خامنه ای چگونه به سراشیبی عصر «ناکارآمدی» دچار شده است! تنها امید در دسترس.

Posted on 14 مه 2012

0


 مسیری که من تعقیب کرده ام و منزل بمنزل طی کرده ام تا امروز در جایی باشیم که هستیم و درستی مسیر را راستی آزمایی کنیم بطور خلاصه و تک خطی این بوده است:

1- ما انقلاب مان را با اسلام رادیکال چپ شریعتی و چسبیده به آرمان های روشنفکری مسلط چپ مارکسیسیت آغاز کردیم.

2- بدلیل نداشتن رهبر توده ای و مورد وثوق توده های سنتی و مذهبی خیلی زود رهبری آن را در اختیار آیت الله خمینی گذاشتیم. یعنی ما نگذاشتیم چون چاره ای غیر از این نبود.

3- آیت الله خمینی تا پیروزی انقلاب هم توده های مذهبی و هم روشنفکران ملی مذهبی و ملی و هم گروه های چپ مذهبی و غیر مذهبی را توأمان رهبری می کرد و کرد تا انقلاب پیروز شد.

4- مربع روحانیان سنتی متشکل از بهشتی و رفسنجانی و باهنر و خامنه ای با تشکیل حزب جمهوری اسلامی و کمک شاخۀ نظامی آن مجاهدین انقلاب اسلامی توانستند خیلی زود انقلاب پیروز شده را تصاحب کرده و با توده های بسیج شده توسط مرجعیت و کاریزمای امام خمینی همۀ رقبای سیاسی خود اعم از ملی مذهبی و ملی و چپ های مذهبی و سکولار را در عرض کمتر از سه سال حذف و قدرت سیاسی را بلامنازع در اختیار مذهبیون فقاهتی قرار دهد.

5- طبیعی بود که امام خمینی در ابتدا تصور چنین پیشرفتی را نداشت اما وقتی روحانیان اطرافش به او تلقین کردند و نشان دادند که چنین امری هم شدنی است و هم اتفاق افتاده است. خمینی هم از این وضع راضی شد و گمان می کرد که اسلام فقاهتی قادر به تشکیل حکومت مُثُل شده و مدینه قاضله درست خواهد کرد از سویی؛ و به این دلیل بدیهی که قادر بمخالفت هم نبود با خواست این مربع روحانی امین و همه کاره اش از طرف دیگر. لذا با آنان همراهی و هم بازرگان و هم بنی صدر را بخواست این مربع حذف و خلع کرد.

6- تا خود خمینی زنده بود و جنگ هم مزید بر علت شده بود توده ها گرم وعده ها بودند و با هر کاستی و کمبودی می ساختند وبعشق شهادت یا بهشت موعود حرفی و اعتراضی نمی کردند. تا اینکه جنگ تمام شد و امام خمینی مرد وتوده ها کم کم بفکر وعده های امام خمینی افتادند و انتظارها هم شروع شد و هم تشدید شد. هاشمی خواست انقلاب را تمام کند و حکومت تشکیل شود که خامنه ای مخالفت کرد و بازهم نانی که توده انتظارش را می کشید حاصل نشد.

7- اینجا بود که مردم از حکومت بر مبنای شریعت نا امید شدند و با استفاده از فرصت به روحانی سکولاری بنام محمد خاتمی رأی دادند و دین خود را از حکومت جدا کردند. از این نقطه به بعد است که حکومت بر مبنای شریعت مورد اجماع توده های مردم نیست دیگر و آنان به حکومت خامنه ای نگاهی همطراز یکی از سلسله پادشاهی های طول تاریخ ایران را پیدا کردند.

8- اما – این اما مهم است – در سوی حکومت و از جانب روحانیان سنتی و ارشد اعم از خامنه ای وبزرگان حوزۀ قم خواست مردم که جدایی نهاد دین از نهاد دولت و حکومت بود مورد پذیرش قرار نگرفت و حکومت بر مبنای شریعت را علی رغم خواست مردم ادامه دادند. دولت سید محمد خاتمی هم شکست خورد و مردم موفق نشدند دین و دنیای شان را جدا از هم بدست بیاورند. تا اینجا دو نفر با دو فکر غیر همپوشان (هاشمی و خاتمی) دولت تشکیل داده و شکست خورده بودند.

9- خامنه ای و یاران به توده وعده دادند که علت شکست ها به این دلیل بود که هاشمی و خاتمی هر دو ناخالصی داشتند و از قبیلۀ آنان نبوده اند و اگر نفر سومی هم راستا و هم عقیده و طراز اسلام فقیر و اصولگرا زمامدار شود همه چیز درست خواهد شد. مردم محروم بدون اینکه به این وعده ها کاری داشته باشند احمدی نژاد را فقط به این دلیل که بخودشان شبیه تر بود و قدرت ارتباط فوق العاده ای با آنان داشت و قلب شان را می لرزاند انتخاب کردند.

10- اما احمدی نژاد هم شکست خورد و شکست احمدی نژاد یک «سوپر دست آورد» داشت برای ایران. آن هم این بود که این بار مراجع و روحانیان ارشد حوزه های دین بویژه قم هم بصف مردم پیوستند و قبول کردند که حکومت بر مبنای شریعت شکست خورده است. بعبارت بهتر از دوسال و نیم پیش اوضاع بسمتی رفت که روحانیان پذیرفتند که با رهبری خامنه ای نه تنها دنیای مردم از دست شان رفته که دین خدا هم دچار اضمحلال ایمانی در بین مؤمنان شده است.

11- همۀ شادی زایدالوصف من در دو سال گذشته از همین یک حقیقت سرچشمه می گیرد که قم خواستار جدایی دین از حکومت است. اگر از اظهار نظرهای آیت الله وحید استقبال می کنم وقتی نمایشگاه کتاب را مورد شماتت قرار می دهد برای انتشار نظر وهابیون در مورد حضرت زهرا. یا آنجا که می گوید این چه جور مملکت شیعه هست و از این قبیل. یا خیلی مهم می دانم که گفتمان هاشمی رفسنجانی و یارانش مثل حسن روحانی و غیره از ابتدای امسال هر روز بیشتر مطرح می شود و بگفتمان مسلط روز تبدیل می شود؛ در این زمینه است که اهمیت خودش را نشان می دهد.

12- اینکه امروز روحانی مسیح مهاجری مدیر روزنامۀ جمهوری اسلامی یکی از هواداران سفت و سخت هاشمی سفرنامه اش به عراق و دیدن آیت الله سیستانی را منتشر می کند (اینجا) و آنجا نقل قول هایی می آورد از سیستانی که همه در نقد صریح خط مشی آیت الله خامنه ایست خوشحال می شوم و آن را دقیق و همراستا می بینم با تضعیف پیش روندۀ رهبری خامنه ای. یا حتی جامعه شناسی اسلامگرا ومتعصب را می بینم که از سکوت جامعۀ مدنی در مقابل هجو امام نقی به شیون صدا بلند می کند که این حکومت اسلامی است که با مصادرۀ دین و کاستن آن بخودش و حکومتش پیروان شیعۀ اهل بیت را بی غیرت کرده است. هرچند بظاهر جهت گیری موافق دین و اسلام و مذهب است اما این دین کجا و آن دین کجا.

13- طبیعی است که هم حاج آقا وحید و هم آیت الله سیستانی و هم مسیح مهاجری و هم هاشمی رفسنجانی و هم همین جامعه شناس مسلمان و … همه درد دین دارند و از منظر دین است که وا اسلاما سر می دهند. اما مهم آنجاست که اینان از دین غیر حکومتی دفاع می کنند و از مطلق دین و نه از ایدئولوژی دنیوی دین.

14- خیلی سخت است با قلم من و در یک پست وبلاگ این حس خوب را منتقل کردن و اماره های زیادی از عقب روی خامنه ای آوردن. اما شک ندارم که آنچه اکنون جریان دارد یک جریان بسیار زیاد مبارک است که بزودی بثمر خواهد نشست. حوزۀ دین دیگر حاضر نیست دین مردم را با دنیای حکومت معامله کند و این گفتمانی است که بشدت و سرعت در حال نضج گرفتن است و افول سریع قدرت جهنمی خامنه ای را باعث شده و خواهد شد. یا…هو

برگرفته از دلقک ایرانی

Advertisements
Posted in: اجتماعي