، انتقاد کرد. این درحالی بود که  رئیس قوه قضائیه به گزارش احمد شهید راجع به وضعیت حقوق بشر در ایران انتقاد کرد و احمد شهید را دروغگو خواند.

چند هفته ای از انتشار گزارش احمد شهید و محکومیت وضع حقوق بشر ایران در سازمان ملل نگذشته که شواهد متعدد و جدیدی از اوضاع اسف بار زندانیان سیاسی در ایران و بدرفتاری با آنان و شکنجه مخالفان و دگراندیشان در پستوهای زندان های جمهوری اسلامی منتشر شده است.

اخبار نگران کننده در مورد بدرفتاری با دکتر سعید مدنی و احسان هوشمند، دو فعال ملی مذهبی و پژوهشگر ارشد علوم اجتماعی، که چهار ماه است در بند ۲۰۹ اوین محبوس هستند، ازجمله ی این شنیده های مهم است، اما این اخبار، تنها موارد نقض حقوق بشر در زندان های جمهوری اسلامی نیست.

بدرفتاری با مسئول دفتر سیاسی نهضت آزادی ایران

مهندس محمد توسلی ، مسئول دفتر سیاسی نهضت آزادی ایران، و از همراهان مهندس مهدی بازرگان، یکی از قربانیان و شواهد جدید نقض حقوق بشر در بازداشتگاه‌های امنیتی ایران است. این زندانی سیاسی ۷۴ ساله که اینک حدود ۶ ماه است در زندان غیرقانونی بسر می برد، با وجود بیماری های متعدد و وضع جسمی نامناسب، هدف بدرفتاری ماموران امنیتی و طالاعاتی قرار گرفته است.

همسر مهندس توسلی (که خواهر دکتر ابراهیم یزدی، دبیرکل ۸۱ ساله نهضت آزادی نیز هست)، در مورد بدرفتاری با این فعال ملی-مذهبی، به جرس گفته است: «یک بار هم از شدت فشارهای وارده از ناحیه بازجو، از هوش رفته و به بهداری منتقل شده­ اند… آن‌طور که مهندس اعلام داشته، جلسات بازجویی که اظهارات ایشان در برگه بازجویی اخذ شده تنها یک یا دو جلسه بوده و باقی جلسات بازجویی نبوده و گویا یک یا دو نفر از تیم بازجویی تنها جلساتی را جهت فحاشی و توهین نسبت به ایشان ترتیب داده­ اند که در یکی از این جلسات، ایشان از شدت ناراحتی بی هوش می­ شود.»

بنابر اعلام همسر مهندس توسلی: «ایشان جهت مصاحبه تلویزیونی و استعفا از نهضت آزادی تحت فشار هستند.»
وی با تاکید بر این نکته که «اینها از هر ابزاری جهت اعمال فشار بر مهندس تا کنون دریغ نکرده اند»، افزوده است: «یکی از مامورین شهیر این گروه، صراحتاً اعلام داشت که سرنوشت مهندس توسلی همانند مهندس طاهری خواهد بود، پرونده ای تشکیل خواهد داد و حکمی نیز برای مهندس خواهد گرفت و بدون فاصله زمانی ایشان را برای گذراندن حکم در اوین نگه خواهد داشت.»

همسر نخستین شهردار پایتخت پس از پیروزی انقلاب درباره وضعیت جسمی مهندس توسلی گفته: «اصلاً در شرایط خوبی نیستند. چشم او آب مروارید آورده، شنوایی او ضعیف شده، درد شدید استخوان و مفاصل دارد، دچار ناراحتی­ گوارشی و بسیار ضعیف و نحیف شده است. در چنین فضایی که هوا و نور مناسب نیست و امکان حداقل تغذیه سالم متناسب با سن ایشان وجود ندارد، افت شرایط جسمی انتظار می­رود و آنچه باعث نگرانی است، طولانی شدن زمان بازداشت در این شرایط نامناسب است. این شرایط برای فردی ۷۴ساله، معنا و مفهومی خاص دارد! این گروه و افراد خاص که خود را دارای اختیارات نانوشته می­پندارند و البته نوع عملکرد ایشان نیز موید این است که می­خواهند مهندس توسلی را ضعیف نمایند و برای این هدف نیز از هر وسیله­ای استفاده خواهند کرد.»

خودکشی یک زندانی سیاسی به دلیل فشار شکنجه

۲۱ اسفندماه ۱۳۹۰ بود که منابع خبری از درون زندان اوین گزارش دادند، اسدالله اسدی زندانی سیاسی در پی فشار شکنجه ها و بدررفتاریهای صورت گرفته با او، دست به خودکشی زده است. وی با سرعت عمل زندانیان بند ۳۵۰ از مرگ نجات پیدا می کند.

اسدالله اسدی دغدغان، زندانی سیاسی در تبریز به طبابت مشغول بوده است. وی در ۲۱ تیرماه ۸۹ در این شهر بازداشت شده و ۵ ماه را در بازداشتگاه اداره اطلاعات تبریز به صورت انفرادی محبوس می شود.

او پس از انتقال از تبریز ۴ ماه را نیز در انفرادی بندهای ۲۴۰ و ۲۰۹ زندان اوین در حبس به سر می برد. در طول بیش از ۱۸۰ جلسه بازجویی در بازداشتگاه اطلاعات تبریز، دکتر اسدی مورد انواع شکنجه ها قرار می گیرد، به گونه ای که به دلیل ضربات پوتین به ناحیه سر و شکم دچار مشکلات شدید کلیوی و در اثر نگهداری طولانی مدت در انفرادی های تاریک تقریبا بینایی خود را از دست می دهد و ضربات شدید موجب خونریزی در سیستم دفع ادرار وی می شود.

بر اساس گزارش کلمه از بند ۳۵۰ اوین، تهدید به اعدام، انداختن در چاه فاضلاب، زنده به گور کردن و فرو کردن سر این زندانی در توالت موجب ناراحتی های شدید روحی و افسردگی این زندانی آذری شده است.

ماموران امنیتی همچنین این پزشک را ۵ شبانه روز به صورت سرپا نگه می دارند بدون آن که به وی اجازه تکیه به دیوار و نشستن دهند.

دکتراسدی تا کنون ۵ بار به شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی احضار و از وی خواسته شده اعترافات تحت فشار را در مقابل قاضی مورد تایید قرار دهد ؛ او اما این اعترافات تحت اجبار و شکنجه را رد کرده و به دلیل نبود مستندات کافی دادگاه هنوز نتوانسته اند در این پرونده تصمیم گیری کنند.

این پزشک بیمار چند بار تاکنون چند بار نیز تحت تست پلی گراف (دروغ سنج) قرار گرفته که هر بار نتایج تست موید ادعاهای کیفر خواست نبوده است. دکتر اسدی در حال حاضر از ناحیه دو چشم تقریبا نابینا شده است و خونریزی معده دارد.

سرانجام این پزشک تحت فشار های حبس و بلاتکلیفی ۲۰ ماهه در روز ۲۱ اسفند ۱۳۹۰ از طریق خوردن ۲۰ قرص لورازپام ۲ میلی گرم و زدن رگ رادیال سعی بر پایان مصائب خود کرد که با هوشیاری هم اتاقی هایش سریع به بیمارستان منتقل می شود و از مرگ حتمی نجات می یابد.

افشاگری جدید یک دانشجوی زندانی از تبعید

در جدیدترین مورد، سید ضیا نبوی، فعال دانشجویی و زندانی سیاسی در تبعید، با انتشار نامه ای سرگشاده به محمدجواد لاریجانی، دبیر ستاد موسوم به «حقوق بشر قوه قضائیه»، گوشه هایی از شکنجه های اعمال شده بر خود در ایام بازداشت و بازجویی را شرح داده است.

به گزارش کلمه، این زندانی سیاسی تبعیدی در زندان کارون اهواز، خطاب به این مقام قضایی مدعی «رعایت حقوق بشر در کشور» نوشته است: «من تقریبا در تمامی جلسات بازجویی تحت فشارهای روحی و فیزیکی بودم. در واقع به جز در دو جلسه ی ابتدایی بازجویی که فضای نسبتا محترمانه ای برقرار بود، باقی جلسات سرشار از فشارهای روحی و جسمی مانند توهین، تحقیر، تهدید، بشین پاشو رفتن اجباری، پشت گردنی و لگد بود … تمامی جلسات بازجویی بدون استثنا با چشم بند بود. در دو جلسه ی متوالی بازجوئی، اینقدر به اجبار بشین پاشو رفتم که تا سه روز قادر به راه رفتن نبودم و تا یک هفته از درد بی وقفه ی پا، خیس از عرق بودم. زمانی هم که از اجرای دستور بازجو امتناع می کردم با لگد به پشت پایم می کوبید.»

این دانشجوی زندانی افزوده است: «در یک جلسه بازجو از من می خواست که سرم را روی دیوار بگذارم و پاهایم را عقب ببرم و در این وضعیت بمانم و در جلسه ای دیگر اینقدر فشار روحی و جسمی تحمل کردم که پس از بازگشت به سلول و بلافاصله پس از خوردن جرعه ای آب، از هر دو مجرای بینی ام خون سرازیر شد. در یک جلسه، بازجو به زور پشت گردنی از من می خواست که در برگه ی بازجویی بنویسم که دانشجوی ستاره دار نبودم و این در حالی بود که من با نظر وزارت اطلاعات از تحصیل محروم شده بودم!»

ضیا نبوی همچنین خطاب به لاریجانی نوشته: «یکی از جلسات بازجوئی در اتاقی غیر از اتاقهای بازجوئی و در زیرزمین ساختمان ۲۰۹ و به دور از کنترل مانیتوری برگزار شد که آزاردهنده ترین آنها بود. در همین جلسه و فقط در طی نیم ساعت از آن بازجو به زور پشت گردنی، لگد و بشین پاشو از من می خواست که در برگه ی بازجوئی بنویسم، که انتخابات را تحریم کرده ام و به آقایان موسوی و کروبی توهین کرده ام و باز هم این در حالی بود که دفاع من از آقای کروبی در انتخابات چه در قالب مقاله، بیانیه و اظهارنظرهایم، نمی توانست برای وزارت اطلاعات پوشیده باشد. در پایان همان جلسه از آنجا که نوشته های برگه بازجوئیم مطابق میل بازجو نبود، تهدید به اعدام شدم.»

این دانشجوی تبعیدی به زندان کارون اهواز تاکید کرده است: بارها وقتی به این نکته اشاره کردم که آنچه بازجو انتظار دارد بنویسم، دروغ است، این پاسخ را دریافت نمودم که: «می خوام دروغ بنویسی!» در یک جلسه بازجو از من خواست که راهی برای همکاری کردن پیدا کنم «وگرنه سناریویی را برای پرونده ام خواهد نوشت که در زندان بپوسم!» و در جلسه ای دیگر وقتی دلیل این همه فشار و آزار را پرسیدم، اینگونه پاسخ شنیدم که: «می خواهم کاری کنم که مجسمه ات رو بسازند و بگذارند سر در دانشگاه تا برای بقیه عبرت بشه».

زندانیان عادی؛ قربانیان گمنام شکنجه و بدرفتاری

بدررفتاری با زندانیان در ایران، البته تنها شامل زندانیان سیاسی نمی شود. هرچند آنان به دلیل اشراف به حقوق اساسی خود، و نیز جسارت و آزادگی و شهامت مدنی، شکنجه های صورت گرفته علیه خود را رسوا می کنند؛ اما وضع در مورد زندانیان عادی و گمنام بدتر است. در یک شاهد جدید از بدرفتاری با این دست زندانیان، سایت ملی-مذهبی گزارشی از ندامتگاه مرکزی قم منتشر کرده است. در این گزارش تلخ، آمده است: «خانواده ‌ها درددل بسیار دارند و در کنار گله‌های خود از برخورد بد و تحقیرآمیز کارکنان زندان هنگام ملاقات، ترسان و لرزان از مصیبت‌هایی می‌گویند که بر سر فرزندان و شوهران و برادران شان در بازداشتگاه آگاهی آمده. می‌گویند برخی را در آگاهی “جوجه” می‌کنند و اقرار می‌گیرند؛ دستبندی به دست و پابندی به پا، میله‌ای از میان دستبند و پابند رد می‌کنند و دو سر آن را به قلابی در سقف که لابد برای پنکه تعبیه شده می‌بندند و ساعت‌ها در آن حال نگه می‌دارند و می‌زنند.

می‌زنند تا اگر کاری کرده اعتراف کند و اگر نه تحقیر شود و از فحش‌های رکیکی که نثار خود و ناموسش می‌شود عرق شرم بریزد و در دل از بی‌غیرتی به خود فحش دهد و حقیرتر و حقیرتر شود تا از شخصیت انسانی‌اش چیزی نماند جز تصوری از یک مجرم ِلایق همه چیز.»

در گزارش مزبور همچنین آمده که «خانمی از روز ملاقات می‌گوید که دیده در کابین بغلی پسری دستش را از مادرش پنهان می‌کرده، و وقتی از علتش پرسیده جواب شنیده که “زمین خوردم و دستم زخم شده”، نگو که دو ناخنش از ضربۀ کابل روی انگشتانش در آگاهی شکسته و به مرور زمان افتاده. دیگری می‌گوید شوهرش را خود دادستان در دفترش کتک زده و از دست‌ها و پاهای دیگرانی می‌گوید که در همان دفتر قلم شده‌اند و رنج پلاتین را تا آخر عمر به تن کشیده‌اند.»

در گزارش مزبور از وضع زندان قم آمده است: «در سوییت اردوگاه که محل نگهداری به اصطلاح شورشی‌ها و ناسازهاست، هفته‌ها زندانی را با دستبند و پابند نشسته به دیوار می‌بندند و به جز موقع غذا و یک بار دستشویی در روز به همان حال نگه می‌دارند. دستشویی هم که می‌روند، کیسه‌ای به سر زندانی می‌کنند و تا جا دارد در بین راه “باتون‌کش”اش می‌کنند، و در دستشویی هم مجبور است جلوی چشم مامور باتون به دست تخلیه کند و جیکش هم در نیاید. می‌گویند در سوییت اردوگاه زندانی جیرۀ کتک دارد و باید آن قدر این روش قرون‌وسطایی را تحمل کند تا “آدم” شود. می‌گویند در بند ۱۰ تنبیهی شرایط آن قدر سخت بوده که تا به حال چند نفر دست به خودکشی زده‌اند.»

حقوق بشر زیر سایه انرژی هسته ای؟

درحالی که دور جدید گفت‌وگوهای جمهوری اسلامی و گروه موسوم به ۵+۱  در مورد انرژی هسته ای در استانبول ترکیه کلید خورده است، ناظران سیاسی و مدافعان حقوق بشر نگرانند که وضع ناگوار حقوق بشر در ایران، زیر سایه جنجال در مورد انرژی اتمی، گم شود و به حاشیه رود.

شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل و از برجسته ترین مدافعان حقوق بشر در ایران، با تاکید بر این نکته که «نقض حقوق بشر در ایران روز به روز گسترده‌تر می‌شود تا حدی که ایران در ردیف کشوری چون کره شمالی قرار گرفته و برای آن گزارشگر ویژه تعیین شده است. بنابراین توجه بین‌المللی به وضعیت حقوق بشر در ایران عواقبی برای جمهوری اسلامی در پی‌خواهد داشت»، می افزاید: «در سنوات اخیر هر بار که نام ایران در محافل بین‌المللی مطرح می‌شد، مسأله انرژی هسته‌ای موضوع گفت و گو قرار می‌گرفت، به عبارتی مسأله انرژی هسته‌ای بر روی موضوع نقض حقوق بشر در ایران سایه افکنده بود. مردم دنیا در این سال‌ها فراموش کرده بودند که چگونه قلم‌ها در ایران شکسته، چگونه روزنامه‌ها بسته و چگونه جوانان زندانی می‌شدند. بنابراین نتیجه این فراموشی وخیم‌تر شدن وضعیت حقوق بشر در ایران بود. خوشبختانه در اثر تلاش های کانون مدافعان حقوق بشر و سایر فعالان حقوق بشر و نهادهای حقوق بشری در ایران، مسأله نقض حقوق بشر در ایران از زیر سایه انرژی اتمی خارج شده و مورد بحث بین‌المللی قرار گرفته است.»

عبادی تصریح می کند: «در این شرایط باید جامعه بین‌المللی به این سؤال پاسخ دهد که آیا با فرض اینکه رژیم ایران دست از غنی سازی اورانیوم بردارد، می خواهند چشم بر نقض حقوق بشر در ایران ببندند؟»

این پرسش مهمی است که باید برای رسیدن به جواب آن، صبوری کرد. اما به نظر نمی رسد که فعالان دموکراسی خواه و نهادهای مدنی حامی حقوق بشر و کنشگران مدافع حقوق اساسی شهروندان، از پیگیریهای خود برای تغییر وضع ناگوار حقوق بشر در ایران دست بشویند و سکوت پیشه کنند.

ندای سبز آزادی- رضا ماندگار

Advertisements
Posted in: اجتماعي